اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ارزش والای مقام عبودیت‏

14613
عنوان بصری

ارزش والای مقام عبودیت‏

16
  • فلهذا انسان باید در هر موقعیتی آن كیفیتی را اختیار و انتخاب كند كه بداند با این كیفیت از خداوند دور نمی‌شود. ممكن است یك شخصی یك منزلی بیست میلیونی هم برای او خیلی زیاد باشد. این منزل او را غافل می‌كند، فكر او را می‌گیرد ولی ممكن است یك شخص در یك موقعیتی باشد در نظر افراد و از نقطه نظر ارتباط اجتماعی با افراد در یك وضعیتی باشد كه اگر دارای یك مُكنت بیشتری نباشد خواهی نخواهی نمی‌تواند مؤثّر واقع بشود. این دیگر نباید بیاید فرض كنید در یك منزل بیست میلیونی، باید به منزل بهتر و موقعیت بهتری برای خودش فراهم بكند، با توجّه به این كه عدم تعلّق در جای خودش محفوظ است. با توجّه به این كه آن مسأله اوّلی در جای خودش محفوظ است باید آن مسأله را مدّ نظر قرار بدهد.

  • یكی از مسائلی كه بسیار در اسلام تأكید شده و بارها هم عرض شده، فرض كنید كه مثال می‌زنم قضیه، قضیه مهرالسُّنه است. رسول خدا آمد و دختر خود را، بهترین دختر روی زمین را به پانصد درهم آمد مَهر كرد، صِداق بست با امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در ازای فروش زره. بعضی‌ها می‌گویند: بله، پانصد درهم با آن موقع می‌شود خانه خرید و كذا و الآن مسأله فرق كرده. آخر خوش انصاف‌ها! شما می‌دانید با این پانصد درهم پیغمبر چه كرد؟ یك مقدار از پولش را برداشت داد به سلمان و گفت: سلمان برای زهرا عطر تهیه كن و یك مقدارش را داد به ابی‌بكر به همراه عمّار و یك عده دیگر فرستاد در بازار كه لوازم منزل تهیه كند. این لوازم منزل چه بود؟ یك كوزه بود، یك رختخواب بود، چهار تا بالش بود، یك آفتابه گِلی سفالی بود و یك ظرف برای شیر بود، یك دسداس برای آرد كردن گندم بود و یك ستار و پارچه و دو سه تا چیز دیگر. این قیمت یك منزل است؟! آدم همین طوری بیاید حرف بزند و احكام دین را مسخره كند. این آن پانصد درهمی بود كه از فروش زره امیرالمؤمنین این تهیه شد. بعد پیغمبر فرمودند می‌خواستند این را سنّت كنند دیگر، اوّل از دختر خودشان شروع كردند پیغمبر فرمودند: افضل نساء امّتى اصبحهن وجهاً واقَلَهُنَّ مَهْراً. بهترین زنان امت من كی است؟ اینها را می‌گویند: آن كسی است روی او بازتر «اصبح» در اینجا به معنی زیباتر نیست، به معنای این كه روی او بازتر است یعنی وقتی كه به شوهر می‌رسد با روی باز، نه اخمو و فرض بكنید كه، دیگر خودتان بهتر می‌دانید، تمام مصائب را یك دفعه روی سر شوهر بیچاره با همان استقبال اوّل وارد بكند، نه، با روی باز كه اگر در بیرون هم مشكلی داشته، ناراحتی داشته، خب شوهر بیرون با مردم سر و كار دارد، دچار ناراحتی‌هایی هست، ناهنجاری‌هایی هست، وقتی كه وارد منزل می‌شود باید زن بیاید به استقبال شوهر، لباس را از دوش شوهر بردارد بروید اینها را یاد بگیرید، بگویید آقا این حرف‌ها را زده كه بیایید شما، آنها هم می‌گویند پس بروید به آقا بگویید: چیزهای دیگر هم راجع به ما بگوید، فقط یكطرفه قضیه نباشد بعد با یك‌لیوان شربت بلند شود بیاید، چیزی كه تا به حال نصیب ما نشده، بیاید استقبال كند، از شوهر استقبال كند، این خستگی بیرون را از تن شوهر در بیاورد. من ضمانت می‌دهم، بر عهده من، از یك ماه نماز شب خواندن این كار ثوابش بیشتر است. اگر