اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آثار و نتایج سوء ورود در عالم كثرات و جاذبه‌‏هاى عالم نفس‏

17358
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

آثار و نتایج سوء ورود در عالم كثرات و جاذبه‌‏هاى عالم نفس‏

15
  • خب، این رفت و آمد و بالاخره رد كرد، این را خب این رد شد، خب، الحمدلله رد شد؛ نفر بعدی، نه، الحمدللّه كسی دیگر نمی‌آید و دیگر كوچه خلوت شد و دیگر ...، چقدر مانده! حالا سه چهارم این خرماها مانده، خدایا! یكی بیاید همه یكجا را بخرد، خیال ما را راحت كند. نه، خدا هم نمی‌فرستد، می‌گوید: حالا كه خودت را در اختیار ما گذاشتی پس مشتریهای ما را هم یكی یكی، اینها را هم خلاصه خودت پذیرا باش، یكدفعه نمی‌فرستیم از تو خرما را بخرند، یكدفعه بفرستیم فایده ندارد، یكی یكی می‌آیند، آن وقت دو تا دو تا می‌خرند، نه یك سیر و یك كیلو، یك سیر بده آقا! از آن درشتهایش، حسابیهایش، مشتریهای عالی؛ یكدفعه نگاه می‌كند: بَه! آن عالِمی كه با او حسابها داشته، سؤالات را از او می‌كرده، فلان كرده، دارد از دور می‌آید.

  • نقل می‌كنند، می‌گویند، یك نفر از بزرگان بود، از علما رفته بود خدمت شخصی. آن هم آمده بود همین دستور را به او داده بود؛ گفته بود: فردا صبح كه از خانه‌ات درمی‌آیی، یك زنبیل دستت می‌گیری، می‌روی در خیابان، پوست هندوانه و پوست خربزه‌ها را جمع می‌كنی، می‌ریزی تویش، می‌آوری برای من. این از صبح می‌آید می‌بیند: بَه! یك حجت الاسلامی دارد می‌آید، زنبیل را می‌كند زیر عبایش، وقتی كه می‌گذرد: سلام علیكم! صَبَّحكم اللَه بالخیر! حالتان چطور است؟ مرحمت عالی زیاد! خلاصه كذا و كذا. تا رد می‌شود زود پوست خربزه را می‌گذارد تویش. دوباره می‌رود یكجا، این طرف نگاه می‌كند، پشت سر را نگاه می‌كند، خلاصه می‌بیند كسی نیست پوست خربزه را می‌گذارد. خلاصه پر می‌كند و می‌آورد. تا می‌برد در می‌زند، یارو می‌آید، می‌گوید: فایده ندارد، باید زنبیل را بیرون عبایت نگه داری. خب آن معلوم است دیگر، وقتی نگاه به قیافه‌اش می‌كند می‌بیند: نه، این قیافه، قیافه زنبیل توی عباست، زنبیل بیرون عبا قیافه را یك جور دیگر می‌كند. جدّی است قضیه. این قیافه، قیافه قایم باشك بازی است، قیافه حریت و آزادگی و گذشت، این قیافه نیست و این هم كه او را برای این فرستاده، پوست خربزه را نمی‌خواست، بُز نداشت در خانه‌شان كه پوست خربزه برایش بیاورد، این می‌خواسته است با پوست هندوانه كار این راه بیفتد، خب نشد. خب دیگر، این بنده خدا رفت و ا نصافاً هم انجام داد یعنی درست شد.