تصحیح دیدگاه وفكر انسان نسبت به مالكیت خویش
16یكی نقل میكرد میگفت: ما با یك شخص اختلافی داشتیم و قطعاً هم من میدانستم حق با من است در همان زمانهای سابق حق با من بود، مثل روز روشن، او ظالم بود. میگفت: قرار بود آن روز مشخّص به محكمه برویم. در هر زمان، در زمان سابق، زمان .... میگفت: شب من خواب دیدم، یك صدایی به گوشم خورد: إنَّ اللَه شاءَ أن يراكَ مَحكومًا «خدا میخواهد تو را فردا محكوم ببیند» گفتم: صبح بلند شدم، خیلی خوب، دیگر حسابمان روشن است دیگر. خیلی آرام و راحت رفتیم دادگاه و دادگاه هم ما را محكوم كرد و حق داد به او و برگشتیم آمدیم، هیچ طوریمان هم نشد. خدا میخواهد محكوم ببیند حالا باید چه كار كنیم؟ سیدالشّهدا علیهالسّلام وقتی كه میخواست از مدینه حركت كند برادرشمحمّد بن حنفیه آمد جلوی حضرت را بگیرد، گفت: برادر كجا داری میروی با این اوضاع؟ سایه به سایه دنبالت هستند، حالا همین جا باش، فلان كن، مشخّص است این مسیر تو، مسیر عاقبت خوشی ندارد. امام حسین اصلًا خیالش راحت بود، گفت: اصلًا تو چی داری میگویی؟ إنَّ اللَه شاءَ أنْ يرانى قَتيلًا «اصلًا خدا میخواهد من را شهید ببیند»، چه میگویی؟ دیگر ماند چه بگوید. دیگر وقتی خدا میخواهد، دیگر چه بگویم. بعد گفت: این زن و بچّه را داری كجا میبری؟ خودت را میخواهی شهید كنی، خب این زن و بچّه؟ حضرت فرمود: إنَّ شاءَ أنْ يراهُنَّ سَبايا «خدا میخواهد اینها را هم اسیر ببیند»
پس وقتی كسی با این فكر حركت كند پس دیگر این پستی و بلندی و انخفاض و ارتفاع و تغییر و تبدّلات دیگر در او چه اثری دارد؟ یك كسی پول داده خودش هم میخواهد پولش را پس بگیرد، اصلًا میخواهد ور شكست كند. وقتی او داده، حالا هم میخواهد ور شكست كند. میگوید: آقا! پول بهت دادم حالا پس بده. میگوید: من بهت دادم، از جیب خودت آوردی؟ نه، پولی بوده برای پدرت، پدرت جمع كرده حالا پدرت فوت كرده، من پدرت را از این دنیا بردم، حالا بهت رسیده، حالا دلم میخواهد پس بگیرم. اگر پدرت تا به حال بود این ارث بهت میرسید، نمیرسید دیگر، پس من این توفیق را برای تو حاصل كردم كه تو الآن صاحب این اموال بشوی یا اگر فرض بكنید كه فلان كس نمیآمد و از فلان جنسرا برای تو بخرد، تو الآن به این مكنت میرسیدی؟ نه، من كه این شخص را فرستادم حالا میخواهم پول را پس بگیرم. چطور موقع آمدن خوشحال بودی حالا كه میخواهم امانت را بگیرم جزع و فزع میكنی؟ حالا ناراحتی؟ نه نمیشود. خیلی میخواهی بچّه خوبی باشی، حالا نمیگویم خوشحال باش كه داری ورشكست میشوی، این را نمیگویم، اینكه نمیشود اینطور، نمیگویم خوشحال باش و بخند و بگو: الحمد لله اشتغال فكریم كم شد و اشتغال ذهنیم ...