معرفت و محبّت به خداوند دلیل سعادت و رستگاری انسان
10خوب توجّه کردید که حضرت سجّاد علیه السّلام چه قِسم دارد وارد مطلب میشود؟ خیلی لطیف! پس خدایا دیگر کار تمام شد! من یک معرفتی دارم و یک محبّت، معرفت و محبّتی هم بود که تو به من دادی؛ من هیچ ندارم دیگر و گدا هستم! یعنی:
ـ: چه داری؟ هیچ!
ـ: معرفت داری؟ نه!
ـ: محبّت داری؟ نه!
ـ: پس این که داری چیست؟ این را که تو دادی! من از پیش خودم هیچ ندارم! چرا؟ چون گدا هستم؛ و گدا آن کسی است که چیزی ندارد و سراغ گدایی میرود، آنوقت به او میدهند. امّا اگر خودش چیزی داشته باشد یا شخص بگوید و چیزی داشته باشد، این دیگر سائل و فقیر نیست؛ این مدّعی است، و مدّعی را پسگردنی میزنند!
لزوم روی آوردن و سؤال نمودن از خدا با معرفت و محبّتی که از جانب او به انسان رسیده
أدعوک یا سیّدی بلسانٍ قد أخرَسَه ذنبُه؛ ربِّ أُناجیک بقلبٍ قد أوبقَه جرمُه؛
خدایا! حالا من آمدهام با تو صحبت کنم و حاجاتم را بگویم، و من آدمی هستم که خوب تو را شناختهام؛ اوّل آن صفاتی که برای تو بیان کردم: «الحمدُ للّه الّذی تَحَبَّبَ إلیّ و هو غنیٌّ عَنّی، الحمدُ للّه الّذی یَحلُم عنِّی حتّیٰ کأنّی لا ذنبَ لی»،1 و...، و تمام این مراتب حمد و ثنا را مختصّ به ذات تو کردن، برای این است که بدانی که من میدانم تو چه خبر هستی! همۀ قدرتها و کمالها و جمالها در توست! همۀ اینها درست است! و من فهمیدم که آن کسی هم که بیاید در مقابل قضای تو راضی باشد و به جود و رحمت تو استغاثه کند، تو درب را از روی او نمیبندی، و این دری است که برای همه باز است. و کسی هم که قدر تو را داشته باشد، مسافتش نزدیک است و او را هم زود میرسانی. و من هم که به سوی تو آمدهام، با حاجت آمدهام و استغاثه کردهام و به دعایی متوسّل شدهام؛ با اینکه میدانم مستحق نیستم که گفتار مرا استماع کنی، و حقّ و بهانهای ندارم که بر تو واجب کنم که مرا عفو کنی! امّا من به کرم تو اعتماد کردهام، و دلم به سوی صدق وعدۀ تو آرام گرفت، و مرا منجر کرد به سوی ایمان به توحید تو و یقین من به اینکه تو میدانی که من میدانم که غیر از تو برای من پروردگاری نیست!
- مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٥٨٢.

