
آثار و نتایج سوء ورود در عالم كثرات و جاذبههاى عالم نفس
آثار و نتایج سوء ورود در عالم كثرات و جاذبههاى عالم نفس
14بارها شده از مرحوم آقا رضوان اللَه علیه این داستان را ما شنیدیم كه روزی محمّد بن مسلم خدمت امام صادق علیهالسّلام میرسد و به آن حضرت عرض میكند كه: یابن رسولاللَه! من چه كنم كه وضعم تغییر پیدا كند؟ چه كنم كه حالم تغییر پیدا كند؟ چه كنم كه این مشكل نفسی من تغییر پیدا كند؟ حضرت به او میفرماید كه: تواضَعْ للّه «برای خدا تواضع كن» یعنی نفست را باید سركوب كنی. این میآید در آنجا در كنار مسجد كوفه از بزرگان بوده، از صاحب عشیره بوده، صاحب قبیله بوده میآید كنار مسجد كوفه یك طبق خرما میگیرد و شروع میكند به خرما فروختن. افراد میآیند و میروند، نگاه میكنند میبینند محمد بن مسلم دارد خرما میفروشد. امام صادق به او نفرمودند، خودش مغزش را به كار انداخت، خودش فكرش را به كار انداخت، خودش فهمید منظور حضرت چیست، خودش را آماده كرد برای دستور حضرت، كار حضرت را آسان كند، نه اینكه مشكل آن حضرت را زیاد كند. اینها آدمهایی هستند كه زرنگند، اینها آدمهایی هستند كه به مطلوب میرسند. گفت: فرزند رسول خدا یك اشاره كرد، بقیهاش را ما برویم به دنبالش، آن گفت تواضع لله، حضرت فرمود برای خدا تواضع كن. آمد صندوق خرما را گذاشت و طبق خرما را گذاشت و شروع كرد خرما فروختن. افراد میآمدند میگفتند: چكار میكنی؟ چه میكنی؟ آبرو رفت، قبیله رفت، فلان شد، شكست .... هیچ گوش نمیداد. هی میآمدند سرزنش میكردند، این هی میخورد خودش را. هر كس یك حرف میزد، یك اثر در این ...، اثر مثبت. نفر دوم میآمد، كم كم، كم كم، كم كم به آخرهای كار كه رسید دید: نه، نفسش دیگر فرق نمیكند، اگر این طبق خرما كه هیچی، یك كامیون هم بیایند بریزند، این دیگر برایش تفاوتی ندارد. خیال نكنید از اول آسان بود، اگر از اول آسان بود، حضرت به او نمیگفتند: تواضع للّه، چون نتیجه نداشت، معلوم است سخت بوده است. هی خورد خودش را؛ ای داد بیداد! ما را نگاه كن، با این قیافه و با این كذا و كذا دارند میآیند به ما ...، ای داد! دارد از دور یكی میآید، خوب است از آن طرف برود، ما را نبیند، میبیند نه، بدشانسی، آمد از این طرف، آمد جلو: محمد بن مسلم! حضرت عالی! شما آقا!؟ چه میبینم؟! آقا چه میبینم ...؟!. این هی چی میشود؟ سنگهایی است كه یكی یكی دارد میخورد. این نفس باید آدم بشود. این محمد بن مسلم كی بود؟ كسی بود كه نماز شبش ترك نمیشد، تهجّدش ترك نمیشد، ولی جان من! این چیزها با نماز شب درست نمیشود، این مسائل با تهجّد درست نخواهد شد، با اینگونه ضربهها و با اینگونه كارها درست خواهد شد. اگر هزار سال نماز شب بخوانی، من در اینجا به شما مینویسم، امضا میدهم، كه نفس شما درست نخواهد شد. آنها لازم است آن مراقبه خارجی را نماز شب و تهجّد، حِلیه میپوشاند و زیور میبندد، اما نماز و ذكر، انسان را از نفس بیرون نمیآورد. آن تربیت سلوكی خاص است كه انسان را بیرون میآورد. تواضع للّه.
