اولى به تصرف بودن پروردگار و ائمه نسبت به جمیع شئون انسان
12اینجاست كه قضیه و مسأله اطاعت شرعی انحصار به اطاعت از پروردگار قرار میگیرد. اطاعت مال خدا است و بس؛ نه مال امام است، نه مال پیغمبر است، نه مال جبرائیل است، نه مال میكائیل است، نه مال افراد عادی است، نه مال دنیایی است، نه مال روحانیت است، نه مال غیر ...، هیچكس در عالم وجود غیر از ذات پروردگار حقّ تصرّف و حقّ امر و نهی نسبت به بندگان را ندارد. این مال ولایت تكوینی. حالا نكته از اینجا به بعد است؛ این ولایت تكوینی كه اختیار تصرّف است نسبت به اشیاء اگر این ولایت تكوینی را خداوند به كسی دیگر بدهد. مثل ذوات معصومین علیهم السّلام، چهارده معصوم كه آنها واسطه فیضند از جانب پروردگار به جانب بندگان؛ واسطه نزول حقیقت و نور وجودند از مقام اجمال به مقام بسط و انبساط؛ واسطه تنزّل مقام احدیت هستند به مقام واحدیت در تمام مظاهر، چه مجرّدات و چه عالم طبع و عالم مادّیات. این چهارده نفر و این چهارده ذات ـ ذات مقدّس ـ فقط اینها هستند كه واسطه فیض از مبدأ اعلی به عالم وجود هستند. یعنی الآن امام زمان ارواحنا فداه، حضرت بقیةاللَه الآن واسطه فیض است از پروردگار به جمیع عالم وجود، از ملائكه مقرّب گرفته تا به آن ذرّات نامرئی در عالم مادّه. واسطه كیه؟ امام زمان است. این امام زمان علیهالسّلام ولایتش میشود ولایت تكوینی ولایت پروردگار. پس او میشود اولی به تصرّف نسبت به ما. در مقام عبودیت الآن امام زمان علیهالسّلام اولی به تصرّف است همان طور كه خدا اولی به تصرّف است. پس در واقع دو چیز هستند ـ من این میخواستم خدمتِ ... ـ هر چه هست خدا است فقط، منتها پروردگار ـ نیست اولی به تصرّف است، نیست او ولایت تكوینی دارد ـ آن ولایت تكوینی خودش را ممكن است در قالب یك نفر در این مقام، در مقام نزولِ اراده و مشیتش و نزول آن فیض وجود، در قالب او قرار بدهد، یك شخصی را واسطه بشود. مگر ما وسائط نداریم؟ مگر ملائكه وسائط نیستند؟ مگر در قرآن ﴿فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً﴾ نداریم؟ مگر در قرآن ملائكه عذاب به قوم نوح و قوم لوط و امثال ذلك نداریم؟ مگر ملائكه رحمت نداریم؟ این ملائكه واسطه مگر نیستند؟ یعنی آن حقیقت اراده و مشیت پروردگار را با خودشان در اینعالم میآورند و اجرا میكنند، این ملائكه، ما نمیبینیم. ما ملائكه روز داریم، ملائكه شب داریم، ملائكه شب یك كارهایی انجام میدهند، ملائكه روز كارهای دیگری را انجام میدهند، ملائكه عذاب داریم، ملائكه رحمت داریم، ملائكه علم داریم، ملائكه رزق داریم، ملائكه موت داریم، ملائكه حیات داریم. هر كدام از اینها با آن ولایت و قدرت، آن قدرت و آن قوائی كه پروردگار متعال در ملائكه به ودیعت گذاشته، با آن اراده و با قدرت و ولایت پروردگار است كه در این عالم آن جریان تقادیر الهی را در اینجا تكوین و تحقیق میبخشند، آن ملائكه. پس ملائكه هستند كه صحّت و مرض میآورند، ملائكه هستند كه موت و حیات میآورند، در قرآن هم داریم (قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ)1 «ملك الموت جان شما را میگیرد» (الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ)2 «آن كسانی كه ملائكه آنها را قبض روح میكنند در حالی كه بر خودشان ظلم كردند در این دنیا» ملكالموت در رأس، ملائكهای كه در تحت نظر او هستند مثل یك فرمانده یك لشگری كه میخواهد یك جایی را فتح كند. میگوید: تو برو آنجا را بگیر، آن گروه برود آنجا را بگیرد، آن گردان برود آنجا را فتح كند، آن برود چكار، آن هم خودش .... ملكالموت ملائكهای را دارد، حضرت اسرافیل ملائكهای دارد، جبرائیل ملائكهای دارد، همه اینها ملائكه مقرّبی هستند كه اینها میآیند و در این عالم كار انجام میدهند. دیدید وقتی به یك مریض هر چه قرص و دوا میدهید خوب نمیشود؟ چرا؟ از آنجا پیچ هنوز سفت است، پیچ شُل نشده، بعد شخص میآید یك حمد میخواند، پیچ شل میشود، خوب میشود. این مال این است. دیدید به یكی قرص نداده خوب میشود؟ به خاطر این كه این باید از آنجا بیاید. خیال نكنید قرص و دوا هم خارج از آن است، آن هم همان است، فرق نمیكند همه یكی است، منتها آن دوایی كه میخواهد الآن تأثیر كند باید ببینیم آیا ملك بهش اجازه داده تأثیر بكند یا نكند، اگر اجازه نداده این دوا اثر نخواهد كرد. این قدر كه سهل است، یك شیشه، اگر یك بُشكه هم فرض كنید كه از این دوا بنوشی هیچ اثر نمیكند. چرا؟ هنوز اجازه تأثیر داده نشده، هر وقت اجازه تأثیر داده شد تأثیر، نشد، نشد. تمام این ملائكه با ولایت تكوینی، آنها در این عالم كار انجام میدهند و الّا شما تصوّر كردید كه ملائكه میآیند پرونده باز میكنند میبینند در این پرونده خدای متعال به آنها دستور داده كه برو فلان كار را انجام بده، به صرف گفتن یك امر اعتباری، آیا آن ملائكه میتوانند قدرت پیدا كنند، عملی را انجام بدهند؟ من فرض كنید كه من باب مثال به یك بچّه، به یك بچّه پنج ساله بگویم یك سنگ پنجاه كیلوئی را از اینجا بردار آنجا بگذار. هزاری هم اگر بگویم آن بچّه میتواند بردارد؟ این میشود اوامر اعتباری. به كی میتوانم این حرف را بزنم؟ به شخصی كه قدرت دارد پنجاه كیلو را بردارد، میگویم: آقا! این پنجاه كیلو را بردار؛ آن برمیدارد. پس باید این قدرت در او باشد. این نكتهای است كه من میخواهم عرض كنم كه این واسطهها و وسائطی كه دارند میآیند از جانب پروردگار و قضای الهی را در این عالم دارند جریان میدهند با قدرتی كه خدا داده دارند میآیند، نه صرفاً یك اعتبار و یك امر و یك انشاء. اگر خدا بگوید برو این كار را بكن ولی قدرتش را بهشان نده آیا میتوانند انجام بدهند؟ میتوانند قبض روح بكنند؟ میتوانند آن ملائكه عذاب بیایند و آن قوم لوط را، عذاب را برایشان وارد كنند، انگار هزار سال است از دنیا رفتهاند؟ میتوانند آن ملائكه عذاب بیایند زلزله بیاورند، اصلًا به طور كلّی شهر را در زیر زمین دفن كنند؟ تا قدرت نداشته باشند از كجا میتوانند؟ فرض كنید كه من به این دیوار، به این سنگ، به این چوب، هی امر كنم فلان كار را بكن، قدرت ندارد. پس این ملائكه با ولایت تكوینی پروردگار كه در این عالم میآیند كار انجام میدهند اگر ولایت تكوینی را نداشته باشند نمیتوانند سر سوزنی را از جای خود تغییر بدهند.
- سوره السجده (٣٢)، صدر آيه ١١
- سوره النحل (١٦)، صدر آيه ٢٨

