اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت فهم و طلب آن‏

0
عنوان بصری
عنوان بصری
جلسات

حقيقت معناي فهم و طلب آن، شرح فقره: فان أردت العلم فاطلب اولاّ في نفسك حقيقه العبودية و اطلب العلم باستعماله و استفهم اللَه يفهمك، 1 يكي از مهم‌ترين مطالبي را كه بزرگان و اولياء الهي در رابطه با تربيت شاگردان خويش به ايشان توصيه مي‌كردند عبارت بود از تمركز و سعی و اهتمام ایشان براي رسيدن به بالاترين نقطه كمال 2 حقيقت وجودي انسان استعداد و قابليت براي رسيدن به مقام ذات الهي و فنا در آن را دارا مي‌باشد 3 مقرّب‌ترين ملائكه درگاه پروردگار استعداد و قابليّت عبور از مرتبه اسماء و صفات الهي و ادراك مقام ذات پروردگار را دارا نمي‌باشند 4 يكي از بزرگترين آفت‌هاي راه سير و سلوك بسوي لقاء محبوب مسئله سلوك‌زدگي و فروكش نمودن شور و حرارت و اهتمام اوليه غالب افراد نسبت به مسائل سلوكي مي‌باشد 5 تفاوت ميان پيدا كردن فهم نسبت به امور و دانستن آنها 6 همة مصائب و مشاكل انسانها در طول تاريخ ناشي از عدم پذيرش و خضوع قلبي در ارتباط با مسائل حق و ميراندن استعداد و آمادگي وجودي خويش براي تلقّي آن مي‌باشد 7 مهم‌ترين مسأله در رسيدن انسان به سعادت اينست كه همواره حال پذيرش حق و فهم را نسبت به همۀ امور در وجود خود زنده نگه دارد 8 عرفانِ راه الهی به معناي تصحيح ديدگاه و بينش انسان نسبت به حوادث و جريانات عالم هستي مي‌باشد 9 مرحوم علّامه طهراني در سنۀ چهل و دو خطاب به آيةاللَه خميني مي‌فرمايند: شما نبايد مسأله قيام و انقلاب را بر اساس محوريّت علماء و روحانيون قرار دهيد بلكه بايد بر اساس محوريّت توحيد و اسلام قرار دهيد 10 در مكتب عرفان به همۀ افراد از هر صنف و دسته و نحله‌اي تنها از نقطه نظر باطن و حقيقت نظر مي‌شود نه از جهت ظاهر و ملاكات ظاهري 11 بسياري از افراد با وجود علم زياد و دارا بودن چشم و گوش و زبان، از نعمت قلب سليم و بصيرت باطن و گوش شنوا محروم مي‌باشند: انك لا تسمع الموتي و لا تسمع الصُّمَّ الدعاء اذا ولَّوا مدبرين 12 در صورتي كه قلب و دل انسان آن جهت استعداد و قابليت پذيرش امور حق را از دست بدهد ديگر اُميدي براي رشد و سعادت او وجود نداشته، ختم الهي بر قلب او زده مي‌شود

حقیقت فهم و طلب آن‏

4
  • امام صادق علیه‌السّلام به عنوان بصری می‌خواهند این را بفرمایند، و اطْلُبِ الْعِلْمَ بِإسْتِعمالِه‌، یعنی در هر رُتبه كه به مرتبه علم می‌رسی، در آن مرتبه توقف نكن، برو بالاترش، برو به یكمرتبه بالاتر. تصوّر نكن كه در همان جا مسأله تمام است، این علم را برای مرتبه بالاتر باید بكارگیری و در آنجا توقف نكنی و به آنچه كه به دست آوردی بسنده نگردی و در آن موقعیتی كه قرار گرفتی به آن موقعیت خو نگیری، دائماً در حال طلب باش، دائماً در حال استعمال این علم باش. متأسفانه همانطوری كه عرض كردم یكی از آفاتی كه برای بسیاری از افرادی كه قدم در راه خدا می‌گذارند و طلب رسیدن به لقاء محبوب را دارند و به دنبال آن مطلوب در ابتدای امر، شوق و حرارت و عشق و گرمی و چیزی از خودشان بروز ظهور ...، یك مدّتی كه از این مسأله می‌گذرد به همین آفت مبتلا می‌شوند. یعنی تصور می‌كنند دیگر مسأله تمام است و دیگر مطلبی نیست.

  • این را می‌گویند سلوك‌زدگی؛ این را می‌گویند كمال‌زدگی، این را می‌گویند راه‌زدگی. یعنی همان قضیه‌ای كه راجع به علم‌زدگی قبلا اینطور به نظرم می‌رسد كه صحبت كردیم این مسأله در سلوك زدگی مطرح می‌شود. افراد خشك می‌شوند، افراد نسبت به این مسأله دیگر توقف می‌كنند، دیگر كارمان تمام است، دیگر مسأله‌ای نداریم، دیگر الحمدللّه به مطلوب رسیدیم. در حالی كه الآن دیگر اول مطلب است، اول قضیه است. هر چه انسان طعم علم را بیشتر بچشد، نسبت به ادامه آن علم عطشش بیشتر می‌شود و واقعاً یكی از مصائب ما بنی‌آدم این است كه وقتی در قضایای دنیا و ماده و اینها پا می‌گذریم، تا هرجا كه مجال برای ما هست در آنجا حركت می‌كنیم و جلو می‌رویم، در علوم و فنون مختلفه مادّی مسأله از همین قرار است. اما همین كه پا در راه خدا می‌گذاریم و نسبت به آن مسائل ...، راه خدا مشخصّ است قضیه، بالأخره با مسائل دیگر تفاوت دارد؛ در اینجا انسان بالأخره هر قدمی را كه بر می‌دارد، نتیجه آن قدم را می‌بیند، هر آزمایشی را كه می‌كند، نتیجه آن آزمایش را در لابراتوار مشاهده می‌كند، این آزمایش او را به آزمایش دیگر و این اكتشاف او را به اكتشاف دیگر، همینطور سوق می‌دهد، حركت می‌كند، تا به یك نتیجه‌ای می‌رسد، یك بیماری برایش منكشف می‌شود، علاج یك مرضی برای او روشن می‌شود، باز از آنجا می‌خواهد جای دیگر برود، همینطور .... اما وقتی كه انسان در راه خدا می‌آید، بالاخره گاهی از اوقات مطلب برای انسان پوشیده می‌شود، گاهی از اوقات مسأله روشن نیست، خلاصه اینطور نیست كه دائماً در حال مشاهده و مكاشفه و حالات مختلف و ...، نه، این خبرها گاهی اوقات هم نیست، اما انسان نسبت به آن موقعیت متوقّف می‌شود. یا به واسطه مشاهدات متوقّف می‌شود یا به واسطه عدم مشاهدات متوقّف می‌شود، یكی از این دو حال.