تفاوت حریّت و آزادى دنیوى با حریّت وآزادى الهى
10ما عدمهائیم هستیها نما *** تو وجود مطلق و هستّی ما وجود مطلق اختصاص به ذات پروردگار دارد. «تو وجود مطلق و هستّی ما»
ما نبودیم و تقاضامان نبود *** لطف تو ناگفته ما میشنود این مربوط میشود به اصل هستی. وقتی این طور باشد كه در اصل هستی ما عدم هستیم پس دیگر در آثار خارجی و ملكیت و شخصیت و شئونات و بیا و بروها چطور میتوانیم ادّعای ملكیت كنیم؟ چطور ادّعای استقلال كنیم؟ این مسأله اوّل است.
مسأله دوّم كه در این عبارت به او اشاره شده، در جلسات قبل این است كه وقتی انسان بداند ملكیت و تعلّق اختصاص به پروردگار دارد (وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ)1 آنچه كه در سماوات است، در سماوات سَبع و در ارض، آسمانهای مادّه و جان، هر چه كه هست اختصاص به او دارد. یعنی مال اوست، ملك اوست، دخل و تصرّف از آن اوست، میبَرد، میآورد، باقی میگذارد و فنا بر خلائق مستولی میكند. وقتی كه این طور هست پس بنابراین انسان باید ارتباطش را و تعلّقش را و رابطهاش را با آن چه كه در حیطه وجودی او در خارج است باید این ارتباط را دیگر تصحیح كند. دیگر نمیتواند هر كاری بكند، دیگر نمیتواند هر گونه تصرّفی بكند، دیگر نمیتواند هر گونه امر و نهیی بكند. باید در محدوده تكلیف فقط این مسائل قرار میگیرد، در محدوده رضا. تكلیف یعنی چی؟ یعنی انسان خودش را از قضیه كنار نگاه دارد، میگویند: این كار را بكن. برود بكند. خدایا! گفتند این كار را انجام بده، بسیارخوب. این كار را انجام نده، بسیار خوب. خودمان را در این تكلیف دخیل نكنیم، شریك نكنیم، برای خودمان در این تكلیف حساب باز نكنیم، خودمان را از این مسأله كنار نگاه داریم. این میشود چی؟ این میشود تصرّف در ملك خدا. انسان میداند دارد در ملك خدا تصرّف میكند. فقط اینجا یك واسطه است، فقط در اینجا یك پل عبور است، بیش از این مقدار چیزی نیست. فلهذا نسبت به میزان تصرّفات باید كاملًا دقّت كند، از افراط در جایی كه نباید افراط كند بپرهیزد، از تفریط در جایی كه نباید تفریط كند و نباید كم بگذارد، اعراض كند، هر چیزی را منطبق با عقل و منطبق با شرع و منطبق با عُرف، مسائل را باید در نظر بگیرد، لحاظ شرایط را باید در هر جایی بكند. امیرالمؤمنین علیهالسّلام برای یك شخصی یك مقدار زیادی خُرما فرستادند، شخصی اعتراض كرد. حضرت فرمودند: تو میدانی موقعیت او را كه داری به من اعتراض میكنی، تو میدانی؟ اگر انسان به بعضیها بخواهد به نحوی برخورد كند باید متوجّه باشد كه شاید این برخورد در آنها توقّع بیجا بوجود بیاورد. این مسأله خیلی مهمّ است، خصوصیات روحی افراد را انسان در ارتباط با خودش خیلی باید لحاظ كند. لحاظ شخصیت و شئونات افراد در ارتباط انسان با آنها نقش بسیار مهمّی دارد. هر شخصی برای خودش یك انسان است، یك صفاتی دارد، یك اخلاقی دارد.
- سوره الجاثيه (٤٥)، صدر آيه ٢٧

