
اعتباریت عالم دنیا و مظاهر آن
حقيقت معناي تقوا و آثار آن. شرح فقره: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ . 1 راه رسيدن به تقوي چيست؟ 2 تعريف تقوي. 3 فقها و بزرگان تعلّق به دنيا را در رديف گناهان كبيره بحساب ميآورند. 4 مردم ظاهربين بر أساس ظاهر فريبندۀ اهل ظاهر و عبا و تسبيح و سجّاده قضاوت ميكنند. 5 شيعۀ اميرالمؤمنين عليه السلام جريانات عالم دنيا را بر أساس تقدير و مشيّت الهيّه جاري ميداند. 6 مرحوم آخوند ملاّ حسينقلي همداني و اولیاء الهی تعلّق به دنيا را موجب فسق ميدانستند. 7 علماء باللَه و عرفاء نميتوانند بر خلاف تفكّر توحيدي تفكّري داشته باشند. 8 خوشبين بودن به كساني كه تعلّق به دنيا دارند خلاف شرع است. 9 حسن ظنّ بیجا یعنی در پوش گذاشتن برروی فهم وعقل 10 چه بسيار از علما و دانشمنداني كه خطاهاي جبرانناپذيري از آنان سر زده است. 11 انكار ولايت اميرالمؤمنين عليه السّلام در واقعۀ غدير توسّط بعضي از علماء! 12 عامّه و اهل سنّت در مقابل مستشرقان و يهوديان نسبت به عمل پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم در روز غدير پاسخي ندارند. 13 مسألۀ غدير را بعنوان يك مسألۀ فرعي و غير ضروري دين تلقّي نمودن خيانت به اسلام است. 14 ولايت مهمّترين ركن و از ضروريّات دين است! 15 انكار حديث قرطاس و قلم توسّط يكي از علماء سرشناس بر أثر نداشتن نور باطني. 16 انكار زيارت عاشورا توسّط برخي از علماء معمّر بواسطۀ نداشتن نور باطني. 17 انشاء زيارت جامعه از كسي كه متّصل به وحي نباشد محال است. 18 افراد كوتهبين و قاصر فوراً حقائق را انكار ميكنند. 19 ثمره معيارها و موازين تبيين شده توسّط بزرگان براي ما در عمل ظاهر ميگردد. 20 يكي از راهها براي رسيدن به مقام تقوي تصحيح خيال است. 21 داستاني از حضرت حاج سيّد هاشم حدّاد در مورد مدّعي نيابت امام زمان عليه السّلام. 22 اخبار حضرت حدّاد به يكي از شاگردان خود از فتنهاي كه در آينده توسّط مدّعي نيابت بوجود ميآيد. 23 سوءظنّ به افراد موجب تقويت قواي خياليّه ميگردد. 24 علاوه بر معلومات ظاهري نور باطني لازم است. 25 نگرش در جنبههاي مثبت و منفي يك مسألۀ موجب تصحيح خيال است.
اعتباریت عالم دنیا و مظاهر آن
4اینجاست كه قرآن میفرماید (وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ* أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ)1 شُعَراء دنبال افراد گمراه میگردند و به دنبال آنها. شعراء یعنی كسانی كه نه این كه شعر به معنای نظم، شعرِ به معنای نظم یكی از صناعات بیان است و خود ائمّه علیهمالسّلام هم شعر میگفتند. كلام امام هادی علیهالسّلام به متوكّل عبّاسی آن شب كه حضرت را جلب كرد به دارالاماره خودش فرمودند:
باتوا عَلی قُلَل الأجبال تَحرسُهُم *** غُلبُ الرِّجال فَلَم تَمنَعُهُم القُلَل و استَنزَلوا بَعد عزِّ من مَعاقلهم *** فَأسكَنوا حُفَرًا یا بئسَ ما نَزَلوا «اینها رفتند بالا، اینها رفتند بالای كوه، این سلاطین رفتند برای خودشان چه قصرها ساختند، چه دژها ساختند، چه قلعهها ساختند، چه اموالی را ذخیره كردند، چه مالهایی را از بین مردم بردند و برای خودشان چه كردند و چه كردند برای چی؟ برای این كه از مرگ در امان باشند، برای این كه از دسترس جُنُود الهی خود را مصون و محفوظ بدارند؛ غافل از این كه وقتی داعی مرگ فرا برسد آنها را در همان جا خواهند گذاشت كه آن بینوای مسكین را میگذراند» این كلام كلام كیست؟ كلام امام هادی علیهالسّلام. آیا این قبیح است؟ قبیح نیست. اشعاری كه امیرالمؤمنین دارد. اشعاری كه امام سجّاد علیهالسّلام دارد. طاووس یمانی میگوید آمدم در مكّه داشتم طواف میكردم در نیمههای شب دیدم صدای یك نالهای میآید و صدای یك ضجهای میآید وقتی كه رفتم جلو، صدا من را به خودم كشید، جذب كرد. آمدم دیدم یك جوانی موهای سیاه او هویداست از زیر عمامهای كه دارد و این دست به پرده كعبه گرفته و دارد این اشعار را میخواند. اشعار عجیبی است، اشعاری كه حكایت میكند از مقام التجاء و عبودیت و خضوع و تواضع؛ امشب همه سلاطین بابهای خودشان را درهای خودشان را به روی مردم بستهاند، ای خدا! فقط تو هستی كه درِ تو تنها باز است. همه پرده انداختند، همه حاجب گذاشتند، پاسبان گذاشتند، كسی داخل نشود در حریم آنها، فقط باب تو است كه حاجب ندارد، پاسبان ندارد. همینطور حضرت دارد این مطالب را میگوید و بعد دیگر كار كمكم بالا گرفت و صحبت بالا گرفت و راز و نیاز بالا گرفت و من دیدم كه حضرت یك مرتبه افتاد. نمیشناخت حضرت را دیگر میگفت: رفتم سر آن حضرت را به دامن گرفتم و نگاه كردم دیدم نه، علی بن الحسین است. آب آوردم به صورت آن حضرت زدم. حضرت به حال آمدند گفتند: كی هستی؟ تو كه بودی؟ چه بودی؟ اینها شوخی نیست، اینها واقعیات است. ائمّه علیهمالسّلام به این نحو بودند. بعد میگوید رو كردم به حضرت و گفتم: یابن رسولاللَه! آخر شما یك همچنین حرفی میزنید؟ شما یك همچنین مطلبی را میگوئید؟ آخر خدا بهشت را به طُفِیل شما خلق كرده و تمام مردم حالا به اصطلاح ما و واقعیت از صدقه سر شما خلق شدهاند. حضرت بیاناتی دارد خیلی عجیب، خیلی عجیب: كه خیال نكناین طور است، هر كسی در آنجا مقرّب است كه عبد باشد ولَوْ كانَ عَبْداً حَبَشيِّا و هر كسی در آنجا دور است ومُبتَعِد است كه خود را در مقام استغناء ببیند وَلَوْ كانَ سَيِّداً قُرشياً «سید قریشی باشد» آنجا این حرفها را برنمیدارد. امام سجّاد علیهالسّلام این حرفها را با شعر داشت میگفت و گاهی اوقات این مسائل با شعر بسیار زیبندهتر و در قلب و نفس بیشتر جا میگیرد.
- سوره الشعراء (٢٦)، آيه ٢٢٤ و ٢٢٥
