حقیقت فهم و طلب آن
15انسان اینها را انجام میدهد و بعد به یك نقطهای میرسد كه حالت تنهایی را برای خودش میپسندد، حالت در خود بودن، ارتباط با كسی را نداشتن و سر به كار خود مشغول بودن و در این محیط بسته میشود، در این محیط شكل میگیرد و در این محیط دیگر حوصله ندارد، دیگر ...، وقتی كه نسبت به این قضیه كاملًا بسته شد، تازه به او امر میكنند: حالا باید بروی سراغ مردم؛ حالا باید بروی با آنها حرف بزنی، ارشاد كنی، تربیت كنی، بروی با آنها گرم بگیری، توی خانهشان بروی، اختلاط كنی. بعد ایشان میفرمودند: آقا! این خیلی دیگر مشكل است، خیلی دیگر .... مرحوم علّامه سری تكان دادند: بله، بله خیلی مشكل است.
این مطلب با اینی كه من میخواهم عرض كنم دوتاست. این مسأله اینست كه انسان در ارتباط با قضایا واجتماع و مردم و مسائل داخلی باید همیشه پذیرای مسائل حقّ باشد، خودش را نبندد و دوری نكند و فرار نكند، ولی اگر قرار بر این باشد كه تكلیف داشته باشد، آن تكلیف دیگریست، آن مسأله مسأله دیگریست. لذا امام صادق علیهالسّلام ایشان به عنوان میفرمایند كه: راه رسیدن به مقصود این است كه از خدا طلب فهم كنی، این فهم ترا خدا زیاد كند كه این فهم عبارت است از حالت استواء و حالت آرامش و تسلیم قلب به پیشگاه الهی كه خدا هر چه میخواهد توی آن بریزد، هر چه میخواهد .... این اگر در كسی پیدا شد، اینمیتواند حركت كند، اگر پیدا نشد علم اوّل و آخر را اگر داشته باشد پشیزی ارزش ندارد.
از خداوند متعال طلب میكنیم، درخواست میكنیم، مُلتَمسانه و سائلانه، نه طلبكارانه، سائلانه و عبیدانه و ملتمسانه و فقیرانه از خدا طلب میكنیم كه خداوند همیشه قلوب ما را برای ادراك مطالب خودش، همیشه آماده و مهیا بدارد و از سرچشمه لایزال فیض و عنایت خودش آنی از آنات ما را محروم نفرماید. قلب ولی عالم امكان امام زمان ما ارواحنا لتراب مقدمه الفداء را از ما راضی كند. در دنیا و آخرت از زیارت و شفاعت ایشان ما را بی نصیب نگرداند.

