
لقای خداوند آرزوی عظیم سالکان و علت تطهیر گناه
لقاء ذات حق، آرزوی عظیم و گرانقدر سالکین. آرزوی لقاءاللَه از جانب خداست و اعمال زشت از جانب ما. استجلاب همۀ گناهان توسّط سوء ظنّ به خدا و از بین رفتن همۀ گناهان توسّط حسن ظنّ به پروردگار. تطهیر گناه در هر مرتبه و کیفیّت به سبب رسیدن به توحید. برتری کرم الهی از گناهان، و عظمت حلم خداوند. معنای تقصیر در گناهان. خداوند، تنها پناهگاه گناهکاران از گناه. فرار از گناه، فرار از خدا به خدا!. امید به وعدۀ خداوند در باب عفو امیدواران، برترین سرمایۀ انسان. شهادت اعضاء و جوارح انسان در روز قیامت. علّت اساسی تنازل انسان به درکات جهنّم و دوری از خداوند. گناهان عامل اصلی سوء ظنّ باللَه. پستی بندگان و گذشت خداوند به فضل خویش. پردۀ خداوند، پوشانندۀ گناهان انسان. ستّاریت عجیب خداوند و پردهدری مردم نسبت به همدیگر. جهنّم و غضب الهی، عقوبت افشاکنندگان گناه مردم. عدل، تقوا و مردانگی امیرالمؤمنین عامل سوء استفادۀ دشمنان حضرت. عدم تعجیل خداوند به عقوبت گناهکاران. فضیلت همراهی حلم با علم در خداوند و در متّقین. معنای لطیف و زیبای امتزاج حلم با علم. اطّلاع خداوند از دلها و چشمان خائن!. عفو از روی قدرت، بهترین مصادیق عفو. عفو زیبای الهی، عامل ستایش بندگان. حلم پروردگار، عامل تجرّی بندگان بر معصیت. ستّاریت پروردگار، عامل کمیِ حیاء نسبت به او. رحمت واسعه و عظمت عفو پروردگار، علّت شتاب بندگان بر گناه. درخواستهای بنده از پروردگار بعد از تعریف و تمجید او. تمثیلی لطیف برای ستر جمیل پروردگار. تعریف بنده از پروردگار به طمع قبولی تقاضا. تبیین معنای ستر جمیل پروردگار. وجود تقاضای مطلبی در انسان، دالّ بر موجود بودن آن مطلب. خدایا مرا نجات بده به کرمت!. خدایا مرا خلاص کن به رحمتت!.
لقای خداوند آرزوی عظیم سالکان و علت تطهیر گناه
4«کرم تو بزرگترست از آنکه بخواهی بعضی از مذنبین (ذنب یعنی: گناه، مُذنب یعنی: گناهکار)، مذنبینی که از روی غفلت کاری انجام دادهاند، آنها را مجازات کنی! کرم تو از اینها بالاتر است. و حلم تو بزرگترست از اینکه مقصّرین را مکافات کنی!»
معنای تقصیر در گناهان
آن کسانی که از روی عناد و دشمنی با تو در جنگ و نبرد نبودند بلکه تقصیر کردهاند، کوتاهی کردند، روی توجّه به عالم ماده، عالم طبع، غرائز مادی، گناهی از آنها سر زده است، حلم تو کجا و [آن کجا]؟! قابل قیاس با این تقصیرات نیست؛ آن حلمی که بزرگ است همۀ اینها را از بین میبرد!
خداوند، تنها پناهگاه گناهکاران از گناه
و أنا یا سَیِّدی عائِذٌ بِفَضلِکَ هارِبٌ مِنکَ إلَیک.
«ای خدای من، ای آقای من! من پناه آوردهام به فضل تو و گریزانم و فرار میکنم از تو به سوی تو.»
یعنی در عالم وجود، خدایی را نمیبینم که از او فرار کنم و به سوی تو رو بیاورم، یا از تو فرار کنم و به سوی آن خدا و آن مبدأ اصیل متوجّه بشوم؛ هرجا هست، تو هستی و حکومت توست؛ پس بنابراین من که فرار میکنم از گناهان، از معصیت، از جهالت، از غفلت، گناه میکنم از تو! چون آنجایی که جهالت و غفلت و نفس امّاره گریبان مرا گرفت و من در آنجا معصیت تو را بجا بیاورم، آن نقطه از حکومت تو که خارج نبوده، همان نقطهای که من [در] غفلت بودم باز وجود تو آنجا بوده، علم تو آنجا بوده، قدرت تو آنجا بوده، همه چیزِ تو آنجا بوده است.
فرار از گناه، فرار از خدا به خدا!
من که در خلوت گناهی انجام دادم، از نقطۀ نظر خودم آنجا را خلوت دیدم، ولیکن از نقطۀ نظر دیدگاه تو که آنجا خلوت نبوده است! تمام عالم وجود در مرآیٰ و منظر توست و در مقابل توست. پس در همان خلوتی که من گناه کردم، در محضر تو بوده است، حالا که از گناه فرار میکنم، از تو فرار میکنم؛ و متوجّه به تو میشوم، فرار کردم از تو به سوی تو!
