اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مشورت به عنوان رکن اساسی دركیفیت تدبیر امور اجتماعى

0
عنوان بصری
عنوان بصری

اصل مهم مشورت درکیفیت تدبیر امور اجتماعی ، شرح فقره: قلت يا ابا عبداللَه ما حقيقة العبودية ...و لا يدبِّر العبد لنفسه تدبيراً، 1 يكي از مسائل مهم در كيفيت تدبير اجتماع كه زيربناي بقاء جامعه را تشكيل مي‌دهد اصل مهم مشورت مي‌باشد 2 ذكر مختصري از تاريخ مشروطيت 3 دست ايادي بيگانگان و ردّ پاي ايشان در مسألۀ مشروطيت به اعتراف پيشگامان آن 4 از جمله مراجع شيعه كه در تاريخ براي او نمونه و مثالي وجود ندارد مرحوم آيةاللَه ميرزا حسن شيرازي بوده است 5 دشمنان و مخالفان ائمه و اولياء الهي بر بدن ظاهري ايشان تسلّط و احاطه دارند نه بر باطن و سرّ ايشان 6 تنبه و استبصار زن اجير شده توسط هارون الرشيد براي اذيت و آزار موسي بن جعفرعلیه السلام در زندان 7 در جريان مشروطيت به خاطر عدم وجود ديد و بصيرت باطني و نور الهي در علماء ، سردمداران مشروطيت آنچه كه بايد، بر سر مشروطه وارد آوردند 8 چرا در جامعه همۀ امور بايد بر اساس مشورت باشد 9 مسأله مشورت و شوري بايد به عنوان يك اصل عقلايي و اجتماعي در جامعه مطرح شود نه به عنوان اينكه مردم در امور شركت داشته باشند تا به ايشان بها داده شود 10 معيار براي مشورت كردن در حكومت اسلامي مصون ماندن از خطا و اشتباه در ارائه طرح‌ها و الگوهاي فردي و اجتماعي مي باشد 11 پيامبر اكرم و ائمه معصومين سلام اللَه عليهم در ارتباط با امور اجتماعي نيازمند مشورت كردن با افراد نبوده زيرا فهم و ادراك و عقول ايشان مصون از خطا و اشتباه مي‌باشد 12 بر اساس كلام امام هادي عليه السلام در امور مشتبه و متشابه افراد بايد به عقل و موازين منطقی تمسك كنند نه به كثرت وتودۀ جمعيت

