اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

پرهیز از ورود در عالم كثرات و اعتباریات‏

0
عنوان بصری
عنوان بصری
جلسات

پرهیز از ورود در عالم كثرات و اعتباریات شرح فقره: قلت :يا شريف! فقال: قل: يا ابا عبداللَه! 1 كلام امام صادق عليه السلام به عنوان بصري در ارتباط با عدم استعمال القاب و مدائح نسبت به حضرت به منظور تنبّه او از عدم ورود درعالم تعيّنات ومسائل عالم كثرت مي‌باشد 2 سلوك عبارت است از حذف ماسوي اللَه در ديدگاه انسان و انتساب تمام محامد و ستايش‌ها به ذات اقدس پروردگار متعال 3 كيفيت تأثير القاب و مدائح در تغيير و تبدّل نفوس افراد و دخول در عالم اعتبارات و انانيت‌ها 4 همة صفات كماليّه داراي واقعيت‌ و مابازاء خارجي بوده و تنها اختصاص به ذات پروردگار متعال دارد 5 بزرگ‌ترين خيانت به مولا انتساب صفات كماليه او به خود مي‌باشد 6 مناجات اميرالمؤمنين عليه السلام در مسجد كوفه حاكي از اين است كه حضرت حقيقت عجز و فقر وجودي خويش را در قبال ذات پروردگار متعال ادراك كرده است 7 اعتراض مرحوم آقا سيد ضياء الدين تقوي به مرحوم علّامه طهراني مبني بر اينكه چرا ایشان با وجود شخصیت بی بدیل علمی وعرفانی افراد را بشدّت از مدح وتعریف خود منع می کردند 8 توضيحي راجع به خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام در ذيل سورۀ مباركه تكاثر مبني بر كثرت طلبي افراد و دخول ایشان در اعتباريات 9 ذكر حكايتي مبني بر كثرت طلبي و تفاخر رئيس جمهور امريكا و فرمانده ارتش امريكا نسبت به يكديگر پس از پايان جنگ جهاني دوم 10 مرحوم علّامه طهراني مي‌فرمودند: نفوس همه افراد از حيث تعلّق به عالم كثرت و اعتباريات يكسان مي‌باشد و تفاوت ايشان تنها در صور و اشكال مي‌باشد 11 برخي از علماء و فضلا در زمان رضاشاه عمامه از سر برداشته ملبّس به لباس كفار و دشمنان اسلام شدند 12 در مكتب اسلام آيةاللَه شخصي مي‌باشد كه وجود او آئينه تمام نماي ذات پروردگار و اسماء و صفات او مي‌باشد و انسان را به سمت آن مبدأ و منشأ لايتناهي سوق مي‌دهد

پرهیز از ورود در عالم كثرات و اعتباریات‏

5
  • این چیست قضیه؟ این بخاطر این است كه هنوز این تو درست نشده، هنوز این تو خالص نشده. خیلی آقاجان! ما در اشتباه هستیم كه خیال می‌كنیم كار تمام است؛ خیلی در اشتباه هستیم كه خیال می‌كنیم راه را رفتیم؛ خیلی در اشتباه هستیم كه خیال می‌كنیم ...؛ نه آقاجان! به این زودی این بزرگوار دست از سر ما برنمی‌دارد. به تجربه ثابت شده كه به این بزودی دست برنمی‌دارد. نخیر آقا، كجا این حرفها. آنوقت این عناوین و این اعتبارات، اینها می‌آید آن حالت عبودیت و حالت فقر را می‌گیرد و به جای او حالت انزوا و در خود رفتن و به دور خود دیوار كشیدن و خود را مهار كردن و ارتباط خود را با اصل و حقیقت وجود قطع كردن، می‌آید اینها را برای انسان می‌آورد.