؛ اقلًا مساوی باشد برایت، فرق نكند، برایت تفاوتی نكند. چون آن كسی كه داد همان میبرد و آن كسی كه بُرد همان میدهد و تو بدان بعدش چیست قضیه، این است، بشارت این است اگر انسان به این مطلب برسد و قضیهای برای او پیدا بشود این در دگرگونی خودش و دگردیسی كه برای نفس خودش دارد پیدا میشود، به آن منفعت میرسد اگر. انسان صبح برود در دكّان، دكّان را باز بكند یا فرض بكنید كه برود در محلّ اشتغالش بعداً یك مسائلی را همین طوری بیاید عادی بگذرد، بعد جریانی اتّفاق بیافتد، این رشد نكرده، فكر او و دید او همین است. من این قول را به شما بدهم اگر انسان هزار كتاب بخواند و هزار سال نماز بخواند و نماز شب بخواند و تهجّد كند تا خدا برای انسان پیش نیاورد، انسان این مطلب را نمیفهمد، نمیفهمد، باید خدا پیش بیاورد. نظام عالم همین است، در این نظام همین است. لذا هی بالا میرود قضیه، هی میآید پائین، هی تغییر پیدا میكند، هی این طرف، تا در این تغییر و تبدّلات هی انسان این طرف میشود، آن طرف میشود، بالا، پائین تا دیگر آرام، حالا هر چیز شد دیگر برایش فرقی نمیكند؛ چه ورشكست شد برایش فرقی نمیكند، چه پول پیدا كرد فرقی نمیكند، چه در یسر بود فرق نمیكند، در عُسر انجام شد فرق نمیكند. این فرق نكردن همان است كه باید به او برسد، اینجاست. این مسأله مربوط به مال بود. این چیست؟ این بشارت دارد دیگر، رسیدن به اینجا كم كاری نیست، رسیدن به این مرتبه كه انسان پول به دستش بیاید با نیاید، گرفته بشود، هر دو یكی است، كاه و طلا برایش یكی باشد، این كم چیزی است؟ رسیدن به آن جایی كه بگویند: آقا! سه هزار دینار و دو هزار دینار، بگوید چهار هزار دینار. این برای هر كسی نیست. این بشارت میخواهد. لذا میفرماید: (وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ)، این (بَشِّرِ الصَّابِرِينَ) مال همین است. در اثر صبر این رشد برای تو پیدا میشود، در اثر صبر و تحمّل این ارتقاء و این تبدّل و تصحیح باطن و تصحیح فكر برای تو حاصل میشود. لذا بشارت باد صابرین را كه با این صبر به اینجا میرسند، به این نقطه سلوكی با صبر میرسند. این (بَشِّرِ الصَّابِرِينَ) نتیجه اینها است. چرا (وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ)؟ چرا ما مبتلا میكنیم؟ چرا ما (بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ)؟ چرا؟ برای چیست؟ برای خود شما است، برای خود شما، ما پائین و بالا در زندگیتان قرار میدهیم. برای ما كهفرق نمیكند همه عادی، بیایند و خوب و خوش بروند. برای خدا فرق میكند؟ نه، هیچ تفاوتی ندارد ولی برای رشد خود شما است كه ما این كار را انجام میدهیم در زندگیتان. پس بنابراین باید سالك استقبال كند از این مرام نه اینكه خودش را عقب بكشد. چرا؟ چون كار خدا است، خدا میخواهد این را الآن بالا ببرد، نمیخواهی ببرد، نمیبرد. اگر میخواهد برود باید به این نقطه برسد، به این توازن، باید به این نقطه برسد. لذا مرحوم آقا میفرمودند: سابقین اصلًا استقبال میكردند، وقتی یك مدّت زمانی میگذشت و اینها میدیدند كه خلاصه تغییر و تبدّلی نیست به گریه میافتادند، به ابتهال میافتادند، خدایا! چی شده؟ نظرت از ما برگشته؟ مسأله چیست كه ما زندگیمان راحت است، ما مسألهای نداریم، ما مشكلی نداریم؟

