اولى به تصرف بودن پروردگار و ائمه نسبت به جمیع شئون انسان
14بعضیها میآمدند خدمت بزرگان، ما میدیدیم اینجوری میآمدند میگفتند: نه، مسأله این است امّا اگر ایشان گفتند حالا روی بزرگواری، ما قبول میكنیم و ما میبخشیم. آنها هم بعد آنها یك نگاهی میكردند و یك چیزی میكردند و صحبت نمیكردند. این نمیشود. كدام راه، راه صحیح است؟ آنی كه وقتی كه میخواهیوارد در بشوی اصلًا اختیار نداشته باشی، همین طوری، صاف. آقا! نظر شما نسبت به این قضیه چیست؟ بنده نظری ندارم. شما نسبت به این مسأله مگر نمیخواهید با طرف بروید اقامه دعوی كنید، بالأخره خودتان را بر حق میدانید یا ...؟ نه، من نه بر حق میدانم نه بر ناحق، هر چی او بگوید آن حق است. بدون نظر انسان وارد بشود، نه نظری را كه بعد بخواهد آن نظر را جایگزین كند. البتّه آن هم خوب است، آن هم یك مرتبه است، درست است، كه انسان یك نظری داشته باشد بعد بگوید اگر حالا نظر آن شخص بزرگ، آن ولی خدا، آن بخواهد غلبه بكند ما او را میپذیریم، بالأخره یك خرده سختمان است، چه كار بكنیم، بالأخره حالا به خاطر سیادتش، به خاطر اولاد پیغمبری، به خاطر فلان، مشكل است ولی بالأخره كاری ...؛ امّا این نه، بهتر این است، پسندیدهتر این است كه اصلًا نظری وجود نداشته باشد. اصحاب سید الشّهداء در قبال سیدالشّهداء اصلًا خواست نداشتند. ای بُریر! ای فرض كنید كه زهیر! نظر تو چیست؟ خواست شما ...؟ ما خواست نداریم. ما كی هستیم ـ گفت مورچه چیه كلّه پاچش چی باشد ـ ما خواست نداریم، ما با وجود شما خواست اصلًا نداریم، مسخره است اصلًا بیاییم اظهار نظر كنیم. وقتی امام حسین علیهالسّلام هست بنده بیایم اظهار نظر چی را بكنم؟ خندهدار نیست؟ وقتی امام زمان علیهالسّلام هست من بیایم چی اظهار نظر كنم؟ بگویم یابن رسولاللَه! به نظر من شما این كار را بكنید خوب است ولی هر چه شما میفرمائید اطاعت میكنیم، هر چه شما بگویید ما گوش میدهیم، بالأخره پسر پیغمبر هستید و احترامتان را نگاه میداریم و .... این نه، این صحیح نیست. سالك باید نظرش را در قبال ولی نعمتش كنار بگذارد؛ ولی نعمت ما الآن امام زمان علیهالسّلام حضرت بقیةاللَه است و بس، تمام، بقیه همه «مِن عِباد اللَه المُرخَصین» این آیه برای من نازل شد! همهمان از عباد اللَه المرخصین هستیم. یك نفر فقط اینجا هست و آن هم امام زمان است كه قرآن بر قلب او نازل شده، بر قلب امام زمان نازل شده؛ این مسأله است.

