ضرورت محوریّت توحید در تمام روابط فردی و اجتماعی
13مرحوم آقا آمدند یك كتاب نوشتند، چند سخنرانی داشتند، وظیفه فرد مسلمان در حكومت اسلامی. ایشان در آن كتاب گفتند: ما به حضرت آیت اللَه خمینی این را گفتیم، ما به ایشان این را گفتیم. یا اینكه بیایند و بگویند: آقا! این مطلب دروغ است، این مطلب خلاف است. این یك حرف دیگریست، این دیگر جا، جای اثبات دارد. به جای این مسأله ما بیاییم چكار كنیم؟ مطلب را جور دیگری بررسی كنیم؛ شما كه هستید كه به آیت اللَه خمینی حرف زدید؟ شما اصلًا چكاره هستید كه دارید خودتان را مطرح میكنید؟ مگر نگفتند؟ مگر در مجلّات پخش نكردند؟ خود من در یك مجلّهای خواندم: ایشان چكاره هست كه بیاید نسبت به ایشان فرض بكنید این مطلب را بگوید؟ بنده خودم در كتابی كه از آقای مطّهری پخش شد بروید نگاه كنید در آن كتاب است كه ایشان میگویند: من در این نامه به آقای خمینی این مطلب را گفتم. حالا ما باید به ایشان اعتراض بكنیم كهچرا شما این حرف را زدید؟ نخیر، یك عالم دینی است، یك دانشمند دینی است، دارد به یك عالم دینی دیگر مطلبی را مطرح میكند، خیلی عادی است. چطور نسبت به آقای مطّهری مسأله مطرح نمیشود؟ كتابش هست، بروید نگاه كنید. من به ایشان این مطلب را تذكّر دادم اصرار هم كردم و چه و چه. یك مسأله عادی است. امّا وقتی كه یك شخصی مثل علّامه طهرانی، این بلند میشود میآید كتاب مینویسد و دارد مسائل واقعی و اصیل اسلامی را دارد مطرح میكند چه میشود قضیه؟ میشود قضیه همان قضیه نجاشی؛ آقا! اینها آمدند دارند با شما صحبت میكنند، شما سلطان هستید و اینها دارند با شما حرف میزنند، شما اجازه میدهید به شما حرف بزنند؟ چه كسانی این كارها را انجام میدهند؟ همین افرادی كه همین پایینها، به مراتبی پایینِ پایین كه اصلًا فرض كنید كه شاید اصلًا هیچ وجهه اجتماعی هم نداشته باشند. شلوغ كردن و جو درست كردن و ... اینها چیست؟ مشخّص است دیگر آن تا چه حد نسبت به مسأله ... .