نبود بیاید آنجا، خلاصه در روز قیامت، ما هم قضیه را به جدّمان حواله می‌كنیم، چون اطمینان داریم مسأله همین‌طور است. اصبَحهُنَ‌ یعنی این با روی باز، این بهترین زنان امّت من هستند البتّه از آن طرف هم هست راجع به مَردها كه بعداً خدمتتان عرض می‌كنم راجع به مسائل، فقرات دیگر عنوان به اینجا می‌رسیم. اصبحهن وجهاً، صورتش باز و شكوفا در برابر شوهر باشد و دیگر: اقلّهُنّ مَهراً «مهرش هم كمتر باشد» این بهترین زنان امّت من هستند. روایت را چه كسی نقل می‌كند؟ رسول خدا. از طرف چه كسی؟ جبرائیل. این یك روایت و مسأله دیگر در آن طرفش، یكی از احكامی كه ما داریم احكام فقهی حكم مَهرالمثل است. مَهرالمثل چیست؟ یعنی مَهری كه در عُرف و در مردم بر حسب موقعیت اجتماعی هر شخصی، عُرف یك مهری قرار می‌دهد. فرض كنید این شخص الآن دارای این موقعیت است، دختر او الآن دارای این موقعیت است، دارای این تحصیلات است، دارای این خصوصیات است. الآن در میان مردم فرض بكنید كه مهر این چقدر؟ این مقدار است. این دختر دارای این خصوصیات است، در یك همچنین زندگی هست، دارای این مقدار است. این را می‌گویند مهر المثل. لذا شارع آمده است دو حكم بیان كرده است، گفته است هر كدام را می‌خواهی انتخاب كن. می‌خواهی انتخاب كن تأسی به دختر من و تأسی به سیده نساء عالمین و شفیعه روز جزا آن را كه من گفتم این است، مسأله این است، متابعت از صدّیقه كبری، متابعت از شفیعه روز جزا، متابعت از حضرت زهرا، متابعت از سنّت من، مسأله مسأله چیست؟ اقلّهنّ مهراً، مهرش باید كمتر باشدو اقلّهنّ مهراً چیست؟ مسأله، مسأله مهرالسُنّه است. لذا مرحوم آقا رضوان اللَه علیه اصلًا این قضیه مهرالسنّه را باب كردند. الآن این مهرالسنّه‌ها را كه شده شما دارید می‌بینید، اینها، من به یاد ندارم قبل از زمان مرحوم آقا، اصلًا به نظر ندارم حتّی یك مورد هم شنیده باشم كه شخصی زنی را به مهرالسنّه گرفته باشد. همین مَهر، پانصد درهم شرعی، پانصد مثقال نقره شرعی و این مسأله را ایشان آمدند و این مسأله را باب كردند. مسأله دوّم این كه هر كسی این را نخواست، نخواست، چه اشكال دارد؟ یكی نمی‌خواهد، یكی در تحت یك شرایطی است، یكی در تحت ظروفی است، یكی یك اخلاقی دارد، یك خصوصیاتی دارد، یك مصالحی را مورد نظر و توجّه قرار می‌دهد، اسلام نیامده راه او را ببندد. بسیار خوب، هزار سكه هم می‌توانی بكنی، بیست هزار سكه هم می‌توانی بكنی، دویست هزار سكه هم می‌توانی بكنی، اشكال ندارد ولی باید بپردازی، همین طور نباشد كه بنویسند مثلًا فرض كنید كه شخص دو هزار سكه است و بعد با افتخار و اینها در فامیل مطرح بكنند؛ نخیر باید تا آن یك قِران آخر بپردازی. نكته اینجا است: این مسأله، مسأله شرعی است و باید حتماً در نظر گرفت و من خیال می‌كنم از این مسأله غفلت شده است و او این است كه قضیه مَهر به عنوان یك پیش كش و هدیه‌ای است كه در اسلام از طرف مرد به زن آن هدیه اعطاء می‌شود. یعنی مرد وقتی كه زن را می‌خواهد خواستگاری كند و به منزل بیاورد، یك هدیه‌ای می‌خواهد بدهد، می‌گوید: حالا كه شما كه تا به حال در منزل پدرت بودی، حالا می‌خواهی بیایی زندگی مستقل تشكیل بدهیم با هم، یك هدیه‌ای .... این همه هدیه در اسلام داریم؛ شخص از سفر می‌رود منزل مستحبّ مؤكّد است حتی اگر شده یك سنگ را بردارد به عنوان هدیه ببرد، به عنوان سوغاتی ببرد. خیلی