حقیقت فهم و طلب آن
14انسان در برابر حقّ باید همیشه خاضع باشد و از خدا بخواهد كه این حالت فهم را، خدا در او همیشه زنده نگه دارد؛ این حالت فهم، نه حالت علم را و دانستن را. شما ممكن است یك مطلب در كتاب هم بخوانید ولی به دل شما حكّ نمیشود، چون قبول نمیكنید، منافعی دارید، با منافع تطبیق نمیكند. لذا در اینجا شیطان میآید و از این مسأله حقّ انسان را هی بكناری میبرد، میبرد كنار تا از این قضیه عبور كند.
الآن این قضیه من به یادم آمد برای تتمیم این مطلب. اینی كه انسان همیشه با حقّ بخواهد آرام برخورد كند، این مطلب غیر از آنی است كه شاید شنیده باشید از من كه مرحوم آقا میفرمودند: انسان در بعضی از اوقات از مواجهه با مردم و مسائل مردم واقعاً در آن مواقع بیزار است و از این ارتباطات واقعاً بیزار است. به جهت اینكه یك وقت ایشان میفرمودند كه: من به آقای مطهری یك مطلبی را گفتم، دیدم ایشان هم تأیید كردند، گفتند كه: بله آقا! درست است، قضیه همینطور است. ایشان میفرمودند: من در ارتباط با افراد و با مردم میبینم كه اگر اینها واقعاً انسان یك حالی دارد كه اگر اینها بیایند و به انسان سبّ كنند و ناسزا بگویند برای انسان راحتر است از اینكه اینها بخواهند بیایند و انسان با آنها اختلاط داشته باشد و حشر و نشر و اینها داشته باشد بعد میگفتند آقای مطهری، ایشان، گفتند: بله، بله آقا! مطلب همینطور است، مسأله همینطور است ما به این قضیه مبتلا هستیم. یا اینكه ایشان میفرمودند: یك وقتی من به مرحوم علّامه طباطبایی به ایشان عرض كردم كه: آقا! انسان در ابتدای قضیه به انسان میگویند مراقبه داشته باش، با كسی صحبت نكن، با هر كسی رفت و آمد نداشته باش، مخالطه نداشته باش، كارهایت را تنظیم كن، براساس تخیلات مردم با آنها ارتباط نداشته باش و چه و چه ....

