اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نهاده شدن اصل و اساس نظام خلقت و تكوین بر نظم

16481
عنوان بصری
نسخه عربی

نهاده شدن اصل و اساس نظام خلقت و تكوین بر نظم

13
  • كار پاكان را قیاس از خود مگیر***...
  • پاكان پاكند، غل و غش ندارند، برای پاكان افراد در مدینه با افراد در آنطرف دنیا یكی است. چرا؟ چون خدای هر دو یكی است اگر خدا دو تا شد، آن هم دو تا می‌شود، مخلوقش هم دو تا می‌شود، معلول هم دوتا می‌شود. ولی خدا یكی است. آمد در آنجا، مردم دیدند عوض شد، دیدند عجب، وا رفتند، ما با چه شوری آمدیم و با چه شوقی آمدیم و چه می‌خواستیم و چه شد، چه از آب در آمد. دیدند نه، مثل‌اینكه مسأله جور دیگر است، حالاتشان عوض شد، وقتی هم كه شعار دست امیرالمؤمنین می‌آید، دیگر ببینم چه خواهد شد، كم‌كم، كم‌كم شروع شد با این شعارها حال هم عوض شدن، نفس هم تغییر پیدا كردن، خود اینها هم شدن رسول‌اللَهی. یعنی خود مردم حالشان تبدیل شد به همان حالی كه پیغمبر می‌خواهد، به همان حالت توحید، به همان محوریت توحید، با این حال آمدند. با این حال هم بیایند فتح می‌شود و درست هم فتح می‌شود. آمدند به ابوسفیان گفتند: می‌دانی چه خبر شده؟ ببین كی آمده. آمد نگاه كرد شروع كرد بدنش لرزیدن. گفتند: الآن این برادرزاده‌ات خانه‌ای بر سر ما باقی نمی‌گذارد. گفت: اشتباه كردید، می‌خواهی خودت الآن برو پیش پیغمبر. ابوسفیان تنها آمد، كی؟ كسی كه جنگ بدر را راه انداخت. واقعاً دارم می‌گویم اگر یك همچین قضیه‌ای برای ما اتّفاق بیفتد هنوز به آسمان ایران نرسیده دودش می‌كردیم، بخار می‌شد. ابوسفیان جنگ بدر را راه انداخت، حمزه را تكّه‌تكّه كردند در جنگ احُد، كه پیغمبر فرمود: قاتل این را هر جا دیدید اعدام كنید و بعد عفوش كردند جنگ بدر را راه انداخت، جنگ احد را راه انداخت، جنگ احزاب و خندق را راه انداخت كه آن ضربت عمروبن‌عبدود بر سر امیرالمؤمنین آمد در همان ..... تمام این كارها را ابوسفیان كرد ولی تنها بلند شد آمد پیش پیغمبر: آمدم اسلام بیاورم. حضرت فرمودند: اسلامتان مورد قبول است. عجب! آقا! این بُهتش برد. این می‌شود چه؟ می‌شود خدا. حالا آن بی‌خود تعجّب می‌كند، تعجّب ندارد. اگر غیر از این پیغمبر بكند. پیغمبر الهی است. پیغمبر حقیقت توحید است، تعجّب ندارد. كار مهمتری كه پیغمبر كرد این است كه منزل اوّل مفسد را و اوّل فاسد را و اوّل خائن را وقتی كه اسلام آورد مَأمَن و محل امن همه افراد مكّه قرار داد، منزل ابوسفیان. هر كس منزل ابوسفیان برود در امن است. ببینید! شما یك پیغمبری می‌گویید ما هم یك پیغمبری می‌گوییم، روی منبرها هم خیلی حرف می‌زنیم، ولی تا به حال فكر كردیم این پیغمبر چی بود؟ چی بود كه این پیغمبر، پیغمبر شد. منزل ابوسفیان را كه تمام فتنه‌ها، قوم و خویشهای پیغمبر را همین ابوسفیان از بین برد در جنگها، تمام این فتنه‌ها، تمام اینها، سه سال شعب ابیطالب زندانی كه پیغمبر زنش را از دست داد، عمویش را از دست داد، افراد در آن شعب در همانجا زنده به گور شدند، مُردند و در همانجا دفن كردند كه الآن قبرستان ابوطالب در همان مكّه الآن مشهود است. تمام اینها زیر سر ابوسفیان بود ولی وقتی كه ندای رحمت می‌آید، چنان رحمت می‌آید، چنان رحمت می‌ریزد كه اصلًا می‌گوئیم: آقا! دیگر اینقدر .... منزل همین ابوسفیان می‌شود محل امن. عجب! تمام افراد آقایان! پیغمبر را می‌شناختند و عناد كردند. شما خیال می‌كنیم عُمر پیغمبر را نمی‌شناخت؟ ابوسفیان نمی‌شناخت؟ ابوبكر نمی‌شناخت؟ اینها امیرالمؤمنین را نمی‌شناختند؟ همه می‌شناختند این می‌شود چی؟ می‌شود مكتب مكتب الهی. لذا پیغمبر چیزی ندارد. می‌گوید: من آمدم حكومت الهی بیاورم، هر كه آمد بسیار خوب، الاسْلام يجُبُّ عما قبله «ا سلام بین انسان و بین ما قبل انسان را قطع می‌كند، هر عملی كه انجام دادی، دادی»