اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت عبودیت وچگونگى تحقق آن در انسان‏

0
عنوان بصری
عنوان بصری
جلسات

حقيقت عبوديت وچگونگی تحقق آن در انسان شرح فقره: فان أردت العلم فاطلب اولاّ في نفسك حقيقه العبودية و اطلب العلم باستعماله و استفهم اللَه يفهمك 1 تحقق حقيقت عبوديت درانسان به چه معنا مي‌باشد؟ 2 سخن مرحوم علّامه طهراني مبني بر اينكه سالك راه خدا گناه نمي‌كند 3 تفسير آيه 48 سورۀ مباركه نساء: انَّ اللَه لا يغفر أن يشرك به و يغفر مادون ذلك 4 ذكر حكايتي از دكتر ناصر اتّفاق و ديدگاه و نظر مرحوم علّامه طهراني در ارتباط با سخنان ايشان 5 انسان بايد دائماً نفس خود را در ارتباط با امور مختلف متوجّه حقيقت عبوديت كرده آن را در وجود خويش محقق كند 6 هر يك از افراد بر اساس وظيفه و مسئوليتي كه در روابط فردي و اجتماعي دارند بايد در صدد تطبيق اعمال خويش بر اساس حقيقت عبوديت باشند 7 انانيت و خوديت سرا پاي وجود ابوجهل را فرا گرفته حتي در لحظات آخر مرگ او را رها نمي‌كند 8 همه بزرگان و اساتيد اخلاق از سابقين و لاحقين براي حركت و دستيابي انسان به حقيقت نورانيۀ علم در ابتدا دستور به تزكيه و عبوديت پروردگار مي‌دادند

حقیقت عبودیت وچگونگى تحقق آن در انسان‏

4
  • ما در بیمارستان بودیم خدمت مرحوم آقا، در همین مسأله، همین ناراحتی اخیر ایشان، كیسه صفرا، یكروز به من فرمودند كه: فلانی! آقا سید محسن! بیا، یادت می‌آید یك روز رفته بودیم پیش دكتر اتّفاق و ایشان یك همچنین قضیه‌ای نقل كرد و ظاهراً طبق تشخیص خودش رفتنی بود، ولی حالا ورق برگشت؟ به نظر شما این عبارت صحیح است یا غلط؟ خب آقا گاهی اوقات ما را، همه را، بالأخره‌رفقا، دوستانشان را امتحان می‌كردند، مثلًا یك عبارتی را مطرح می‌كردند می‌گفتند: خب حالا معنا كنید، صحّت و سُقمش را ببینید كجاست، جهات قوّت و ضعفش را ببینید ... من جوابی ندادم، یعنی خب صبر كردم خود ایشان به اصطلاح پاسخ بدهند. گفتند: دو جور ممكن است كه این عبارت بیان بشود، دو جور ممكن است در این خیلی دقّت باید بكنید یكی اینكه ممكن است شخص در وقتی كه این عبارت را می‌گوید، اینطور تصوّر او باشد كه بالأخره محلّی از اعراب دارد؛ در این وضعیت و اینها بالأخره كسی است، برای خودش كسی است، تخصّصش، بیا و بروش، رفت و آمدش و خلاصه یك وِزانی دارد، البتّه و این را در خود می‌بیند، این را در خود احساس می‌كند كه خلاصه اگر خدا این را ببرد خیلی از كارهای مملكت لَنگ می‌شود؛ یعنی یك همچنین برداشتی از موقعیت خودش و از شخصیت خودش دارد. البتّه حفظ و بقاء خودش را مستند به خدا می‌كند، یعنی یك رنگ الهی به آن می‌دهد و صِبغه الهی می‌دهد تا اینكه این مسأله را بتواند هم از نظر وجدان، هم از نظر شرعی، هم از نظر ارتباط با مردم، از هر جهت بتواند به یك شكل مطلوبی مطرح كند. خب این صد در صد غلط است. به جهت اینكه، دیگر طبق ادلّه دیگر نیازی اصلًا به تطویل و شرح ندارد. ما كه هستیم كه حالا، با رفتن ما قضیه فرق كند و مسأله تغییر پیدا بكند، عوض بشود و حالا دنیا لنگ بماند؟ نه، این حرفها نیست، هزاران رفتند و هزاران جای آنها را گرفتند و هیچ مسأله‌ای هم پیدا نشد و مشكلی پیدا نشد. این در اینجا، نظر، نظر كثرت دارد، نظر به خود دارد و نظر به كثرت دارد. اما اگر منظور ایشان و مقصود ایشان این است كه علی ای حال ما هم یكی از وسائط پروردگاریم دیگر. بالأخره خدا وقتی می‌خواهد در این عالم لطف و عنایت بكند، با وسائطی این لطف خودش را در این عالم تنازل می‌دهد، نزول می‌دهد. از باب مرآتیت و از باب وساطت، اراده و مشیت الهی تعلّق گرفته ما حالا فعلًا بمانیم. این چه اشكال دارد؟ خیلی هم خوب است. این صحیح است، منافات با توحید ندارد، منافات با عرفان ندارد. ببینید! یك مقدار تغییر پیدا كند قضیه، می‌شود شرك، این طرف قضیه می‌شود توحید.