اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نهاده شدن اصل و اساس نظام خلقت و تكوین بر نظم

16481
عنوان بصری
نسخه عربی

نهاده شدن اصل و اساس نظام خلقت و تكوین بر نظم

11
  • من در یك جایی بودم، یك وقتی من دیدم دارد یك شخصی آهسته با یك كسی صحبت می‌كند. موی سرش كوتاه بود. قضیه این‌طور بود كه: این قول داده بود به افراد و برنامه رفتن به مكّه و اینهایش بود، حج و اینها بود و به همه هم اطعام‌كرده بود و بیا و برو و سر و صدا و خیلی دیگر ب عضی‌ها خیلی سر و صدا می‌كنند حالا چی شده آقا!؟ مكّه می‌روید دیگر. بیا و برو البتّه اینها همه معلوم نیست كه اینها برای خدا باشد اتفاقاً نشد، هر چه كرد نشد. این دید خیلی آبرویش می‌رود یك ماه رفت در مشهد، در آنجا خودش سرش را آنجا تراشید آمد اینجا. من دیدم دارد به آن می‌گوید كه: خلاصه ما دیدیم كه قضیه نمی‌شود جلوی افراد، رفتیم مشهد امام رضا، سرمان را زدیم، آمدیم به عنوان حج، آمدیم قربانی و گوسفند. این چیست؟ همین است آقا جان! بفرما، در ما هم هست، نگویید در زمان رسول خدا. اینها گفتند: شما حركت كردی از مدینه می‌خواهی بیایی مكّه با همین سر كذا و این حرفها؟ پس چه شد؟ كو مكّه‌تان؟ كو مِنایتان؟ عرفاتتان و فلان؟ گفتند: نه، یا رسول‌اللَه! ما سرمان را می‌تراشیم، سرشان را تراشیدند. بر خلاف گفته رسول‌خدا سرشان را .... حضرت فرمودند: تقصیر كنید، ناخنتان را بزنید، یك مقدار از مویتان را كوتاه كنید. چرا آمدید سرتان را تراشیدید؟ این می‌شود سرتراشی من درآری. ببینید! مظهر، مظهریت الهی دارد، بعنوان عبادت است ولی باطن قضیه چیست؟ آبروریزی؛ چی جواب بدهیم. پس بنابراین جان من! هیچ تفاوت نمی‌كند. برو باطن را درست كن، اینقدر به ظاهر نپرداز. در روز قیامت نمی‌آیند بگویند: تو سَرت را تراشیدی برای خدا، می‌خواستی نتراشی، می‌خواستی یك متر مو بگذاری، پیغمبر گفت بتراش؟ پیغمبر كه گفت تقصیر كن. هم گناه انجام دادی و هم در اینجا چیزی نصیبت نشده است. یك عدّه آمدند نه، تقصیر كردند و حرف پیغمبر را گوش دادند. پیغمبر قرار شد دعا كند. فرمود: اللَهمَ اغْفِر المُقَصِّرين. «خدایا مقصّرین را بیامرز، مورد رحمت خود قرار بده.» دیدند: عجب! رسول خدا هم دعایشان نكرد. آمدند دوباره: یا رسول خدا! نگاه كن ببین، بالأخره ما تحمّل .... دوباره پیغمبر دست بلند كرد. اللَهم اغْفِر المُقَصِّرينْ‌ یا اللَهمّ ارحَم المقصِّرين. «خدایا مقصرّین را ...» پیغمبر از روی لَج كه این كار را نمی‌كند، اصلًا به زبان پیغمبر مقصرّین می‌آید، محلِّقین نمی آید. دوباره برای مرتبه سوّم آمدند گفتند: یا رسول خدا! .... حضرت برای بار سوّم هم فرمودند: اللَهمَّ ارْحَم المقَصِّرين. بعد دید خیلی دیگر مسأله مشكل‌دار شد و ... گفت: اللَهمّ ارْحَمِ المقَصِرينَ و الْمُحَلّقين. دیگر رحمت اینجا آمد، اینجا خلاصه قضیه مورد توبه قرار گرفت و اینها. این مسأله چیست؟ این مسأله این است كه آقا! محوریت تو در این حركت، محوریت قول به قوم و خویش بود یا كلام رسول خدا بود؟ محوریت چه بود؟ محوریت توحید بود یا خودت بودی؟ محوریت: اگر اینجور نمی‌شود پس بنابراین آبروی اسلام می‌رود بود یا نه، محوریت او بود حالا آبروی اسلام برود؟ مگر بنده وكیل اسلام هستم؟ مگر بنده قیم اسلام هستم؟ قیم اسلام امام زمان است، آنهم غایب است، بنده نیستم. قیم اسلام فقط امام زمان ارواحُنا فداه است و بس، تمام شد، همه‌اش بقیه خلاف است. خودش می‌داند، می‌خواهد اسلام آبرویش برود، برود، می‌خواهد نرود، نرود، بنده چه كاره هستم اینجا كه بخواهم از امام زمان برای خودم مایه بگذارم؟ از خدا مایه بگذارم؟ من خودم را می‌خواهم، از آنها می‌خواهم مایه بگذارم.