  • خدا رحمت كند یكی از افرادی كه در زمان مرحوم آقا رضوان اللَه علیه در مسجد قائم، خیلی وقت پیش منبر می‌رفت شاید بعضی از رفقا به یادشان باشد مرحوم آقا سید ضیاء الدّین تقوی شیرازی بود رضوان اللَه علیه بسیار مرد بزرگواری بود، بسیار مرد عالم بود، مدرّس اسفار بود در مدرسه سپه‌سالار و استاد معقول و منقول بود، پیرمرد نازنینی بود، بسیار مرد ...، و خیلی پیر بود، می‌آمد در مسجد و روزهای ماه مبارك رمضان روزهای ماه رمضان كه یادم است آنموقع ما خیلی كوچك بودیم و بیشتر صحبتش هم مسائل اخلاقی و تاریخ و اینها بود. بارها می‌شد كه با مرحوم آقا من خودم می‌شنیدم، چون بعد از اینكه منبرش تمام می‌شد و پایین می‌آمد، مرحوم آقا به اتّفاق ایشان با هم می‌رفتند، یك شخصی می‌برد اینها را می‌رساند، اوّل ایشان را می‌رساند به منزل بعد ما را می‌رساند به همین منزلی كه در همین جا هست و در بین صحبت بود، من گاهگاهی می‌شنیدم كه ایشان به مرحوم آقا می‌گفت: آقا! چرا شما اجازه نمی‌دهید كه ما بالای منبر از شما تعریف كنیم؟ آخر چرا این واقعیت را كه می‌بینیم نباید ...؟ ایشان می‌گفتند: نه آقا! بنده راضی نیستم. مرحوم آقا هم شوخی نمی‌كردند، جدّی می‌گفتند، می‌گفتند كه راضی نیستم. حالا رسم بر این است كه هر منبری كه می‌آید در مسجد و صحبت‌ می‌كند اگر از آن امام مسجد تعریف نكند، دیگر برای دفعه بعد دعوتش نمی‌كنند و به این كیفیت است و حتّی یك مرتبه یادم است ما رفته بودیم، یكی از مساجد روضه بود، روضه یكی از دوستان مرحوم آقا بود در مسجد لاله زار، عصر ایام عاشورا بود، هفتم، هشتم، یكی از همین روزها .... آن منبری كه بالای منبر بود یك شیخی بود. این صحبتش را كرد و آمد پایین و دیگر ما داشتیم از مسجد آمدیم بیرون، آمد پیش مرحوم آقا گفت: آقا! خیلی عذر می‌خواهم، خیلی شرمنده هستم و اسم مبارك حضرت عالی را بنده نمی‌دانستم؛ از این جهت خیلی شرمنده هستم كه نتوانستم ادای وظیفه كنم و چه كنم. مرحوم آقا فرمودند: نخیر آقا! این كارها همه اشكال دارد، نه اسم بنده را بیاورید دیگر و نه اسم كَس دیگر را. این آقا سرش را انداخت پایین: خیلی متشكّر، خیلی ممنون. گقتند: نخیر آقا! این كارها همه اشكال دارد. خیلی بی رودربایستی و خیلی صریح. ایشان رسمشان نبود بر این كه بالای منبر كسی تعریف ایشان را بكند. ولی این مرد بزرگوار دلش نمی‌آمد، یعنی وقتی می‌دید یك همچنین فردی هست در قبال سایر مجالات و سایر ظروف و سایر ...، این انگار یك كمبودی را احساس می‌كرد در خطابه خودش. تا اینكه یك روز، دیگر طاقتش سر رفت و رفت بالا و شروع كرد از آقا گفتن: خدایا! سایه پر بركت این مرد بزرگوار كه مانند او پیدا نمی‌شود، بر سر همه ما مستدام بدار! جمعیت هم می‌گفتند: الهی آمین!. آقا سرشان را انداختند پایینف بعد خودش‌گفت، گفت: آقا! من نمی‌توانم صبر كنم، ایشان نمی‌گذارد من تعریف كنم، امّا من هم یك وظیفه‌ای دارم، آخر تا كی صبر كنم؟ من یادم است، من بچّه بودم، شاید سنّم در حدود هشت سال، نه سالم بود آن موقع، نه سال بود، ولی كاملًا یادم است این عبارات ایشان كه همچنین با یك عصبانیت هم كه انگار از دست آقا عصبانی شده بود می‌گفت: آخر آقا من یك وظیفه‌ای داریم، یعنی چه؟