اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

توحید و حق پایه حكومت و تدبیر امور اجتماعى در مكتب انبیاء الهی

14391
عنوان بصری
نسخه عربی

توحید و حق پایه حكومت و تدبیر امور اجتماعى در مكتب انبیاء الهی

18
  • نقل می‌كنند، من در تاریخ عرب می‌خواندم كه بسیاری از همین رؤسای عرب و شجاعان و اینها اصلًا عارشان می‌شد وقتی كه در مقابله با لشگر قرار می‌گرفتند از عقب كسی به آنها بخواهد حمله بكند، اصلًا عارشان می‌شد روبرگردانند، می‌گفتند: اگر مرد و مردانه‌ای بیا از جلو حمله كن! این برای من عار است بیایم با یك نفر مقابله كنم كه او اینقدر شخص پست و اینقدر شخص دَنی و غیر شخصیتی است كه می‌خواهد از پشت به من حمله كند و مرا از بین ببرد. من اصلًا رویم را به این برنمی‌گردانم و حتّی او می‌آمد و از بین هم می‌بردش هم اتّفاقاً! ولی این شخص اینقدر متكبّر بود و اینقدر شخصیت دوست و بر محوریت خود و شأنیت و شخصیت خودش بود كه حتّی سرش هم برنمی‌گرداند و از بین می‌رفت. خوب این یعنی چه، آیا این از بین رفتن برای او افتخار است؟ آیا این كشته شدن برای او افتخار است، افتخار نیست. ولی سیدالشّهدا و اصحاب به این فكر نبودند، به این فكر نبودند كه بعد از فوتشان چه خواهد شد. ما كار خودمان را انجام می‌دهیم، بعد از ما گنبد و بارگاه بر مزار ما بسازید یا نسازید ما راه خودمان را می‌رویم، ما زائر داشته باشیم یا نداشته باشیم راه خودمان را می‌رویم. امام حسین دارد می‌گویدها، آن چه كه ما باید به او برسیم اوست، و به او هم رسیدیم و بقیه حطام است. اینجاست كه عاشورا می‌شود اسوه، عاشورا اینجاست كه می‌شود الگو، اسوه بودن امام حسین روز عاشورا برای همین است، برای این مسأله است كه در آن جا مسائل دیگر در آن جا راه ندارد، دنیا در آن جا راه ندارد، تصوّرات و تخیلات راه ندارد. افراد بیایند آنجا، نیایند، زمانی بیایند، زمانی نیایند، در این جا راه ندارد.

  • در زمان مرحوم آقا یادم است یك روز ما در منزل بودیم یك شخصی طلبه‌ای آمد در آن جا می‌خواست خدمت آقا برسد، و ایشان هم مجال نداشتند و وقتی الحاح كرد و بالأخره آمدند و یك چند دقیقه‌ای ایشان را دید. من هم در آن جا بودم، من جمله از صحبتهایی كه می‌كرد زمان، زمان جنگ بود، می‌گفت: آقا من اخیراً متوجّه شدم كه در قصدم و در نیت قربتم خللی است. ایشان فرمودند: چطور؟ گفت: وقتی كه من در آن جا بودم در همان جبهه و همان در معركه قِتال یك روز رفته بودم برای تجدید وضو، من در آن موقعیت با خودم احساس كردم اگر الآن فرض كنید كه یك سلاحی بیاید، یك وسیله‌ای بیاید، یك بمبی بیاید چیزی و من در این حال از دنیا بروم و بمیرم خوب این بد است كه، می‌گفت، حالا فرض بكنید كه آدم باید در میان جنگ فرض كنید كه كشته بشود، نه اینكه حالا نشسته فرض بكنید كه یا خوابیده مثلًا من باب مثال این درست نیست. حالا چه می‌گویند؟ می‌گویند كه این آقا فرض كنید كه خوابیده بود، فرض بكنید كه یك دفعه چنین شد یا اینكه نه در حین فرض كنید كه حمله در حین چه و این حرفها و الآن احساس می‌كنم خوب این نیتش خوب بود، نیتش خوب بود و متوجّه این مسأله متوجّه شد و این متوجّه نقص شد، متوجّه نقص خودش شد. امّا برای اصحاب امام حسین این مسأله مطرح نیست. تازه این شخصی كه آمد در آن جا بسیار مرد محترمی بود، بسیار مرد باتقوایی بود، اگر نبود كه یك همچنین مطالبی‌برایش پیش نمی‌آمد، خدا می‌خواست متوجّهش كند، ولی برای افراد و اصحاب سیدالشّهدا اصلًا این مسائل نبود، حبیب بن مظاهر جلوی امام حسین افتاد، یعنی وقتی كه حضرت داشتند نماز می‌خواندند، آمدند دو نفر در جلوی حضرت ایستادند كه تیرها كه می‌آید به حضرت اصابت نكند، یكی از آنها حبیب بن مظاهر بود دیگر، خوب حالا این در میدان جنگ نشد و فرض بكنید كه من باب مثال قتال نكرد، خوب نكرد كه نكرد، او فقط می‌خواهد خودش را فدای امامش بكند، این مسأله مهم است. پس بنابراین نتیجه‌ای كه از عرائض امروز گرفته می‌شود آن اینست كه در مكاتب الهی آنچه كه وجود دارد فقط و فقط توجّه به توحید است و هیچ گونه التفاتی به خود و به منافع خود و شخصیات خود و آن چه كه پس از خود انجام می‌گیرد یا نمی‌گیرد، در آن مكتب وجود ندارد.