اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

توحید و حق پایه حكومت و تدبیر امور اجتماعى در مكتب انبیاء الهی

14391
عنوان بصری
نسخه عربی

توحید و حق پایه حكومت و تدبیر امور اجتماعى در مكتب انبیاء الهی

17
  • آن كه سرود این دُرر پاك را***خاك ره كوی حسین است و بس‌
  • خوب همین است دیگر. ما هم همین طور باید باشیم. بعد ایشان می‌گویند: تو چه خیال می‌كنی؟ عبارت ایشان به او این بود كه مرا در اینجا حبیب بن مظاهر علی بن موسی الرّضا قرار دادند، التفات كردید، او دربان امام حسین بود، این هم دربان است، چرا؟ چون مثل حبیب است چیزی از خودش ندارد، خیلی آقاجان فرق است بین این مكتب و بین آن مكتبی كه بگوید ما فلان شخص را در فلان جا دفن كردیم، چون اگر می‌بردیم مشهد نفر دوّم محسوب می‌شد. خیلی فرق است، خیلی فاصله است و به ما این را یاد دادند. در مكتب الهی و در مكتب، حالا ما نمی‌دانیم آن گذشتگان، این بزرگان، اینها كه از دنیا رفتند شاید خودشان هم راضی نباشند در خیلی از مسائل، این طور هم شاید نباشد، این گنبدها و این بارگاه‌ها و این مسائلی كه هست شاید خودشان هم نمی‌خواستند. علی كلّ حال، دیگر بعد از مُردن كه اختیار از دست انسان بیرون می‌رود. ولی علی كلّ حال مسأله همین است، گفت: ره چنان رو كه رهروان رفتند. التفات كردید، رهروان این بودند و رفتند و رسیدند.

  • لذا سیدالشّهداء علیه‌السّلام بر این اساس بود. گنبد بسازند یا نسازند، از او یاد بكنند یا یاد نكنند، ما كه الآن داریم در این مجلس یاد می‌كنیم، ما كه الآن داریم در این مجلس از سید الشّهدا یاد می‌كنیم این یك نفعی است كه خود ما داریم می‌بریم. یعنی نفس آن حضرت است كه الآن بر این مجلس آمده استیلاء پیدا كرده تا اینكه ما بتوانیم یك سر سوزنی، یك سر سوزنی، و الّا قابل كه هیچ وقت نمی‌تواند خودش را به فاعل برساند. فاعل باید افاضه فیض كند. این معرفت، معرفت امام است. لذا مكتب سیدالشّهدا می‌شود اسوه، اسوه یعنی این، در مكتب سید الشهداء یك ذرّه راه ندارد از كثرات، یك ذرّه راه ندارد از دنیا، یك ذرّه از اهواء، یك ذرّه از مادون اللَه، مادون خدا، هر چه می‌خواهد باشد ولو به اسم شعائر باشد، این جا را آباد می‌كنند، این جا را گنبد می‌سازند، مردم می‌آیند این جا دعا به پا می‌كنند، اینها همه‌اش كثرات است. آن چه كه سیدالشّهدا را بر تارك تاریخ الی‌الأبد متلألی‌ء و درخشان كرده این است كه در مكتب سیدالشّهداء فقط اللَه وجود دارد و بس، هیچ چیز دیگر نیست. و همین در راه نشان داده می‌شود كه در مسیر آن حضرت اینها همه نشان داده می‌شود. و الّا كشته شدن خیلی مسائل، خیلی افراد می‌آیند و بدن خودشان را فدا می‌كنند ولی بدن را فدا می‌كنند برای چه، بدن را فدا می‌كنند برای شخصیت خودشان. شخصیت است كه حقیقت انسان است. شما كه بدن را فدای شخصیت می‌كنید دیگر هنر نكردید! آن كسی كه می‌آید و خود را از بین می‌برد و با یك اعمالی خود را به نابودی می‌كشاند، یا در زندان یا در غیر زندان برای اینكه به دنیا اعلام كند هدف خود را، برای اینكه به افراد اعلام كند مكتب خود را، برای اینكه خودیت خود را به افراد اعلام كند این چه ارزشی دارد! در میان سابق هم بودند، وقتی كه ابی‌لهب را می‌خواست آن شخص به قتل برساند، یعنی می‌خواست سرش را ببرّد، می‌گوید: بیا سر مرا از پائین بِبُر كه وقتی پیش پیغمبر می‌بَرید آن جلالت و عظمت من محفوظ باشد. در موقع فوت و در موقع مرگ به فكر شخصیت خودش است. حالا این برای او از بین بردن بدن ارزشی دارد، ارزش ندارد. این دنبال شخصیت خودش است، این به دنبال موقعیت خودش است پس از مرگ، این ارزش ندارد، حتّی در زمان سابق هم همین طور بوده.