
اختصاص ملكیت حقیقى به پروردگار متعال و ائمه معصومین علیهم السلام
اختصاص ملكیت حقیقى به پروردگار متعال و ائمه معصومین علیهم السلام
10امام صادق علیهالسّلام میفرمایند كه: انسان در ارتباطش با مِلك و ارتباطش با این مال حضرت میفرمایند كه نباید نظر استقلالی نگاه كند كه روزنهها را ببندد. ارتباط انسان با مال، باید ارتباط وكالتی باشد، امانتی باشد. وكیل از طرف موكّل وكالت بر چه دارد؟ دخل و تصرّف دارد ولی دخل و تصرّف در حدود اذن موكّل و محدوده تعریف موكّل؛ در آن محدوده نه بیشتر. شخصی مالی را پیش كسی امانت گذاشته آیا آن شخص امین میتواند در آن مال تصرّف كند؟ نمیتواند تصرّف كند ولو اینكه بگوید بعداً من این مال را در سر جایش قرار میدهم ولی حق تصرّف ندارد. یكی از دوستان خدا رحمت كند نقل میكرد میگفت: خدمت مرحوم آقا شیخ محمّد جواد انصاری بودیم؛ یك روز ایشان یك مقداری پول، ظاهراً سكّه بوده، پیش ایشان امانت میگذارند، میگویند این پیش شما امانت باشد. مدّتی میگذرد این شخص كارش به یك گرفتاری برخورد میكند و از كسی هم نمیتوانسته استقراض كند، به ذهنش میرسد این پولی كه الآن ایشان امانت گذاشتند پیش این شخص، این را بردارد و استفاده كند و بعد دوباره در سرجایش قرار میدهد، امانت است دیگر. این را برمیدارد و مصرف میكند. از وقتی كه این مال را مصرف میكند زندگی این برمیگردد. شروع میكند به افت كردن، هی افت میكند، میآید، میآید ... پایین، تا جائی كه اموالش را همه را میفروشد برای گذران زندگی. قرض پیدا میكند، طلبكارها میآیند، راهها بسته میشوند، خلاصه كار به جایی میرسد كه منزل خودش را هم در معرض فروش قرار میدهد. حتّی با آن شخص مشتری و خریدار قرار میگذارند كه بیایند و آن منزل را بخرند و آن شخص هم حاضر میشود بیایند در محضر كه معامله كنند و مسأله را تمام كنند. او خودش نقل میكرد، میگفت: همین كه من میخواستم این دفتر را امضاء كنم یك مرتبه دیدم یك صدای یااللَهی میآید. میگوید متوجّه شدیم، چیست قضیه؟ دیدیم كه آقای انصاری دارند از این پلّهها میآیند بالا، آمدند بالا و یك كیسه درآوردند و گفتند: بیا آقاجان! این پول قرض را برو بده و منزل را نفروش و در امانت دیگر خیانت نكن. امانت را نمیشود انسان دست بزند، در امانت باید طبق اجازه و طبق اذن آن شخص باید نگهدارد. (إِنَّ اللَه يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها)1 امانات را انسان باید به اهل نگه دارد. قبلًا عرض كردیم، آن چه كه انسان به او تعلّق دارد امانات الهی است در دست انسان. زن امانت الهی است در دست انسان، انسان باید این امانت الهی را در راه تربیت صحیح شكوفا كند. در روز قیامت الآن دارم به شما میگویم فردا نگوئید نگفتی در روز قیامت یكی از سؤالهایی كه از من و شما میكنند این سؤال است كه: آیا این زنی كه ما به تو عنایت كردیم در راه صحیح و در تربیت صحیح او را قرار دادی یا به واسطه اهمال تو به بعضی از لغزشها و به بعضی از خطاها افتاد؟ این یكی از سؤالهای روز قیامت ماست. خیال نكنید بگوئید انسان یك زن میگیرد و آن به راه خود و این به راه خود، موسی به دین خود و عیسی به دین خود، هر كسی را مرامی است و هر كسی را تكلیفی است. نخیر، ما مسئول هستیم. حالا تا چقدر شخصی موفّق باشد و تا چقدر پذیرش از طرف مقابل باشد آن مطلب دیگری است، انسان كوتاهی نباید انجام بدهد. نسبت به بچّه، اینها همه امانات الهی هستند، انسان باید این امانات را در تربیت صحیح قرار بدهد. اسمصحیح برای فرزندش قرار بدهد، در محلّ صحیح او را به تربیت اسلامی و به آن رشد اسلامی، او را قرار بدهد، تمام اینها مال، امانت الهی است. امام صادق میفرمایند: ان لايَرى العَبْدُ لنَفسِهِ فيما خوّلهُ اللَه مِلكًا. انسان باید نسبت به این مال به دید امانت نگاه كند. نسبت به آن چه كه به او داده شده باید به دید امانت نگاه كند. یك روز از مرحوم آقا سؤال كردم: آقا! شما وقتی كه ایشان به مشهد مشرّف شده بودند، آن افرادی كه سابق با مرحوم آقا ارتباط داشتند میدانند، موقعیت ایشان، مسجد ایشان، ارتباطات ایشان، در زمان سابق به چه نحوی بوده، مسجد ایشان یكی از مهمترین مساجد طهران بوده، ارتباطات ایشان همین طور. وقتی كه استاد ایشان به ایشان فرمود: حالا دیگر موقع رفتن به مشهد است و شما باید دیگر به مشهد بروید، ایشان فوراً حركت كردند، حركت كردند برای مشهد. همان طوری كه همین استاد به ایشان گفته بود وقتی كه ایشان در نجف بودند حواله شما را به طهران دادند. نمیدانم ایشان مسأله را در روحمجّرد دارند یا نه؟ مسألهای كه خودشان برای من بیان كردند این بود كه فرمودند: وقتی كه با مرحوم آقای حدّاد رضوان اللَه علیه به حرم امیرالمؤمنین مشرّف شدیم، بیرون آمدیم در آن ایوان طلا انشااللَه خدا قسمت همه بكند كه به زیارت امیرالمؤمنین و سایر عتبات عالیات مشرّف بشوید در آن ایوان، همین كه از حرم بیرون آمدیم آقای حدّاد ایستادند رو كردند به من، گفتند: امیرالمؤمنین حواله شما را از این به بعد به طهران دادند. ایشانمیگفتند: وقتی آقای حدّاد این حرف را به من زدند من اصلًا یك مرتبه شوكّه شدم، اصلًا یعنی چه؟ میفرمودند ایشان: من اگر یك وقت خواب آمدن به ایران را میدیدم تا یك هفته پریشان بودم. اصلًا این جوری ایشان، دل كنده بودند و قطع امید و قطع علقه برای برگشتن به ایران كرده بودند. مسائلی بوده، خیلی، قضایای عجیبی ایشان مبتلا شده بودند به نحوی كه اصلًا دندان برگشتن به ایران را كَنده بودند. اصلًا من شوكّه شده بودم ولی در عین حال وقتی امر استاد هست، دیگر میفرمودند: من لحظهای درنگ نكردم، لحظهای درنگ نكردم. وقتی كه ایشان مشهد آمدند یك روز من به ایشان عرض كردم كه: آقا شما این مدّت اقامتی كه در طهران داشتید به چه نحو بوده؟ چه جور شما به این مسأله فكر میكردید؟ چه ارتباطی بود بین شما؟ ایشان فرمودند: فلانی! من وقتی كه از نجف آمدم، همیشه این در ذهنم بود كه یا به نجف برگردم و یا به علی بن موسی الرّضا؛ به یكی از این دو «علی»، عبارت ایشان این بود: یا به علی و یا به علی بن موسی الرضا، به یكی از این دوتا، خداوند این دوّمی را قسمت ما كرد و تو بدان در این مدّت بیست و دو سالی كه من در طهران بودم، یك ساعتش را به اختیار خود نبودم. این طهرانی كه همه برای او جان میدهند. حالا دیگر اینها مسائل، مسائل تخصّصی است و ما دیگر وارد در این مطالب نشویم و ایشان میفرمودند: دیگر از طهران و مسجد قائم پیش من صحبت نكنید. یعنی بیست و دو سال یك فرد در یك مسجد، آن همبهترین مسجد، به ارشاد و تبلیغ و وعظ و اینها میپردازد ولی دلش جای دیگر است؛ این منظور امام صادق است. امام صادق میفرماید: تعلّق نداشته باش، تكلیف به تو میكنند: در فلان جا برو نماز بخوان، خب نماز بخوان؛ تكلیف میكنند: در فلان جا برو اقامت كن، توطّن كن، سكونت كن، بسیار خوب؛ تكلیف میكنند: در فلان جا برو فلان كار را انجام بده؛ تكلیف میكنند: در فلان جا فلان موقعیت و فلان پُست را بپذیر ولی تعلّق داشتن یك مطلب دیگر است. لذا وقتی كه میگویند: آقا! برو مشهد، فوراً چمدان را برمیدارد، ما رفتیم. ایشان وقتی كه میخواستند حركت كنند بروند مشهد، گفتیم: آقا! كجا دارید میروید؟ میخواهم زیارت علّی ابن موسی الرّضا بروم شاید یك اربعین طول بكشد. یك اربعین كشید تا آخر عمرش. شاید یك اربعین طول بكشد، یك چهل روزی، حالا فعلًا میرویم. من دیدم این چمدانی كه ایشان دارند میبندند مال یك اربعین نیست. گفتم: آقا! این حكایت از بیش از اربعین .... حالا آقا یك اربعین قصد میكنیم، حالا یك اربعین .... نمیخواستند این طور مطرح بشود، میخواستند كمكم مثلًا مطالب .... اصلًا انگار نه انگار، بیست و دو سال كسی در طهران باشد، آن هم با این موقعیت، آن هم با این رفت و آمد، آن هم با این جلسات، آن هم با این مسائل، حالا موقعی كه میخواهد تازه اینها یك ظهورات گستردهتر و وسیعتری میخواهد بوجود بیاورد، ما رفتیم خداحافظ. این چیه؟ این همان عبدی است كه امام صادقمیفرماید. این عبد، عبد صالح است، این تعلّق ندارد. حالا رفته مشهد میفرماید كه: دیگر خداوند بار ما را در این آستان قرار داد.
- سوره النساء (٤)، صدر آيه ٥٨