ما در روایات داریم، از امام صادق علیه‌السّلام كه انسان وقتی كه از مسافرت می‌آید یك هدیه ببرد، خوشحال می‌شوند، این خودش موجب تودّد است. البتّه نه این كه وقتی كه می‌خواهد برود مكّه از آن روز اوّل تا روز آخر فقط در بازارها و اینها باشد، نه، بگذارد فرض كنید كه آن روزهای آخر كه دیگر كارها را انجام داده، بعد دیگر بلند شود ببیند كه، بله، صورت را دربیاورد انشااللَه خدا قسمت كند هدیه ببرد. یا این كه فرض كنید كه دیدن برادر مؤمن می‌خواهد برود در روایت داریم یك هدیه‌ای ببرد، یك جعبه شیرینی بردارد ببرد، یك فرض كنید كه پاكت میوه‌ای بگیرد ببرد، یك چیزی ببرد به عنوان این كه هدیه است. دیدن مریض می‌خواهد برود روایت داریم: انسان یك هدیه‌ای ببرد برای مریض و صله‌رحم می‌خواهد بكند، در تمام اینها این هست. همین مسأله، راجع به خواستگاری و زن را به منزل آوردن هم مسأله از همین قضیه هست. پس بنابراین مَهر در اسلام به عنوان هدیه است نه به عنوان یك مسأله خرید و فروش، به عنوان یك مسأله معامله و این قضیه دائر مدار استمرار عقد است. یعنی مرد این هدیه را به زن می‌دهد بر این اساس كه با من تا آخر هستی، نه بر این اساس كه سال دیگر جدا می‌شوی می‌روی فرض بكنید كه زندگیت را جدا می‌كنی. یعنی وقتی كه این مرد این هدیه را می‌دهد، این مهر را می‌دهد بر این اساس است كه ما این زندگی را دیگر تا آخر ادامه می‌دهیم مگر مرگ بین ما فاصله بیاندازد. بر این اساس است. لذا مَهر روی این جهت در اسلام وضع شده است كه طرفین اساس یك زندگی دائم و مستمر را می‌خواهند تشكیل بدهند. حالا اگر یكی از این طرفین بخواهد از این قضیه سوء استفاده كند. یعنی شوهر و مرد بخواهد از این قضیه سوء استفاده كند؛ می‌گوید: مَهرالسّنه قرار می‌دهیم، مهرش كم است دیگر، بعد كه اسلام طلاق را در اختیار مرد قرار داده، سال دیگر هم طلاقش می‌دهیم، دو سال دیگر طلاقش می‌دهیم، مَهری كه نداریم. نه اینجا اینطور نیست، مَحكمه باید مرد را محكوم كند به همین مَهرالسنّه. یعنی در محكمه اسلامی عرض كردم این مسأله تا به حال مطروح نبوده است در محكمه اسلامی چنانچه مرد بخواهد از قلّت مهر سوء استفاده كند باید او را مكلّف به پرداخت جریمه كند. جریمه چیست؟ همین‌مهرالمثل است. بسیار خوب می‌خواهی طلاق بدهی، بده، كسی جلوی تو را نمی‌گیرد، البتّه به این آسانی هم نه، با او صحبت می‌كنند، نصیحت می‌كنند، ولی اگر مرد آمد و یك‌دندگی كرد و بدون عُذر و بدون جهت، گفت: من می‌خواهم طلاق بدهم. می‌گویند: می‌خواهی بدهی، بده، بسیار خوب، ولی باید سوء استفاده هم نكنی و ممنوع، مهرش را بده به مَهرالمثل و طلاقش بده برود. یا این كه اگر زن آمد سوء استفاده كرد، گفت: الآن كه فرض كنید كه دو هزار سكّه برای ما در قباله‌مان نوشته‌اند، خیلی خوب، دو سال دیگر ما این‌ها را می‌گیریم و بلند می‌شویم می‌رویم پی كار خودمان. این طور نیست، یكدانه هم به آن نمی‌دهند. می‌گویند: می‌خواهی بروی، بفرما، آن چادری كه سرت كردی همان چادر را بپوش و تشریفت را ببر. در اینجا اساس زندگی در اسلام بر اساس استمرار است. شما دو تا وقتی كه با هم ازدواج كردید آیا از اول گفته بودید كه دو سال دیگر از هم جدا می‌شوید؟ می‌خواستی از اوّل بگویی تا دو هزار تا سكّه این بیچاره برایت قرار ندهد، دو تا سكّه برایت بگذارد به جای دو هزار تا. اینجور نیست قضیه.