تصحیح دیدگاه وفكر انسان نسبت به مالكیت خویش
17فلهذا در مكتب عرفان و مسیری كه بزرگان دین و عرفاء شامخین آن مسیر را ارائه دادند، در این مسیر مسائلی از قبیل رفع گرفتاری و ادای قرض و جلوگیری از ورشكستگی و دعاها و مسائل و اوراد و دستوراتی كه از جلوی این مسائل و اینها بگیرد، اصلًا در این مكتب وجود نداشت. این در سایر جاها بود. میآمدند، میگفتند كه: آقا! فلان قرض داریم، دعایی بفرمائید. آن هم یك دعایی میكرد و قرضش ادا میشد. آقا! فرض بكنید كه فلان گرفتاری داریم، كاری بكنید و فلان. آن هم یك كاری میكرد و انجام میشد. آقا! فلان گرفتاری الآن برای ما اتّفاق افتاده، ردش كنید. گرفتاری رد میشد ولی تو در همین جا ماندی، قرضت ادا میشد ولی تو در اینجا گرفتاری، تو ترقّی نكردی، بسیار خوب، هست. این گرفتاری را كی برای تو به وجود آورده است؟ آن وقت داری از زیرش فرار میكنی؟ آن این گرفتاری را به وجود آورده كه تو رشد كنی آن وقت خود او كه به وجود آورده، داری رد میشوی، كنار میروی. بله، یك مقداری مسائلی هست، انسان باید در هر گرفتاری دعا كند، انسان باید رفع گرفتاریش را از خدا بخواهد. خداوند به حضرت موسی علی نبینا و آله و علیهالسّلام خطاب فرستاد كه: حتّی نمك طعامت را هم باید از من بخواهی. نمك طعامت را باید از من بخواهی. مریض شده بود، طبیب نمیرفت، از همان دواها نمیخورد، منتظر بود خدا شفا بدهد. خدا گفته بود كه: من حكمت خودم را در همین مسائل قرار دادم، تو چطور داری از زیر این حكمت من شانه خالی میكنی؟ همه چیز را انسان باید از خدا بخواهد امّا نه اینكه برود یك راهی را كه جدای از آن تقدیر و مشیت، جدای از او بیاید و یك مسألهای را انجام بدهد، این بر خلاف سلوك است. لهذا هر كسی را دیدید در ارتباط با زندگی خودش یا در ارتباط با زندگی دیگران به اینگونه مسائل رو میآورد از عرفان نصیبی ندارد، هیچ كس نصیب ندارد. در مسیر عرفان باید فقط توجّه به تكلیف و تسلیم در برابر قوانین پروردگار باشد و عمل به ظاهر باشد. مالی را از انسان میبرند، انسان باید طبق قانون عمل كند؛ برود كلانتری برود، محكمه شكایت كند، یك همچنین قضیهای است، آمده، دزد برده. به نتیجه برسد یا نرسد بهاو مربوط نیست. رفتن سراغ افرادی كه آنها ممكن است با بعضی از كارها، بعضی از اشارات و خطّ نشانهایی را برای انسان نشان بدهند، رفتن اینها خلاف سلوك است. ممكن است انسان به مالش برسد ولی به رشدش نرسیده است. هیچ من یاد ندارم در زمان مرحوم آقا كسی آمده باشد و از ایشان، یا آمدند و حتّی ایشان اجابت كرده باشند، ابداً، نخیر، هر كاری میخواهید بكنید، دعا میكنیم ان شاء اللَه خدا رفع .... چرا؟ لَعَلَّ این كه این دزد مأمور خدا باشد (وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ) مگر همین طوری ابتلاء است؟ بالأخره ابتلاء باید به یك وسیلهای باشد دیگر؛ یا دزد بیاید مال آدم را ببرد یا یك كاسب و تاجری بیاید سر آدم را كلاه بگذارد، بالأخره اینها همین جور كه مال از بین نمیرود، تو زمین فرو نمیرود، یا دزد میآید ببرد یا فرض كنید كه من باب مثال بچّه انسان بلند شود یك چیز عتیقه را میزند میشكند. این الآن مأمور خدا است. ای داد بیداد! من دنبال این رفتم، چه بوده، چه بوده. حالا بچّه كه تقصیر ندارد، این چیست؟. این از آنجا هدایت شده بیا بزن، بزن تعلّق این كم شود. بالأخره یك نحوهای باید باشد دیگر. انسان باید به مسیر ظاهر عمل كند، باید برود شكایت كند، باید برود تحقیق كند، مسائل را در حدّ ظاهر باید برود انجام بدهد، در آن حدودی كه تكلیف است، بیش از آن مقدار نه.

