ضرورت محوریّت توحید در تمام روابط فردی و اجتماعی
16چندی قبل، دو سه سال پیش بود، دو سال پیش، من مشرّف شدم به زیارت علی بن موسی الرّضا. موقعی كه وارد كفشداری شدم كه نعلین خودم را بدهم، دیدم كه خیلی شلوغ است ظاهراً شب جمعه بوده خیلی شلوغ است و ما چند مرتبه كنار ایستادیم. یك مرتبه یك نیتی در من پیدا شد؛ اگر من خودم را ارائه بدهم به آن كفشداری كه حالا معمّم هستم و فرض كنید كه روحانی هستم، شاید بگوید كه آقا فرض كنید كه كفشتان را لطف بفرمائید و فلان. تا گفتم، گفتم كه: یعنی چه؟ من با این افرادی كه در اینجا هستند التفات میكنید؛ شیطان در همان حرم میآید سراغ آدم، خیال نكنید، شیطان هست، میآید در آنجا میخواهد این زیارت را بگیرد خرابش كند، متوجّه باشید بعد با خودم گفتم: بین تو و بین اینها كه منتظر كفشند چه فرقی میكند؟ هر دوتایتان زائر امام رضا هستید، لعّل این كه آن قُربش و موقعیتش به امام رضا خیلی نزدیكتر از تو باشد و قطعاً هم همین طور است، بیبرو برگرد، فقط ظاهر آراسته ما را مردم میبینند و همان طوری كه اینها الآن ایستادند، تو هم یك كناری بایست، صبر كن، وقتی كفشها را دادند بر طبق نوبت. این یكی؛ دوّم این كه: كسی كه وارد كفشداری امام رضا میشود، وارد حرم امام رضا میشود، حالا چه درِ كفشداری بایستد یا برود خودش را به ضریح بچسباند. این مهم است. كسی كه قصد زیارت علی بن موسی الرّضا را كرده است دیگر زائر است. ازمنزلش حركت میكند دیگر زائر است، در كفشداری كه هست زائر است. ما میخواهیم برویم خودمان را به حرم برسانیم، كفشداری را جدای از آن جا فرض میكنیم. این خلاف است. كفشداری امام رضا با حرم امام رضا كه همان ضریح است، آن یكی است تفاوت نمیكند. به آن مقداری كه ایستادی منتظر كفشداری، به همان مقدار در حسابت مینویسند، هیچ فرق نمیكند و شاید بیشتر هم بنویسند. این مسائل، مسائل خیلی دقیقی است.

