
آثار و تبعات سوء عناوین و القاب در بعد فردى و اجتماعى
آثار و تبعات سوء ملقّب شدن به عناوين در بعد فردي و اجتماعي، شرح فقره: قلت يا شريف! فقال: قل :يا ابا عبداللَه، 1 مسأله تلقّب به القاب و عبارات مكبِّرۀ نفس داراي دو اثر سلبي و منفي بر نفس انسان و جامعه ميباشد 2 نفس انسان به لحاظ حالت تأثيرپذيري و انفعالي كه نسبت به حوادث و پديدهها دارد در صورتي كه در بستر مناسب خويش قرار نگيرد به تدريج جنبۀ عبوديت وجود خويش را از دست داده انانيتها و تعلقات جايگزين آن شود 3 ذكر حكايتي از مرحوم آقاسيد جمال الدين گلپايگاني مبني بر ملاقات ايشان با مرحوم قائم مقام رفيع و عتاب و خطاب ايشان نسبت به او 4 سخن اميرالمؤمنين علیه السلام نسبت به شخصي كه با آوردن هديهاي براي حضرت به عنوان رشوه قصد فريب ايشان را داشته است 5 كيفيت تدريجي نفوذ شيطان و جلوهها و جاذبههاي عالم دنيا در نفس انسان و ميراندن جنبه عبوديت در وجود او 6 تفسير آية 7 سورۀ مباركه بقره: ختم اللَه علي قلوبهم و علي سمعهم و علي أبصارهم غشاوة 7 مرحوم علّامه طهراني ميفرمودند: افرادي كه وارد در دستگاههاي حكومتي و سياسي ميشوند تنها در صورتي از آلودگيها رهايي خواهند داشت كه يا امام معصوم باشند يا ولي الهي و يا مأذون از طرف وليّ الهي باشند 8 اميرالمؤمنين عليه السلام در وصف متّقين ميفرمايند: اگر فردي ايشان را مورد مدح و ستايش و تزكيه قرار دهد از ترس به خود لرزيده و ميگويد من از غير خودم داناتر هستم به خودم 9 فرد زرنگ و رند شخصي است كه خود را در معرض القاب و عناوين و اعتباريات قرار نداده و موقعيت خويش را به خوبي شناخته تا دچار فريب دنيا و ابناء آن نشود 10 ذكر حكايتي از مرحوم آيةاللَه ميرزا محمد تقي شيرازي مبني بر آشكار شدن تقوا و بي هوايي ايشان براي همۀ افراد به واسطة امتحان مرحوم بهاري 11 توضيحي راجع به بيانات اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه متقين: اللَهم لا تؤاخذني بما يقولون و اجعلني افضل بما يظنون و اغفرلي ما لا يعلمون 12 هر يك از القاب و مدائح و اعتباريات پردههايي است كه بر نفس انسان آويخته ميشود و مانع از حركت انسان به سمت كمال و تلقّي و دريافت جذبات و نفحات قدس الهي ميشود
آثار و تبعات سوء عناوین و القاب در بعد فردى و اجتماعى
10مرحوم آقا رضوان اللَه علیه در زمان حیاتشان یك روز خدا رحمت كند، یكی از دوستانشان مرحوم حجّت الاسلام والمسلمین جناب آقای حاج شیخ حسن نوری كه از دوستان سابق ایشان هستند و بسیار مرد فاضلی بود و خطیبی بود و دلسوز بود و صفای باطنی داشت و صدق نیتی داشت یك روز آمده بودند مشهد، در منزل، من هم بودم در آنجا، در آن مجلس حضور داشتم. مرحوم آقا خیلی با یك لحن بسیار جدّی گفتند: شما آقا! كه با آقای گلپایگانی ارتباط دارید، چرا نمیگویید: نسبت به این قضیه و این قضیه اینها ایشان اعلانیه بدهد و فتوای خودش را صریحاً اعلام كند؟ چرا این حرف را نمیزنید؟ اگر این كار را ایشان نكنند بعد از گذشت پنجاه سال نسل جدیدی كه میآیند، آن نسل میگوید در فلان بُرهه یك همچنین مطلبی مطرح شد، یك همچنین حُكمی صادر شد، یك همچنین ... و كسی از علماء در قبال این مسأله حرفی نزد و این بر عهده ایشان است. خب، یك عالمی است نظر فقهیاش این است، اما عالم دیگر هم نظر فقهیاش این است؛ چرا نباید مسائلی كه به عنوان یك حكم فقهی، نه به عنوان یك حكم سیاسی، كه آن از اختصاصات حاكم شرع است، اگر حاكم شرع مسلمین یك حكمی را به عنوان حكم سیاسی داد، سایر افراد نمیتوانند با آن حكم سیاسی مخالف كنند، ولی نه، اگر آمد یك حُكم فقهی داد: آقا فرض كنید كه ماهی كذا این طور است، فرض كنید كه فلان مأكولات اینطور است، فرض كنید كه فلانمَلبوسات فرض كنید كه حكمش این است، اگر یك حكم فقهی داد باید افراد دیگر در قبال این حكم فقهی نظرشان را جَهاراً اعلام كنند تا این كه مشخّص بشود این یك مسأله فقهی است، این یك نظری دارد، نظر دیگری هم در قبال این مسأله وجود دارد. و ایشان میفرمودند باید آقای گلپایگانی بیایند و این مسائلی را كه روی آن نظر دارند اعلامیه بدهند و در سطح مملكت پخش كنند تا این كه به عنوان یك حكم فقهی در قبال سایر احكام فقهی مورد توجّه قرار بگیرد و به صرف این كه در كتاب رساله توضیح المسائل نوشته شده، نباید به این مسأله اكتفا بشود. این هم یكی از مسائلی است كه خب ... .
