بهرهبردارى افراد از علوم در غیر از جایگاه مناسب آنها
19یك روز ایشان میفرمودند: یكی از شاگردان مرحوم قاضی به نام مرحوم سید حسن مَسقطی نشسته بود در بین بعضی از علماء مرد عالمی بود، بحّاثی بود یكی از این افراد، به عنوان خود شیرینی یا علی ای حال دیگر هر چه، آمد گفت: آقا! این مطالبی كه راجع به خدا و رؤیت و وصل و فناء و اینها میگویید، اینها واقعاً حقیقت دارد؟ ایشان هم خیلی رُك بود و یك شهامتی داشت در صحبت، گفت: آقا! شما به بیتالخلاء كه میروید آن چیزهایی كه در آنجا میبینید حقیقت دارد ولی خدا حقیقت ندارد؟ یعنی ایشان این را میخواست بگوید كه: شما به قبیحترین چیز و پستترین چیز و رذیلترین چیز، اسم حقیقت دارید میگذارید و آن كه تمام حقیقت همه عالم را گرفته و اصل همه حقایق است آن نباید حقیقت داشته باشد؟ مرحوم قاضی در یك مجلسی بودند در آنجا ظاهراً مرحوم مسقطی هم در همانجا بود. آمد گفتش كه: آقا! این مطلب وصل و وحدت و این مطالبی را كه شما میفرماید اینها چه طوری است؟ از آقایان هم بود از آقایان معروف مرحوم قاضی ایشان رعایت مطالب و اینها را داشتند. گفتند: چه میگویی آقا! چهل سال است كه با او در وصلم، تو داری میگویی این حقیقت دارد، این هست. آقا جان! مرحوم قاضی كسی نبود كه شما بروید پیش او و از او نقطه ضعف بگیرید و بعد بیائید بگوئید اینها حقیقت ندارد و در منزلش هم به روی شما نبسته بود و كسی را محروم نكرده بود. آخر نشستن در خانه و همین طوری بافتن و گفتن درست است؟ میرفتید، ایراد میگرفتید، میآمدید در روزنامه مینوشتید، كسی حرفی نداشت، آقا! اینها همهاش دروغ است و كلك است و فلان است، ما رفتیم هیچ چیز نبود، نه، آقا این مسائل چیه؟ رفتید؟ با ایشان صحبت كردید؟ یا نه، همینطوری آمدند .... میرفتید آقا از ایشان اشكال میكردید ما هم قبول میكردیم. همینطوریكنار نشستن و اتّهام تكفیر به مرحوم قاضی زدن ...، كی این اتهامها را میزده؟ آقایان! مراجع معروف به ایشان اتهام تكفیر میزدند.

