اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

محوریت شعار در اسلام بر اساس توحید و شعائر الهى‏

14416
عنوان بصری

محوریت شعار در اسلام بر اساس توحید و شعائر الهى‏

19
  • امیرالمؤمنین علیه‌السّلام اوّل در حكومت نظرش، نظر اللَه است، بعد نظر به عوامل و علل ظاهری دارد. فرق بین امیرالمؤمنین و ما این است. معاویه نظر به كثرات می‌كند، می‌خواهد از راه حقّه بازی وارد شود، می‌خواهد از راه كلك وارد شود، می‌گوید: آب را ببندید، آب را ببندید كه اینها مستاصل بشوند، بعد همه تسلیم بشوند. امیرالمؤمنین نظر حقّه بازی ندارد. نظرش نظر چیست؟ نظر اللَه است. آب را از خدا می‌داند، خلق را از خدا می‌داند، دشمن را بندگان خدا می‌داند، دوست را بندگان خدا می‌داند، آن بنده عاصی، این بنده مطیع. همه را از خدا می‌داند. و خود را در جریان این تكلیف قرار می‌دهد. من هم یكی از این بندگان خدا هستم. دستور می‌دهد آب را باز كنند. وقتی كه آب را باز می‌كنند، می‌آیند می‌گویند: یا علی حالا كه آب را باز كردی، بیا ببند. می‌گوید: نه نمی‌بندیم. می‌گویند: اینها این كار را كردند؛ می‌گوید: اگر ما هم آب را ببندیم خب ما هم مثل اینها بودیم، و من كه علی نمی‌شدم دیگر. حالا من دارم می‌گویم، علی یك جور دیگر بود. منی كه علی هستم برای این كارهایم است. منی كه علی هستم نگاه به‌كارهای اینها نباید بكنم. اگر بودم كه خُب من هم معاویه بودم دیگر، اگر من بیایم آب را ببندم كه می‌شدم مثل معاویه. بسیار خُب، حالا كه اینجا زور بازو است یا تو پیش برو یا ما، ولی ما اینطور نیستیم. زور داریم به طبق تكلیف عمل می‌كنیم. آب را شما بستید، ما جنگ كردیم آب را گرفتیم، ولی برای شما آب باز است. واقعاً دارم می‌گویم همین مطلب امیرالمؤمنین را شامی‌ها فهمیدند یا نفهمیدند؟ همین یك مسأله، اینكه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام آب را باز كرد تو فهمیدی یا نفهمیدی؟ آیا رفتی روی آن فكر كنی كه چرا این كار را كرد؟ حالا هی معاویه نماز بخواند و ... این عملی را كه معاویه كرد و این كاری را كه علی كرد و بعد كار سوّمی را كه كرد و آب را باز گذاشت برای شما چرا نرفتید روی این كار فكر كنید؟ چرا؟ این كار را می‌دانید امیرالمؤمنین برای چه كرد؟ حالا ما داریم می‌گوییم اوّل ارتباط خودش را با خدا تصحیح كرد، من یك بنده‌ای از بندگان خدا هستم، نه جهان گشایی بر عهده من است، نه كشورگشایی بر عهده من است، نه اینكه بر اموال و نفوس و اعراض تسلّط پیدا كنم و گرفتن این ممالك و اینها، این را كه دیگر ما می‌دانیم كه امیرالمؤمنین این حرفها را گذرانده نه اینها برای من فخری می‌آورد، نه مثل معاویه برای من مباهات بیاورد، بنشینم یا مثل هارون بگویم ای خورشید هر جا كه می‌خواهی طلوع كن و هر جا كه می‌خواهی غروب كن كه از مملكت من خارج نیستی، ای ابر هر جا می‌خواهی ببار ... ما هم كه اینطور نیستیم پس بنابراین‌ خود و خدایی هر چه كمتر باشد امیرالمؤمنین به خود می‌گوید درد سر ما كمتر است این آنچه كه داریم، از امیرالمؤمنین می‌فهمیم، پس اینها مال چیست؟ اینها مال این است كه تكلیفی را من انجام بدهم، دو روزی را بگذرانم، پرونده را ببندم و بروم آن طرف، تمام اینها مال این است كه به این نكته اگر ما برسیم به رمز حیات رسیده‌ایم، به این نكته، فقط، تكلیف این دو روز را انجام بدهم بقیه را خدا می‌داند، به من چه مربوط؟ خدا نمی‌خواهد اسلام گسترش پیدا كند، خدا نمی‌خواهد زحمات پیغمبر به نتیجه برسد، آیا رسید؟ بیست و سه سال پیغمبر زحمت كشید، چی شد؟ سه نفر دنبال علی بودند، سه تا، عصرش شدند چهار تا، یك مدّت دیگر شدند ده، بیست تا، همین قدر بودند، به نتیجه رسید؟ دنبال كی بودند؟ دنبال آن ابوبكر بودند، دنبال آن عمر بودند كه دست راستش را از چپش نمی‌شناخت.