اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

توحید و حق پایه حكومت و تدبیر امور اجتماعى در مكتب انبیاء الهی

14391
عنوان بصری
نسخه عربی

توحید و حق پایه حكومت و تدبیر امور اجتماعى در مكتب انبیاء الهی

13
  • امیرالمؤمنین علیه‌السّلام وقتی كه از صفّین برمی‌گشتند گذرشان به كربلا می‌افتد، جریان مفصّل است، حالا ما آن مقدار را رها می‌كنیم، این یك تكّه از كلام آن حضرت را می‌گیریم. بعد از اینكه حضرت خواب بردند و جریان كربلا را دیدند و سیدالشّهداء را دیدند و اینها خیلی مفصّل است، بعد حضرت می‌فرماید: هنا مناخ ركاب و مسارع العشاق لفظ عشق در روایات خیلی كم آمده ولی یكی از آن موارد اینجاست. حضرت می‌فرمایند: در این جا محلّ نزول و افتادن و زیارتگاه و مرقد افرادی است كه این افراد عاشقند، شخصی كه عاشق است هیچ مصلحتی را برای خود در نظر نمی‌گیرد، هیچ جائی را در درون خود برای خود نگه نمی‌دارد، تمام هدف و تمام نیت او رسیدن به معشوق و برآوردن خواهش‌ها و نیاز معشوق است، غیر از این است، واقعاً حالا اگر این لفظ را بیاید امام بگوید افرادی كه با سیدالشّهدا بودند، اینها عاشق سیدالشّهدا بودند، عاشق خود سیدالشّهدا بودند نه عاشق پیروزی سیدالشّهدا، نه عاشق رسیدن به مواهب و نعمات و نصیبهایی كه از آن حضرت نصیب آنها می‌شود. آنها سیدالشّهدا را می‌خواستند و بس، لذا ما در آنها می‌بینیم زهیر بلند می‌شود و می‌گوید: اگر هزار مرتبه ما را بسوزانند، بكشند، بسوزانند، خاكسترمان را بر باد بدهند مرتبه هزار و یكمی باز دست از تو برنمی‌داریم. چرا؟ چون ما تو را می‌خواهیم چه زنده باشی، چه در این دنیا نباشی، ما تو را می‌خواهیم، ما زندگی را نمی‌خواهیم، ما خود تو را می‌خواهیم، یعنی زهیر در آن موقع اصلًا خودش را نمی‌دید. وقتی خودش را نبیند هزار مرتبه هم او را بكشند خوب مسأله فرقی نمی‌كند.

  • مسأله مهمّ برای افراد در روز كربلا مسأله ظاهر نبود، مسأله بدن نبود، مسأله روح بود و آن روح، بقا دارد، چه بدن بقاء داشته باشد یا بقاء نداشته باشد. این مسأله خیلی مهم است، چرا آنها می‌گفتند كه: ما فقط تو را می‌خواهیم. چرا؟ چون‌این بدن ارزشی ندارد، این بدن قیمت ندارد، لباسی كه الآن به تن شماست قیمت دارد؟ اگر لباس شما را ببرند خب یك لباس دیگر تنتان می‌كنید، شما كه هستید برای اینها مسأله مهم مسأله نفس و روح است. لذا اصلًا اینها به موقعیت خودشان فكر نمی‌كردند. آیا اسم اینها در تاریخ می‌ماند یا نمی‌ماند، آیا در ذهن اینها خطور می‌كرد؟ آیا در مزار اینها قبّه و بارگاه می‌سازند یا نمی‌سازند، برای اینها مطرح نبود! نسازید، شخم ببندید، مگر متوكّل نیامد تمام زمین كربلا را شخم بست و به آب بست، آیا از مقام و موقعیت آنها كم شد؟ آیا اینها در آن موقع ناراحت شدند كه چرا متوكّل آمده و زمین را شخم كرده، نه خیلی هم خوشحال هم بودند. ما رسیدیم به مقصود، حالا مزار ما را هر كاری می‌خواهید بكنید، بكنید گندم بكارید، جو بكارید، قبّه بسازید، نسازید، امّا در سایر افراد این مسأله وجود دارد. چرا افرادی كه در كربلا بودند به گفته امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نه به گفته بنده" لم یسبقُهُم سابق و لا یلحَقَهُم لاحِق" نه گذشتگان به آنها می‌رسند و نه آیندگان. این كلام امیرالمؤمنین است كلام من نیست، نه گذشتگان به این مرتبه می‌رسند و نه آیندگان، این چه حالتی در میان اصحاب سیدالشّهدا بود كه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام این گونه خطاب می‌كند. آن چه بود، آنها عاشق امام حسین بودند ولی ما چه؟ نه نیستیم، شوخی می‌كنیم تا وقتی كه پیروزی باشد خوشحالیم، وقتی كه یك شكست باشد، یه خورد می‌رود. عجب چه شد قضیه، چه شد مسأله، به ما كه وعده پیروزی داده‌شد، پس چرا این جوری از آب درآمد! در اصحاب امام حسین این جوری از آب درآمد نیست، نیست. در ما هست، به ما این وعده داده شد چرا اینطور شد! در اصحاب امام حسین نبوده، از اوّل امام حسین حسابش را با آنها تصفیه كرد. گفت: فردا همه‌تان از دنیا می‌روید، همه‌تان شهید می‌شوید، برای همین گذاشتند نهصد نفر رفتند دیگر، گفتند كه ما چه فكر می‌كردیم چه شد، خیال می‌كردیم این پسر رسول خداست، ید و بیضایی دارد، عصایی دارد، شقّ القمری دارد، پدرش خورشید را برگرداند، این هم شاید بتواند بعضی از كارها را انجام بدهد.