لزوم تزكیه و تهذیب نفس قبل از فراگیرى علوم
16آمد هُشام پیش طاووس یمانی و گفت: از من چیزی بخواه، بالاخره ... طاووس یمانی گفت: آن كسی كه اهل آخرت است، پیش تو نمیآید. آن هم كسی كه اهل دنیاست كه تو نباید پیشش بروی، او باید پیش تو بیاید، تو آمدی اینجا سراغ من. اگر من اهل دنیا بودم، من بلند میشدم میآمدم سراغ تو، نه اینكه به تو بگویم تو بلند شوی بیایی؛ آن هم كسی كه اهل آخرت است سراغ تو نمیآید. این را گفت و كفشش را برداشت و در رفت كه او را نگیرند، فرار كرد از مسجد الحرام رفت بیرون. البتّه نه اینكه فرار كند، میخواست دیگر خلاصه این هشام سر به سرش نگذاره و خلاصه برود دنبال كار و دنبال ... .
اینها افرادی هستند كه حضرت میفرماید: بواسطه همین وجود أمثال شما، این بنی امیه آمدند و بر علیه ما شمشیر كشیدند و بر خلاف سنّت رسول خدا عمل كردند.
وَ سَهَّلتَ لَهُ طَرِيقَ الغَىِّ بِدُنُوِّكَ مِنهُ حينَ دَنَوْتَ وَ إجَابَتِكَ لَهُ حينَ دُعيتَ. «راه ستم و رستگاری را بواسطه نزدیكی خودت بر او هموار كردی و وقتی كه تو را خواند به سوی خود، دعوت او را إجابت كردی.»
فَمَا أخْوَفَنى أنْ تَكونَ تَبوءَ بِإثْمِكَ غَدًا مَعَ الْخَوَنَه. «چه قدر من نگرانم كه فردا تو را با إثم و با گناه خودت با همین خَوَنه محشور كنند.»
الآن سرور مكّرم ما و صدیق مُعظّم ما جناب آقای حاج آقا جلال اینجا تشریف دارند. یك روز آقای حاج آقا جلال آمده بودند و در خدمتشان بودیم در زمان شاه، خدمت مرحوم آقا در آن زمان. صحبت از یك شخصی شد از یكی از این صاحب منصبان زمان شاه كه در منزلش عزاداری و روضه بود. حالا اسم آوردنش صحیح نیست. ایشان، آقای حاج آقا جلال سلّمه اللَه تعالی ایشان رو كردند به مرحوم آقا و اظهار داشتند كه: آقا! این شخص، آدمی است اهل حج است، اهل نماز است در منزلش روضه است و ظاهراً هم كه خود ایشان گاهگاهی ظاهرًا منزلشان ذكر مصیبتی، چیزی میخواندند و آقایان خیلی میروند البتّه در اوان ارتباط ایشان با مرحوم آقا بود، در همان به اصطلاح خیلی چند ماهی بیشتر نمیگذشت كه این صحبت شد در بین صحبت، ایشان فرمودند كه: این شخص، شخصی است كه مورد اعتماد دستگاه است، اگر اسمش را من ببرم شاید همه آقایان بدانند، یعنی افرادی كه ...؛ از افراد صاحب منصب ارتشی بود در زمان شاه و سپهبد بود و منزلش روضه بود، آقایان اهل علم رفت و آمد میكردند، مجالس روضه بود، عزاداری بود و با این رفت و آمد هم بالاخره گاه گاهی آنجا مسائلی حل و فصل میشد، گره از مشكلاتی برداشته میشد. حالا علیأیحَالٍ برای آنها مفید بود. حالا هر چه بود، حالا امام حسین این وسط وجهالمصالحه قرار گرفته، دیگر حالا بماند، ولی حالا برای آنها كه خوب بود. تا ایشان این حرف را زدند مرحوم آقا در آمدند به ایشان فرمودند: أمينُ الْخائِنِ خَائِنٌ. یادتان میآید حاج آقا جلال؟! أمينُ الْخائِنِ خائِن و ایشان دیگر آنجا شركت نكردند.

