
لزوم تزكیه و تهذیب نفس قبل از فراگیرى علوم
لزوم تزكيه و تهذيب نفس قبل از فراگيري علوم، شرح فقره: فإن أردت العلم فاطلب اولاّ في نفسك حقيقه العبودية و اطلب العلم باستعماله و استفهم اللَه يفهمك، 1 چرا انسان براي دستيابي به علم در ابتدا بايد حقيقت عبوديت را در وجود خود محقق كند 2 نفس انسان داراي صفات سوء و مخفيۀ غير بارزهاي است كه در موقعيتهاي مناسب با آن در اشكال و صور مختلف ظاهر شده به جلوهنمايي ميپردازد 3 سخن مرحوم علّامه طهراني در ارتباط با افرادي كه بدون ارتباط و اتّصال با مقام ولايت داخل و وارد در مناصب حكومتي ميشوند 4 بينش و ديدگاهي را كه افراد و بخصوص اهل علم در قبال مكتب ائمه اطهار بايد داشته باشند چه ديدگاهي ميباشد 5 حقيقت مكتب تشيّع و هويت وجودي شيعه به وجود امام حيّ، حضرت حجة بن الحسن عليه السلام زنده ميباشد 6 حركت و قدم اول در راه سير و سلوك الهي اين است كه انسان جايگاه و موقعيت خويش را در قبال پروردگار متعال مشخص كند 7 در صورتي كه اعمال و كارهاي انسان منطبق بر حقيقت عبوديت و با اتكاء به امام زمان عليه السلام صورت گيرد انسان با صلابت و حريت و آزاد منشی با همة افراد يكسان برخورد ميكند 8 در صورتي كه انسان قبل از تحصيل علم حقيقت عبوديت را در وجود خويش محقق نكند، علم او آميخته با صفات رذيله و حسنه شده و تأثيرات سوء بر تمام قضاوتها و تصميمگيريهاي او ميگذارد 9 ثبات قدم اميرالمؤمنين عليه السلام در جريانات قبل از رحلت پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم و بعد از آن به منظور تحقق معنای عبوديّت در وجود حضرت ميباشد 10 عملكرد اميرالمؤمنين عليه السلام با عمرو بن عبدود در جنگ خندق حاكي از تجلّي حقيقت عبوديّت در وجود حضرت ميباشد 11 ذكر بياناتي از مرحوم علّامه طهراني مبني بر علت عدم حضور ايشان در مجلس تعيین مرجعيّت شيعه پس از رحلت مرحوم آيةاللَه حكيم 12 ذكر روايتي از امام سجاد عليه السلام در خطاب به يكي از علماي دربار بنی مروان بنام محمد بن مسلم زهري به منظور دستگيري و هدايت او
لزوم تزكیه و تهذیب نفس قبل از فراگیرى علوم
8حالا اگر مطلب این طور نباشد انسان بگوید: ما همینطوری آقا! درس میخوانیم، همینطوری حركت میكنیم، همینطور جلو میآییم، بعداً هم خدا بزرگ است. این درس چه میشود؟ این درس با آمیختهای از صفات حسنه و صفات رذیله با هم توأم میشود. در قضاوتها مطلب برمیگردد، در كارها مطلب عوض میشود، حكمها تغییر پیدا میكند، قضاوتها قضاوتهای نفسانی میشود، معیارها عوض میشود، ارزشها تغییر پیدا میكند. چرا؟ چون از اوّل با عبودیت نیامده جلو، از اوّل با زد و بند آمده جلو، از اوّل با اهواء آمده جلو، از اوّل علم را خوانده است و این علم همراه با نفس آمده جلو، حالا این علم در خدمت نفس قرار میگیرد، نه در خدمت عبودیت. توجیه میكند.
شما خیال میكنید این معاویه همین طوری روی منبر بود؟ همینطوری بر مسند خلافت بود؟ شما این طور تصوّر میكنید؟ نه آقاجان!. اگر همین وعّاظ و سلاطین، اگر همینهائی كه توجیه كننده بودند و اگر همینهائی كه مفتری بر امام و پیغمبر بودند و همینهایی كه روایت جعل میكردند و همینهایی كه به بنبست میرسیدند، به توجیه و تأویل متمسّك میشدند، نبودند، كی معاویه را بر مسند خلافت نگاه میداشت؟ چه شخصی این خلفا را بر همین مسند خلافت نگاه میدارد. همین موجّهین، همین افرادی كه تأویل میكنند، همینهایی كه میآیند توجیه میكنند، همینهایی كه در هر روز یك حكم و یك قضاوت و یك برداشت به اجتماع عرضه میكنند، هم اینها دیگر. در یك موقعیت اجتماعی جلو بروند: هان! دیدید، دیدید جلو رفتیم؟ دیدید چه طور شد؟ تا در یك موقعیت اجتماعی عقب بیایند: آقا! در صدر اسلام هم همین بوده، بالاخره گاهی مسأله، پیشرفت بوده، گاهی مسأله، عقبگرد بوده، گاهی آنجور بوده. اینها كیاند؟ اینها همین موجّهینند. آقا! چرا درست حرف نمیزنی؟ از اوّل بیا درست بگو؛ جلو رفتی، بگو: عبد خدا هستیم، خدا توفیق داد؛ عقب رفتی، تكلیفمان را انجام دادیم. چرا درست مثل أمیرالمؤمنین صحبت كنیم؟ چرا نیائیم مثل سیدالشهداء حرف بزنیم؟
