اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت ولایت رسول خدا و ائمه علیهم السلام و علت وجوب تبعیّت از ایشان‏

15919
عنوان بصری
نسخه عربی

حقیقت ولایت رسول خدا و ائمه علیهم السلام و علت وجوب تبعیّت از ایشان‏

13
  • ولایت مطلقه می‌دانید یعنی چه؟ حالا برای شما بنده توضیح مختصری بدهم، فقط در حدّ چند جمله و در حدود فهم و ظرفیت مجلس نه در حدود تخصّص. اطاعت مطلقه یعنی در هر چه او بگوید بكن، باید كرد و نكن، نباید كرد؛ این را می‌گویند اطاعت مطلق. خودت را از پشت‌بام بیانداز پائین، باید بیاندازد. سم بخور، باید بخورد. نماز نخوان، نباید بخواند. نماز بخوان، باید بخواند. این می‌شود اطاعت مطلق. در هر چه و در هر ظرفی و در هر شرائطی اطاعت مطلق مختصّ به امام علیه‌السّلام و رسول دارد، این چهارده معصوم. این می‌شود ولایت مطلقه نه ولایتی كه مربوط به بنده و امثال بنده است كه اعتباری است. ولایتی كه فقیه دارد ولایتش اعتباری است نه تكوینی. ولایت معصوم ولایتش تكوینی است. چرا؟ چون او از خود بیرون آمده. وقتی كه رسول خدا با ما صحبت می‌كند كه این عمل را انجام بده ما «این انجام بده» را متكلّم دیگری می‌دانیم نه این شخصی كه الآن دارد این حرف را می‌زند چون این نفس ندارد. این زبان است از یك نفس قُدسی كه آن نفس قدسی عبارت است از مبدأ اعلا، این زبان اوست. نامه‌ای كه یك شخصی برای كس دیگری می‌فرستد، این نامه كه گناهی ندارد، مركّبی است كه بر روی كاغذ این نامه نقش بسته. آیا وقتی كه شما یك نامه را می‌خوانید از این نامه‌عصبانی می‌شوید و نامه را جر می‌دهید و پاره می‌كنید؟ نه. عصبانی می‌شوید از این نامه و از مركّبی كه الآن در این نامه است یا عصبانی می‌شوید از نویسنده؟ یا اگر خوشحال كه می‌شوید از یك شخص بزرگی نامه‌ای بدست رسیده، آن نامه را می‌گیرید، خوشحال می‌شوید، او را به دیدگان خودتان می‌گذارید كه متبرّك بشوید. كلام مجید، كلام اللَه الهی، چرا ما وقتی برمی‌داریم می‌بوسیم؟ آیا به خاطر این مركّب است؟ این مركّب، مركّب سیاهی است، با همین مركّب چاپ می‌كنند دیگر. به دستگاه یك وقتی كاغذی می‌بندند كه قرآن چاپ كند، به همان دستگاه كاغذ می‌بندند كه روزنامه چاپ كند. هر دو مركّب یكی است، كاغذ هم یكی است، چه بسا ممكن است كاغذ آن مجلّه از كاغذ قرآن مرغوب‌تر هم باشد، چه بسا ممكن است آن مركبی كه برای و آن رنگهایی كه برای آن مجلّات و اینها به كار می‌برند بسیار مرغوب‌تر و بسیار شفّاف‌تر و جذّاب‌تر باشد. چرا شما آن مجلّه را برمی‌دارید و به محض اینكه درون آن را نگاه می‌كنید و تصویر زننده‌ای را می‌بینید به دیوار پرت می‌كنید امّا وقتی كه قرآن را برمی‌دارید می‌بوسید و روی چشم می‌گذارید؟ به خاطر مركّبش؟ مركّب او كه بهتر بود، به خاطر كاغذش؟ كاغذ او كه مرغوب‌تر بود. به خاطر اصلش، این قرآن زبان است، زبان حكایت از آن متكلّم می‌كند. چون این معانی از جانب مبداء اعلاء آمده ما داریم ...، دستمان كه به او نمی‌رسد آن آثار او را بر دیده می‌گذاریم، دستمان كه به او نمی‌رسد آن زبان گویای‌او را به دیده می‌گذاریم. امام علیه‌السّلام قرآن ناطق است، امام زمان علیه‌السّلام، حضرت بقیةاللَه ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، این قرآن ناطق است. چرا امام زمان علیه‌السّلام قرآن ناطق است؟ چون نفس ندارد چون به تمام معانی این قرآن ـ هفتاد بطن ـ اشراف دارد. چون تمام این مراتب قرآن در تمام عوالم وجود از نفس امام زمان نیرو می‌گیرد و وجود دارد و حیات دارد و آن جنبه ربطی و تعلّقی بین ممكن و بین واجب، بین ماهیت و بین ضرورت وجود، آن جنبه تعلّقی، نفس امام زمان علیه‌السّلام است. وقتی كه نفس او شد این می‌شود قرآن ناطق. این قرآن، می‌شود قرآن صامت. امیرالمؤمنین علیه‌السّلام فرمود: وهذا کتابُ اللَه الصّامت و أنا کتاب اللَه النّاطق‌ «این كتاب اللَه صامت است، زبان ندارد» همین كتاب اللَه مگر نبود كه ولید بن یزید او را با تیر نشانه می‌گرفت و بر این كتاب تیر می‌زد و شراب می‌خورد؟ همین كتاب بود دیگر. قرآن را گذاشته بود، تفأل به قرآن زد، تفأل آمد ـ كه حالش چطوری است ـ یك آیه‌ای هم آمد دقیقاً (وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ) آمد. گفت: عجب! داری به من فحش می‌دهی؟ برداشت قرآن را گذاشت آن جا هی شروع كرد با تیر، قرآن را تكّه تكّه كرد. این كتاب اللَه صامت است، زبان ندارد. كی زبان این قرآن است؟ من؟ نخیر، من زبان این قرآن نیستم، ما ترجمه‌اش را هم نمی‌فهمیم. زبان این قرآن الآن حضرت بقیةاللَه است، فقط اوست و بس، هیچ كس دیگر در عالم وجود نیست. زبان قرآن چهارده معصوم هستند، آنها ناطقند، آنها صحبت می‌كنند، می‌گویند: منظور از این آیه‌ ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ... لَهُمْ جَنَّاتٍ ... مقصود از جنّات این است، مقصود از آمنوا اینست، مقصود از صالحات این است، خصوصیات این است، ولایت ما در رأس همه امور قرار دارد. این می‌شود قرآن ناطق، بواطن قرآن را فقط معصومین می‌دانند و بس. اشراف كامل بر این قرآن فقط الآن امام زمان علیه‌السّلام است و هر كسی ادّعا كند كافر و مشرك و كذّاب است، كذّاب است و خائن است به مكتب اهل بیت. سر سوزنی هم ما نیستیم چه برسد به این كه بخواهیم مسائلی را ...؛ این وجود مبارك امام زمان علیه‌السّلام قرآن ناطق است. حالا این امام زمان علیه‌السّلام كه الآن قرآنی است كه نُطق می‌كند از جانب او و حكایت می‌كند از جانب «هو» و غیر از آن ذات الهی و تجلّی الهی بر وجود او كه آینه تمام نمای حقّ است چیزی نیست، این امام زمان می‌شود واجب‌الاطاعة، تكویناً به واسطه ولایت مطلقه‌اش و عقلًا؛ عقل می‌گوید: آقاجان! از كسی باید اطاعت كرد كه هر چه بگوید انگار خدا گفته است. التفات كردید! اگر الآن خدا بیاید بگوید: ای بنده من! مگر من ربّ تو نیستم، مگر من خدای تو نیستم، مگر من اله تو نیستم؟ من الآن نسبت به تو این حكم را می‌كنم، می‌گوییم چرا؟ نمی‌گوئیم كه؛ مگر من پروردگار تو نیستم، مگر من خالق تو نیستم، مگر من صلاح تو را نمی‌خواهم؟ می‌گوئیم: بله، نسبت به این مسائل ما با تو حرفی نداریم گرچه عملًا كار دیگری انجام می‌دهیم ولی بالاخره قبول داریم كه تو نسبت به ما رحیمی، رئوفی، عطوفی، ارحم الرّاحمین هستی، از پدر نزدیك‌تری، از مادر ...، اینها را ما قبول داریم. خدا می‌گوید: حالا كه این طور است، با این مقدّمات، مقدّمات عقلی، فطری، وجدانی، حالا من می‌گویم این كار را انجام بده. باز ما می‌گوئیم نه؟ این دیگر نه گفتن ندارد. عقل انسان را به اطاعت مطلق از پروردگار سوق می‌دهد، عقل سوق می‌دهد، نه تعبّد، اگر هم در آیه قرآن است‌ (أَطِيعُوا اللَه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ)1 این بر مبنای اشراف عقل است، بر مبنای راهنمائی به سوی حكم عقل است، این اوامر را اوامر مولوی نمی‌گویند، اوامر ارشادی می‌گویند؛ یعنی قبل از اینكه قرآن نازل بشود عقل ادلّه اطاعت مطلق را از جانب پروردگار بر ما تمام كرده، حتّی اگر قران هم نمی‌آمد، قرآن نمی‌آمد. ما پروردگار متعال را احساس می‌كردیم، وجود او را احساس می‌كردیم، آن صلاح و مفاسدی كه مترتّب بر اعمال ماست آنها را احساس می‌كردیم، عقل حاكم بود بر این كه باید بر طبق این مُدركاتمان ما عمل كنیم، همین طور رسول خدا. چرا؟ چون رسول خدا از خود نمی‌گوید. ببینید! همه مطالب دارد به او برمی‌گردد نه به رسول خدا. ما مسائل را داریم به جنبه توحیدی قضیه می‌زنیم، نه به جنبه كثرتی. الآن رسول خدا فرض كنید كه هفتاد كیلو، هفتاد و پنج كیلو وزنش است یك متر و فرض كنید هفتاد، هشتاد سانت، اینها هیچ دلیل‌نیست. چون از او می‌گوید باید اطاعت رسول خدا را كرد، اگر از خود می‌گفت و اگر مفاهیم خود در آن دخالت داشت، اگر مدركات كثرتی و تعلّق به این دنیا بر رسول خدا حاكم بود، ما كلام رسول خدا را نمی‌پذیرفتیم، ائمّه علیهم‌السّلام هم همین‌اند. پس اطاعت از ولایت مطلقه امام علیه‌السّلام می‌شود چه؟ می‌شود یك قضیه منطقی، می‌شود قضیه عقلی، یك قضیه عقلی است چون اطاعت از خداست. حتّی اگر خدا هم نگوید كه از پیغمبر اطاعت كن، عقل می‌گوید اطاعت كن، مگر همه چیز را باید خدا بگوید؟ بر اساس آن داده‌ها و بر اساس آن چه كه مرحمت كرده، عقل به انسان حكم چه می‌كند؟ می‌گوید باید از این شخص اطاعت كنی. مگر نمی‌خواهی به صلاح برسی؟ مگر نمی‌خواهی به رستگاری برسی؟ یا قیامتی وجود ندارد به قول حافظ می‌فرماید:

    1. سوره المائده (٥)، صدر آيه ٩٢