اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ضرورت محوریّت توحید در تمام روابط فردی و اجتماعی

14424
عنوان بصری
نسخه عربی

ضرورت محوریّت توحید در تمام روابط فردی و اجتماعی

15
  • این محوریت می‌شود، محوریت توحید. لذا مسأله مهم بر اساس محوریت توحید، فراموش نكنید تمام صحبتهای ما راجع به مبانی حكومت اسلامی بر محوریت توحید همان طوری كه عرض شد می‌گردد. یكی از آن آثار و تبعات محوریت توحید این است كه همچون انبیاء و رُسُل الهی كه نسبت به تمام افراد كه اسم آدمی بر آنها می‌گذارند و اسم بشر، انسان تمام افراد را با دید توحید نگاه بكند و رسالت تبلیغ مبانی اسلام را به همه افراد به نحو یكسان در نظر بگیرد، نه اینكه یكی از دایره بیرون كند، یكی را داخل در دایره قرار بدهد. خود را برتر از دیگران ببیند، دیگران را زیر دست ببیند، مقام مقام آمریت باشد، مقام مقام ناهویت باشد. نخیر، مسأله، مسأله یكسان بودن است.

  • نمی‌دانم این مطلب را خدمتتان عرض كردم یا نه؟ حالا تذكّرش هم اشكالی ندارد. مرحوم آقا چشمشان ناراحتی پیدا كرده بود، آن ناراحتی چشم و ناراحتی دِكُلمان، پرده شبكیه‌شان پاره شده بود. من در خدمت ایشان آمدم طهران، به اتّفاق یكی از دوستان از آن دكتر وقت گرفتیم كه باصطلاح برویم و ایشان را معاینه كند. رسیدیم تا دم بیمارستان من دیدم آن شخص، یكی از دوستان پیاده شد و رفت در بیمارستان. مشخّص بود كه منظور اینست كه زودتر برود و ایشان را مطّلع بكند و ایشان كمتر صدمه ببینند. تا ایشان پیدا شد ایشان به من فرمودند: آسید محسن! فوراً برو به ایشان بگو اگر بخواهند یك كلمه حرف بزنند التفات می‌كنید اگر بخواهند یك كلمه حرف بزنند كه نوبت مرا از نوبت یك مریضی كه در اینجا هست به جلو بیاندازند، من در بیمارستان نمی‌روم و الآن برمی‌گردم منزل. این در یك وضعیتی بود كه ایشان شبكیه‌شان پاره شده بود و ایشان حركت هم نمی‌بایست بكند. من رفتم به فلانی گفتم: می‌خواهی چكار بكنی؟ گفت: .... گفتم: نه نه! خیلی كار خراب است، صدایتان در نیاید. برگشتم به آقا گفتم: آقا! مملكت امن و امان است بفرمایید، هیچ مسأله‌ای نیست. رفتیم در آن جا؛ مریضها بسیار آمده بودند، از این طرف، از آن طرف، بسیار آمده بودند. با مرحوم آقا رفتیم نشستیم، یك گوشه هم نشستیم، جایی خالی نبود، چون همه نسبت به آن اطاق انتظار و آن اطاقی كه طبیب بود، طبیبهای متعدّدی بودند، آنجا ازدحام كرده بودند، فقط جای خالی یك گوشه بود، آن هم به طور مثلّث تمام می‌شد. ما رفتیم آن گوشه كه اصلًا اگر هم كسی می‌آمد بیرون ما را هم نمی‌دید. یك ساعت نشستیم، یك ساعت تمام ما نشستیم در آنجا. دستیار ایشان، همان پزشك مذكور، آمد بیرون، مشخّص بود، نگاه كرد: یك همچنین شخصی نیامده؟ قرار بود بیاید، دیر كرده. گفتند كه: بله، یك آقایی با دو نفر آمدند، با دو سه نفر آمدند. آمد نگاه كرد و همین كه نگاه به آقا كرد چهره ایشان مشخّص بود گفت: شما طهرانی هستید؟ گفت: آقا چرا نیامدید؟ من گفتم كه: صبر كردیم تا اینكه مریضها، آنهایی كه زودتر آمدند، آنها به نوبتشان برسند. این آمد بیرون به اتّفاق دكتر سجّادی با همدیگر آمدند. حالا این ایستاده بود، دكتر سجّادی فقط داشت به آقا نگاه می‌كرد، اصلًا زبانش بند آمده بود، همین طور نگاه می‌كرد. التفات می‌كنید؛ در حالی كه من از خود ایشان مطالبی راجع به دیگران شنیدم كه اصلًا نمی‌توانم دهان باز كنم. راجع به خیلی از افراد. این همین طور به آقا مات شده بود. بعد ایشان گفتند: آقا سلام علیكم! حالتان خوب است؟ چرا نگاه می‌كنید؟ هیچ، سرش را انداخت گفت: بفرمایید. هیچ حرفی نزد. فقط گفت: بفرمایید. دیگر آمد و معاینه كرد و اینها و بعد بالآخره آثار و رفتار ایشان كار خودش را كرد و حسابش را رسید. بعد به من ایشان گفت، گفت: فلانی! به عُمرَم به یك همچنین عالمی تا به حال برخورد نكردم. التفات می‌كنید؛ این می‌شود اخلاق انبیاء. این می‌شود اخلاق انبیاء و در همه موارد باید این طور باشد.