دو اصل مهم در مبانى حكومت اسلامى: مشورت در امور و التزام به تعهدات
12دیگر قضیه خوارج را كه دیگر مردم نمیدانند، قرآن را بر سر نیزه كردن را كه دیگر این مردم نمیدانند. همینهایی كه امیرالمؤمنین را تحریص میكنند، اینها فقط نگاه میكنند پرچمهای لشكر را ببین، اینها نگاه میكنند به این اسبها، اسبها را ببین، این شمشیرها را ببینید، آن قضایایی كه بعد اتفاق میافتد آنها را میبینید یا فقط همین جلوی یك متری را دارید میبینید! شما جلو یك متری را دارید میبینید، ولی نقشه و تدبیر تا قیامت را كشیدید. امیرالمؤمنین تا قیامت را میبیند شما نمیتوانید تا یك متری عمل كنید، آن دارد تا قیامت را میبیند.
متوكّل بن هارون در سفر به گرگان، در همین صحیفه سجادیه داریم، این میرود با یحیی بن زید ملاقات میكند. خوب پدرش آن طور بود، خوب طبعاً، گفت شیر را بچه همی ماند بدو، یحیی پسر زید هم در مقابل خلافت خلفای بنی عباس قیام میكند؛ و یحیی بن زید كه بر حسب ظاهر قبر ایشان الآن در همین گرگان یعنی بعد از گرگان در گنبد قابوس قبر یحیی بن زید است و بسیار حرم نورانی هم دارد جناب یحیی، حرمش خیلی حرم نورانی است. سعهاش این قدر بوده، ادراكش این قدر بوده، میآید میرود صحبت میكند: این كاری را كه الآن شما دارید انجام میدهید این به نتیجه نمیرسد. دلیل میآورد. با یحیی محاجه میكند همین متوكل، و تمام راهها را بر او میبندد. بعد یحیی رو میكند به متوكّل و میگوید: جعفر بن محمد راجع به من چه گفت؟ او گفت همان طور كه پدر او را گرفتند و به قتل رساندند، فرزند او را هم یحیی را همین كار خواهند كرد. و میگوید: انا لله و انا الیه راجعون. خوب آقا برگرد. تو كه میدانی، تو كه میدانی این امام است. تو كه میدانی برگرد. چرا برنمیگردد، من الآن به شما بگویم، یقین باز ندارد. یعنی باز ته دلش میگفت حالا برویم ببینیم چه میشود، این طرف قضیه ممكن است انجام بشود، ولی آن طرف. اما اگر صحنه كشته شدنش را به او قبلًا نشان بدهند، یعنی اگر یك دستگاهی بود كه قضایای آینده را میتوانست این قضایای آینده را به تصویر بكشد كه اگر تو این كار را انجام بدهی به این جا میرسی، باز میرفت؟ دیگر نمیرفت، اینها برای چیست؟ برای اینست كه آن یقین كافی و وافی را ما به امام علیهالسّلام نداریم، میزان برای ما حقّ است، ولو تمام افراد بیایند و بگویند. تمام افراد بیایند و بگویند ما شما را حمایت میكنیم، تمام افراد بیایند و بگویند ما شما را تأیید میكنیم، تمام افراد بگویند ما شما را تثبت میكنیم، هر چه شما بگوئید گوش میدهیم. این هر چه شما میگوئید گوش میدهیم این الآن است. هر چه شما بگویید ما تأیید میكنیم، این الآن است. اما این سیب وقتی كه بالا بیافتد چقدر میچرخد تا به زمین بیاید. شما از حالات این افراد بعد هم خبر دارید؟! شما خندههای الآن را میبینید، ولی از حالات بعد كه خبر ندارید! دیدید بر سر امام حسین چه آوردند، همینها بودند. تفاوتی نمیكند. چهارهزار نامه برای سیدالشهداء میفرستند. چهارهزار نامه، نه فقط شفهی، نامههای خودشان را هم انكار میكنند. در روز عاشورا صاف به امام حسین گفتند: ما یك همچنین كاری نكردیم. حضرت تمام نامهها را جمع كرده بود آورد همه را ریخت جلوی آنها در وقتی كه هنوز اصحاب گفت این نامهها چیست؟ این دست خطت را هم داری میبینی، یكی از آن افرادی كه به سیدالشهداء نامه نوشته بود همان حجاج بن ابحُر یا ابجُر بود كه با چهار هزار سوار شریعه فرات را گرفته بود تا به سیدالشهدا آب نرسد. این یكی از آنها بود. حضرت صدایش كردند ای حجاج تو نبودی كه برای من نامه نوشتی. گفت: نه، حضرت گفتند: نامهاش را بیاورند، نامهاش را آوردند جلو همه نشان دادند. نامه كیست؟ سرش را انداختند پایین. یابن رسول اللَه بیا بیعت كن و مسأله را تمام كن. مطلب همین است.

