
اختصاص ملكیت حقیقى به پروردگار متعال و ائمه معصومین علیهم السلام
اختصاص ملكیت حقیقى به پروردگار متعال و ائمه معصومین علیهم السلام
12امام علیهالسّلام از حدود تفكّر و تخیل و تصوّر ما خارج است. او افُقش افق توحید است، فكر او فكر توحید است، اراده او ارادتُاللَه است، مشیت او مشیتُاللَه است، آیات قرآن هم بر این مسأله گواه است. (وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَه وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ)1 نكره در سیاق نفی افاده عموم میدهد. هیچ گاه نمیتوان تصوّر كرد در قبال قضاء خدا و قضاء رسول انسان از خودش ابراز اختیار كند، ابراز مشیت بكند. چرا؟ قاعده عقلی است، چون مسیر ما مسیر خداست. این خیلی عجیب است. یعنی این دو دو تا چهار تا را نمیدانم چرا بعضیها متوجّه نمیشوند. آخر كسی كه راهش راه خداست و رسیدن به نعمات الهی است نباید حرف او را گوش كند؟ خیلی عجیب است. بله، یك وقتی مسأله آخرت بر اختیار ما بوده، بهشت و اینها در اختیار ماست، ما كم كنیم، ما زیاد كنیم، انتخاب كنیم، یك وقتی نه، هر چه بیشتر به سوی خدا و به سمت خدا و اتّجاه ما اتّجاه الی اللَه باشد از آن مراتب نصیب بیشتری داریم، آن وقت آیا ممكن است با توجّه به این اصل و به این موضوع و با این تعریف آن وقت به خدا بگوییم: خدایا! تو نمیتوانی به ما این را بگویی؟ خدا میگوید: مگر تو نمیخواهی به طرف من بیایی؟ خب باید حرف من را گوش بدهی. مگر اطاعت بیشتر از من برای تو فائده نمیآورد؟ مگر موجب استجلاب رحمت بیشتر نیست؟ اگر نیست پس چگونه امتیاز قائل میشوی؟ و تمیز و تفریق میاندازی بین موارد؟ در این جا بله، در این جا نه، یؤمن ببَعض و یكفُرُ ببَعضٍ در بعضی جاها بله و در بعضی جاها نه. وقتیاین مسأله ثابت شد دیگر اختیار امام عین اختیاراللَه است، مشیت امام عین مشیتاللَه است. روی این جهت حتّی از نقطه نظر عقلی و نقلی امام زمان علیهالسّلام مالك حقیقی خود ما و آن چه كه به ما تعلّق دارد است. امّا در عین حال آزاد گذاشته، هم عقلًا و هم نقلًا، هم بر اساس مبانی فلسفه و حكمت و هم بر اساس مبانی فِقهی، نه مندرآری.
- سوره الاحزاب (٣٣)، صدر آيه ٣٦
