اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت و محبّت به خداوند دلیل سعادت و رستگاری انسان

17229
نسخه عربی

معرفت و محبّت به خداوند دلیل سعادت و رستگاری انسان

9
  • محبّت پیدا کردن انسان به خدا به‌واسطۀ او

  • و هم‌چنین «و ساکنٌ من شفیعی إلی شفاعتک؛ قلب من ساکن و آرام است از این شفیعی که دارم.» که این شفیع را که محبّت است، تو رد نمی‌کنی بگویی: من شفاعت آن شفیع را قبول ندارم! برای اینکه این شفیع را خودت برای من درست کردی، این تخم محبّت را خودت در دل من کاشتی، باز چگونه می‌گویی: من قبول ندارم! اگر این تخم محبّت را ما خودمان کاشته بودیم می‌گفتی که: این خربزه‌ای که از این تخم بار آمده است، من قبول ندارم، این شیرین نیست! این به دهن تو شیرین است امّا به دهن ما شیرین نیست! امّا این تخمی است که خودت کاشتی؛ چگونه چیزی را که خودت کاشتی می‌توانی بگویی: من قبول ندارم؟! این نمی‌شود، اصلاً معقول نیست! پس من قلبم آرام است، نفسم مطمئن است از این شفیعی که به سوی تو آوردم که محبّت است به‌سوی تو « إلی شفاعتک» به‌سوی اینکه تو به شفاعت خود، یعنی به کمک خود، به محبّت خود تخم این شفاعت که محبّت بود، در دل من کاشتی! پس شفاعت و دلالت، اوّل از ناحیۀ تو آمد مرا گرفت. در دعای صباح است:

  • إلهِٰی إن لَم تَبتَدِئْنی الرَّحمَةُ مِنکَ بِحُسنِ التَّوفیقِ فَمَنِ السّالِکُ بی إلَیکَ فی واضِحِ الطَّریق؛1 «خدایا اگر آن رحمتِ اوّلیه و آن عطوفت اوّلیۀ تو شامل حال من نمی‌شد، اگر آن اوّلین جرقّه و برقی که به دل می‌خورد و مرا در این راه حرکت داد، از ناحیۀ تو نبود، چه کسی می‌توانست مرا به سوی تو در راه و طریق واضح حرکت دهد!»

  • رنگ خدایی داشتن، سبب ارزش انسان

  • هزاران هزار جرقّه، هزاران هزار نیروی موجودات ممکنه جمع شود، به هیچ‌وجه من‌الوجوه نمی‌تواند انسان را تکان بدهد! امّا آن برق اوّلیه از آن ناحیه می‌آید، کار را تمام می‌کند. پس آنچه در دکّان ما، در قوطی‌های عطّاری ما برای خودمان ذخیره می‌کنیم از آن کمالات، معارف، عبادات، زهد، تقوا، ورع و...، اینهایی که مال خودمان است می‌گویند: برای خودت مبارک باشد! ما خود تو را قبول نداریم آن‌وقت [چه می‌آیی و اینها را می‌آوری]! هرچه داشته باشی و علم تو و... ، اینها همه مال توست، برای ما چه آورده‌ای؟! اگر خودیّت خود را برای ما آورده‌ای، آن خودیّتْ خودیّت توست، و آن خودیّت تو در حرم الهی وارد نمی‌شود؛ اگر خودیّت تو وارد نمی‌شود، آثار و لوازمی هم که مال توست وارد نمی‌شود! برای ما چه آورده‌ای؟! ما دل شکسته می‌خواهیم، یعنی ما فنا می‌خواهیم؛ ما وجود مطلق هستیم، وجود مطلق ما با وجود دیگر نمی‌سازد؛ ما نیستی می‌خواهیم، نیستی با هستی سازش دارد! پس بنابراین اگر صبغه و رنگی که به انسان خورد در وجودش، در کمالش، در علمش، در ورعش، در زهدش، در همه‌چیزش، از ناحیۀ خدا بود و خدادادی بود، این قیمت دارد؛ ﴿صِبۡغَةَ ٱللَهِ وَمَنۡ أَحۡسَنُ مِنَ ٱللَهِ صِبۡغَةٗ وَنَحۡنُ لَهُۥ عَٰبِدُونَ﴾.2 اگر انسان رنگ خدایی بگیرد قیمت دارد؛ و اگر رنگ خدایی نبود، هر رنگی داشت، آنجا به درد نمی‌خورد، تبدیلش می‌کنند و می‌گویند: تو خودت را رنگ کردی و باید بی‌رنگ شوی بیایی اینجا! رنگ کردی، این رنگ‌ها به درد نمی‌خورد! سر جای خودت باش!

    1. بحار الأنوار، ج ٨٤، ص ٣٤٠ به نقل از کتاب الاختیار از سید ابن باقی، فرازی از دعای صباح.
    2. سوره بقره (٢) آیه ١٣٨.