مشورت به عنوان رکن اساسی دركیفیت تدبیر امور اجتماعى

12
  • حالا اگر ما می‌آمدیم طبق نظر بچّه عمل می‌كردیم، آقا تو می‌خواهی مدرسه بروی یا می‌خواهی در خانه بازی كنی؟ : نه می‌خواهم بازی كنم. بسیار خُب امسال را بازی كن، سال دیگر می‌خواهی بازی كنی؟ نه باز هم می‌خواهم بازی كنم. وقتی كه بزرگ می‌شود، همین بچّه ما را محكوم می‌كند. التفات كنید خیلی مسئله مهمّی است من دارم عرض می‌كنم همین بچّه چند سال دیگر می‌آید پیش وجدانش و پیش افراد ما را محكوم می‌كند كه چرا نگذاشتید من در آن هنگام كه عقلم نمی‌رسید و به صلاح و فساد خود نمی‌رسیدم، تو چرا مرا رها كردی؟ مگر تو پدر من نبودی؟ مگر تو صاحب اختیار من نبودی، مگر زمام امور من به دست تو نبود، چرا آمدی؟ هی پدر می‌گوید: خب من به میل تو عمل كردم. می‌گوید: بیخود عمل كردی! و پدر برای این سؤال پاسخی ندارد. و نه تنها این فرزند بلكه جامعه هم او را محكوم می‌كند، عقلا هم او را محكوم می‌كنند، و شرع و تكلیف و خدا هم او را محكوم می‌كند، و روز قیامت باید پاسخ بدهد. خدا می‌گوید: چرا نگذاشتی این بچّه درس بخواند! چرا نگذاشتی! می‌گوید: این خواستش این بود، : این بیخود خواستش بود، پس من تو را برای چی ولی او كردم! تو را برای چی كفیل او كردم، تو را برای چی متولّی امور كردم! همین طور بنشینی نگاه كنی، عقل رسول خدا و فهم رسول خدا فهم فرابشری است. و تمام دنیا بیایند بگویند: ما این راه را انتخاب می‌كنیم، رسول خدا بگوید: آن راه را، حرام است كه‌بیایند و رأی خود را بر رأی رسول خدا ترجیح بدهند، حرام است. هم شرعاً حرام است و هم عقلًا حرام است. یعنی وقتی كه من متوجّه شدم رسول خدا رسول است و از جانب خداست و قولش فصل است و ما هو بالهزل است و سخن بیخود نمی‌گوید واشراف بر نفوس دارد، اشراف بر مسائل اجتماعی دارد، بر مصالح اشراف دارد، به آینده اشراف دارد، وقتی كه این طور است. آن گاه من نمی‌توانم مخالف رسول خدا عمل كنم، ولو این كه الآن دلم به یك سمت دارد می‌رود، اگر رفتم و عمل كردم قضیه می‌شود قضیه مشروطیت، بله دیگر، اسلام است دیگر، آقا ببینید. مردم دارند از توی خانه‌هایشان می‌آیند بیرون، دارند ندای وا اسلاما سر می‌دهند، پس كی دیگر. پس برای همین وقت است دیگر. پس برای كی ما این حرف‌ها را می‌زدیم، برای كی ما این حرف‌ها را گفتیم؟ برای اینكه همین دیگر این مردم دارند می‌آیند. آقا نگاه كن ببین! دسته‌های جمعیت همین طور دارد می‌رود. آقاجان سی هزار نفر پشت سر مسلم نماز می‌خواندند در كوفه، سی هزار نفر نماز می‌خواندند در كوفه، مسجد كوفه مشرف شدید! انشاء الله كه اگر رفتید باز هم خدا توفیق بدهد و اگر نرفتید هر چه زودتر خداوند توفیق تشرّف به این اماكن مقدّسه را قسمت همه بكند. مسجد كوفه خیلی بزرگ است. سی هزار نفر كجا، من خیال می‌كنم صد هزار هم بیشتر جا داشته باشد و جمعیت داشته باشد، بتواند جمعیت بگیرد! بله بیشتر از این‌ها، تو همین مسجد كوفه نماز می‌خواند. همین جا كه امیرالمؤمنین نماز می‌خواند. مسلم در همین جا نماز می‌خواند، برای مردم مسأله می‌گفت، یك شب هم آمد یك نفر پشت سرش نبود. همین مردم، همین مردم قربانت بگردم، فدایت شوم، نمی‌دانم آب وضو را به عنوان تیمّن و تبرّك می‌بردند آقا، از دست همین مسلم آب وضو می‌گرفتند به سر و صورتشان می‌مالیدند این مردم، چشم ظاهر بین می‌آید نگاه می‌كند به سیل جمعیت و به سواد جمعیت! عجب، كار تمام است، یزید مرخص است. كارش دیگر تمام است! نگاه كن این جمعیت را ببین! سی هزار نفر، سی هزار شمشیر، سی هزار اسب، می‌رویم، می‌زنیم، چه می‌كنیم، شام را زیر و رو می‌كنیم، خاكش را به توبره می‌كشیم، فلان می‌كنیم، فلان می‌كنیم. آقا با یك شایعه، یك چند تومان پول و درهم و دینار و یك شایعه كه لشگر یزید الآن هشت فرسخی است، فردا پدرتان را درمی‌آورد. یك نفر نایستاد. حالا فهمیدید اعتقاد مردم را، یك نفر نایستاد. دو نفر اقلًا بروند بیرون ببینند هشت فرسخی خبری هست یا نه، نه به همین یك شایعه همه برگشتند توی خانه‌هایشان و در را هم بستند. كو آن آب وضوها، كو آن به تیمّن و تبرّك بردن‌ها! كجا رفت؟!