
اولى به تصرف بودن پروردگار و ائمه نسبت به جمیع شئون انسان
اولي به تصرف بودن پروردگار متعال و ائمه معصومين نسبت به جميع شئون افراد شرح فقره: قلت يا ابا عبداللَه: ما حقيقة العبودية ...حیث أمَرهم اللَه به 1 – تصرف انسانها در اموري كه متعلّق به آنهاست محدود به قوانين شرع است. 2 – نفوس هر يك از انسانها امور را مطابق با منافع و خواستهاي نفساني خود توجيه ميكند. 3 – مراقبه به چه معنا ميباشد. 4 – ذكر حكايتي راجع به مخالفت يكي از علماء با برگزاري نماز جمعه بدليل عدم تصدّي منصب آن. 5 – اهمال در مخالفت با تخيلات و تصورات و خواستهاي نفساني به تدريج سبب تثبيت نفس در جايگاه خود ميشود. 6 – پايه و اساس دستورات اسلامي ايجاد انس و الفت ميان برادران ايماني و رفع كدورتها و تيرگيها ميباشد. 7 – سخن گفتن سگ با بايزيد بسطامي در حال مكاشفه. 8 – پروردگار متعال از همة موجودات نسبت به آنها سزاوارتر است در تصرف كردن چرا كه همة موجودات در اصل وجود خويش و بقاء آن وابسته به پروردگار و عين تعلّق و ربط به او هستند. 9 – چرا در عالم وجود تنها پروردگار متعال ميتواند تشريع و جعل احكام كند و غير از او حتي جبرئيل امين هم قادر بر اين امر نيست. 10 – تفسير آية 16 ازسورۀ مبارکۀ ق « و نحن اقرب اليه من حبل الوريد». 11 – سخن امام سجاد عليه السلام در ارتباط با شطرنج. 12 – ائمه معصومين عليهم السلام واسطه نزول حقيقت و نور وجودند از مقام اجمال به مقام انبساط
اولى به تصرف بودن پروردگار و ائمه نسبت به جمیع شئون انسان
4چرا؟ چون آن اتّجاه نفس، آن جهتگیری نفس، آن درخواست و تمایلات و طلب در یك جهت خاص است، در جهت عام نیست. كلّی و جمعی به مسائل نمینگرد، فردی نگاه میكند. تك طریقی و تك مسیری نگاه میكند. چون در مضیقه قرار میگیرد فكر او و خواست او و دلیل او نسبت به یك جریان به نحو دیگر میشود. اگر از مضیقه بیرون آمد تفكّر او تغییر پیدا میكند. چطور شد؟ چرا دو جور تفكّر، دو جور راه، دو جور دلیل دارد الآن در اینجا مطرح میشود؟ چرا؟ دیروز در مضیقه بودی میگفتی: باید اینطور باشد، حالا كه از مضیقه بیرون آمدی، فكر باز شده، فكر درگیر بند تمایلات و منافع نفس الآن دیگر نیست. الآن یكبندهای دیگری دارد پیدا میكند. الآن نفع خود را در اظهار نظر صریح و باز و جمعی و عامّالشمول میبیند. آن موقع در گرفتاری بود و در گرفتاری نوع دیگری فكر میكند و این یكی از مسائلی است كه هر لحظه ما باید مواظب این مطلب باشیم. اینی كه مسأله مراقبه میگویند یعنی این. یعنی خود را از گیر نفس و بندها و قیدها در آوردن. آن وقت خدا هم به انسان كمك میكند و آن افكار انسان با حقائق یا مطابق یا نزدیك به آن تطابق قرار میگیرد. در هر جایی كه میبینیم مسائل و مصالحی در اینجا برای ما وجود دارد اصلًا خواهی نخواهی بطور اتوماتیكوار همین طور یكی پس از دیگری این ادلّه برای رسیدن به آن مقصود میآید همین طور در معرض قرار میگیرد. آقا! اینطور است، مصلحت است، فلان است، اقتضاء میكند، الآن مصلحت مسلمین اینطور اقتضاء میكند، الآن باید این طور باشد، اگر نباشد آن طور باشد. امّا همین كه شخص در آن موقعیت نبود؛ نخیر آقا! باید گفت، باید اعلان كرد، چی باید كتمان بشود، چی؟ باید مسأله مطرح بشود، چی باید اخفا بشود، اخفا ظلم است، اخفا فلان است، (الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَه ...)1؛ آن كسانی كه كتمان میكنند چه هستند، آن كسانی كه اخفاء میكنند چه هستند، آن علمائی كه اخفاء میكنند و كتمان میكنند حقایق را و معارف را نمیگویند، خدا آنها را به چه مسائلی؛ میبینیم آن شخصی كه در طرف شما هست همان است كه، همان رفتار را دارد، حتّی به اندازه سر سوزنی مطالب او تغییر پیدا نكرده، یك روشی را دارد. آن آیات چطور شد یك دفعه تغییر پیدا كرد؟ شما تغییر پیدا كردی، نه مقابل شما اگر بد بود بدتر شده و اگر خوب بود بد شده و اگر بد بود خوب شده، نه، مقابل شما همان است و فرق نمیكند.
- سوره البقره (٢)، قسمتى از آيه ١٧٤
