
معرفت و محبّت به خداوند دلیل سعادت و رستگاری انسان
شرح فقراتی از دعای ابوحمزه دربارۀ صدق وعده الهی، و نقش معرفت و محبت در سلوک
در این سخنرانی ارزشمند علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی (رضوان الله علیه) میفرمایند که امام سجاد (ع) با بیان اینکه قول خداوند حق و وعدهاش صدق است، تأکید میکنند که خداوند هرگز خلف وعده نمیکند، زیرا خلف وعده ناشی از جهل، عجز یا نقصی است که در ذات غنی و کامل الهی راه ندارد. در ادامه، ایشان به شرح فقره «مَعرِفَتی یا مَولَای دَلِیلی عَلَیکَ، و حُبِّی لَکَ شَفیعِی إلَیکَ» میپردازند و بیان میکنند که سالک برای وصول به خداوند به دو بال معرفت (به عنوان دلیل و راهنما) و محبّت (به عنوان شفیع و نیروی محرکه) نیازمند است. معرفتِ تنها، مانند معرفت شیطان، کافی نیست. نکته اساسی این است که این معرفت و محبت نیز از خود سالک نیست، بلکه عطیهای الهی و ناشی از دلالت و شفاعت خود پروردگار است. در پایان، امام (علیه السلام) با وجود اقرار به گناهان، به دلیل اتکا به جود و کرم الهی، با خوف و رجا او را میخواند.
معرفت و محبّت به خداوند دلیل سعادت و رستگاری انسان
5معنای مِلک و مُلک و فرق آن دو با هم
یک مِلک داریم و یک مُلک. مِلک: یعنی مسلّط بودن؛ چیزی که انسان دارد و بر او مسلّط است، مِلکِ اوست. مُلک: یعنی حکومت و صاحباختیار بودن. ممکن است چیزی مال انسان نباشد امّا اختیارات تصرّفش به دست انسان باشد؛ آنوقت در اینجا نمیگویند: انسان مالک است، میگویند: انسان مَلِک است؛ مَلِک یعنی حاکم و صاحباختیار. تو مملکتی داری: یعنی تمام موجودات در تحت مُلک توست و تو مَلِکی بر آنها، صاحباختیار آنها هستی، و به این موجوداتی که همه در تحت مُلک تو واقعند، با عطیّات خود فراوان افاضه میکنی و به آنها رحمت میکنی؛ و به آنها بهره میدهی «بتحنُّنِ رأفتِک» (أی بترحّمِ رأفتِک) با آن رأفت رحیمانهای که به آنها مبذول میکنی.
مورد عطای خدا بودن تمام افرادی که در تحت مملکت او هستند، یک حکم کلّی است
این هم حکم کلی است که: تمام افرادی که در تحت مملکت تو هستند، مورد عطایای تو هستند. حالا من چه هستم؟ خُب من هم یکی از افرادی هستم که در تحت مملکت تو هستم دیگر! من را خلق کردی، پس من یکی از موجوداتی هستم که در مُلک و حکومت تو زندگی میکنم، از این قاعدۀ کلّی مستثنا نیستم. گفتی، گفتارت حق است؛ وعده کردی، وعدهات صدق است؛ و از افرادی نیستی که امر کنی به سوال و منعِ عطیّه کنی؛ و عطایای تو بر تمام اهل مُلک افاضه دارد و بر همه پخش میشود؛ من هم یکی هستم که از اهل مُلک تو هستم که تو مرا با دست رحمت، آفریدی و در زمان کودکی مرا پرورش دادی تا به سنّ بلوغ و کمال رساندی.
انسان هرچه از تربیت و معرفت دارد، از خدا است
«إلهٰی ربّیتَنی فی نِعَمِک و إحسانِک صغیرًا، و نوَّهتَ باسمی کبیرًا»
«خدایا تو مرا پرورش دادی لا به لای نعمتهای بیپایان و احسان و کرم خود، درحالتیکه من کوچک و صغیر بودم (در رَحِم مادر بودم، از آن کوچکتر بودم، موجودی بودم به نام نطفه، موجودیّت من همان بود؛ چهقِسم مرا با دست رحمت پرورش دادی به تصرّف احوال و تهوُّر کیفیّات تا اینکه با دست رحمت خود در میان این نعمتهای بیپایان، مرا از حالی به حال دیگر منقلب کردی تا زمان صِغَر من تبدیل شد به زمان کِبر و بزرگ شدم)؛ حالا هم که بزرگ شدم، نوَّهتَ باسمی نام مرا بلند کردی، مرا شهرت دادی، نام مرا با احترام یاد کردی (نام انسان را به احترام بردی).»
