چگونگى توغّل انسانها در عالم كثرات وتوهمات
14امام صادق علیهالسّلام میفرماید: «یاشریف» به من نگو، بگو: یاعبداللَه. الهی! كَفی بی عزًّا ان اكون لَكَ عبدًا و كَفی بی فخرًا ان تَكونَ لی ربًا. كفی، بست است، همین، دیگر چیز دیگری نمیخواهم، عزّت و شرف برای من همین بس كه من بنده تو باشم، من عبداللَه باشم، امام صادق میگوید همین. شما به من بگو «یا اباعبداللَه!» و افتخار برای من همین بس كه تو فقط پروردگار من باشی. این دیگر خیلی مهم است. (يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَه الْواحِدُ الْقَهَّارُ)1 ما چند تا رب داریم؟ الی ماشاءاللَه، بیائیم بشماریم. یك روز بنشینیم، برویم در اتاق، در را هم ببندیم، بگوئیم: بچّهها سر و صدا نكنند، كسان دیگر هم مزاحم نشوند، التفات میكنید یا نه؟! بنشینیم یك خورده فكر كنیم در خودمان: چند تا رب داریم؟ چند تا خدا داریم؟
ای هواهای تو خدا انگیز *** ... هر هوایی میآید یك خدا درست میكند، هر هوسی میآید یك خدا درست میكند.
... *** وی خدایان تو خدا آزار آن خدای اصلی را میآیند میگذارند كنار. دیگر ما هم بنزینمان تمام شده، خلاصه همین طوری داریم، به زور داریم صحبت میكنیم، خیلی مسأله هنوز مانده. من تصوّر میكردم این مطلب تمام بشود امروز
ره رها كردهای، از آنی گُم *** عزّ ندانستهای، از آنی خوار كفی بی عزًّا ان اكون ...، عزّ ندانستی كه در چیست. عزّ در عبودیت است مسكین! از آنی خوار، خوار و ذلیل، دست نیاز به سوی همه باید دراز كنی. آن امام صادقی كه میگوید: به من یا اباعبداللَه بگو، آن عزّت را یافته لذا برایش فرقینمیكند، دنیا بیاید بگوید: ای مسكین! ای كذا! ای كذا! میگوید: بگوئید! بگوئید! من خوشم با خدای خودم، هر چه میخواهید بگوئید. شما بیچارهها بروید هِی به لقب خودتان اضافه كنید؛ دو تا بشود سه تا، سه تا، چهار تا. ای مالكالرّقاب همه زمین! ای حضرت كذای كذای كذا! اضافه بكنید، بكنید، بكنید، امّا آن موقعی كه عزرائیل میآید، دیگر اگر یك خروار لقب داشته باشی، به اندازه یك كاه به دردت نمیخورد، یك كاه. آن هم كه حقّ است نمیتوانی ندیده بگیری پس به فكر دو روز دیگر باش بابا! هِی كم كن از اینها!، بارَت را كم كن! سبك بشو! مواظب باش این بیا بروها كار دستت ندهد! این آمد و شُدها كار دست نده!. حضرت آقا، حضرت آقا، چیست درآوردهاند؟ آقا كیست؟ حضرت آقا كیست؟؟ آقای فلان! آقای فلان! خیلی خوب. باید مواظب باشیم، باید متوجّه باشیم، باید این مطالب را مدّ نظر قرار بدهیم. به خیال خودمان میخواهیم آن چه را كه بزرگان گفتهاند هِی سلّانه سلّانه كاری بكنیم. خب عرض كردم: این هم روش بزرگان، این روش اینها، چی ما كم است؟ چیزی كم میشود از ما؟ واقعاً چیزی از ما كم میشود؟ حالا به ما حضرت آقا نگویند، نه آقاجان! به من كم نمیشود، اضافه میشود. اگر میخواهید من چاق و پَروار و خوش و فلان باشم، بدانید من از این راه میشوم. گوش دادید؟ یعنی چه؟! هم برای خودمان، هم برای دیگران.
- ١- سوره يوسف (١٢) ذيل آيه ٣٩.

