حقیقت و جایگاه مسئلۀ تخصص و تعهد در کیفیت اداره جامعه
19قضیه دوّم یكی از این افرادی كه در مجلس خبرگان انتخاب شد برای این مرحوم آیت اللَه شهید دستغیب بود رضوان اللَه علیه ایشان بسیار مرد بزرگی بود و مرد مخلصی بود و مرد پاكی بود و از دوستان سابق مرحوم آقا بود. خیلی از دوستان سابق و از شاگردان مرحوم آقای انصاری رضوان اللَه علیه و واقعاً از اخیار بود مرحوم دستغیب. واقعاً از اخیار بود و چراغی بود در استان فارس، معلّم اخلاق بود و مرد مهذّبی بود و مهذّب بود. من هر وقت همین صحبتهای ایشان را گاهی گوش میدهم، گاهی فرض بكنید كه در رادیو بعضی از اوقات صحبتهای ایشان را میگذارد، با اینكه خیلی حرفها حرفهای خب خیلی با مردم به نحو عادی و راحت صحبت میكردند ولی میدیدیم همین حرفهایش حرفهای مؤثّری بود. با اینكه حرفهایش خوب حرفهای دلنشین و با مردم عادی بوده ولی در عین حال میبینیم خوب چون از زبانی برخاسته كه زبان صادقی بوده احساس میكنم كه خود من متاثّر میشوم از این مطالب. ایشان بسیار مرد بزرگواری بود. ایشان از استان فارس انتخاب شد. بسیار خوب، آمد در اینجا چند روز از این جریان مجلس خبرگان گذشته بود یك روز آمد در منزل. البتّه بنده نبودم، مرحوم آقا برای بنده نقل كرده. آمد در منزل و گفت: آقای آسید محمّدحسین بیا بدادم برس! بیا بدادم برس! گفتند: آقا چه خبر است؟! ایشان گفت: آقا من نمیتوانم در این مجلس! من نمیتوانم، در این مجلس فقط شما باید باشید. شما باید تو این مجلس، ایشان فرمودند: آقا ما این كارها را كردیم، مگر نشنیدید: تو چه كردی فلان. به ما اعلان جنگ دادند گفتند: به هر كیفیتی ما جلوگیری میكنیم، تو چه میگویی؟! گفتند: شما بیائید، من شما را به جای خودم نماینده استان فارس میكنم. من الان نمایندهاستان فارس هستم. ایشان فرمودند: آسیدعبدالحسین شما خیلی ساده فكر میكنید! خیلی ساده فكر میكنید! گفت: نه آسیدمحمّدحسین اینطوری من این كار را میكنم. گفتند: بسیار خوب ما گفتیم، شما هم گفتید. بسیار خوب ببینیم، هیچی، آمدند. بعد از چند روز دیگر دوباره ایشان آمد در منزل مرحوم آقا، مرحوم آقا گفتند: خوب آقا ما بُردیم یا شما بردید؟! سرش را انداخت بنده خدا پائین، گفت: آقا هنوز یك مقدار از قضیه مانده، یك مقدارش مانده. گفتند: خوب چطور؟ گفتند: بله آقا، ما رفتیم فرض كنید كه پیش آن مسئول، مسئولی كه حالا به رحمت خدا رفته و گفتیم كه آقا، آقای آسیدمحمّدحسین به جای ما خلاصه بیاید ایشان. گفتند: نه نمیشود. هر استانی باید نماینده خودش باشد و نمیتواند كس دیگر را بر طبق قانون مادّه، آن موقع هنوز قانون نبود، حالا شاید همان قوانین خب بالأخره قوانین مدوّن خودشان بود، نمیشود. باید هر چه مسئولیتش مال خودش باشد و اینطور. هرچه ما كردیم ایشان گفت: نمیشود. بعد من یك پیشنهاد دیگری كردم. پیشنهاد این بود كه در مجلس به عنوان كارشناس نه به عنوان نماینده، به عنوان كارشناس در مسائل مختلف اقتصادی، سیاسی، تجاری، مسائل فنّی، غیره، اجتماعی اینها استفاده میكنند. كارت میدهند، كارت مخصوص كارت ورود میدهند، اینها را استفاده میكنند. آقای آسیدمحمّدحسین و خیلی افراد میآیند. آقای آسیدمحمّدحسین هم كارت میدهیم به عنوان كارشناس شركت بكنند. آقا بهایشان فرمودند: آقای آسیدعبدالحسین خیلی سادهای! این برای دفعه دوّم. نه آقا نمیشود، این را دیگر حتماً انجام میدهم. گفتند: خیلی خوب. آن كه شد آن را كه دیدی درست درآمد. رفت و بعد از چند روز دیگر آمد. دیدیم سر را انداخته پائین. گفتند: آقاجان نسخه اصلی همه اینها پیش من است. التفات كردید این عبارت است. یعنی بنده اشراف بر همه نفوس دارم. من وقتی به تو میگویم: سادهای، سادهای! قبول كن سرت را بنداز پائین برو كارت را انجام بده. و نگذاشتند كه مرحوم آقا حتّی به عنوان كارشناس وارد مجلس خبرگان بشود. این را بدانید! این را بدانید كه این افرادی كه میگویند اهل عرفان كنار هستند، كنار مینشینند، فقط حرف میزنند، در مسائل اجتماعی دخالت نمیكنند. این نحوه ایشان، بنده با چشم خودم دیدم این جریان را و به عنوان ثبت در تاریخ خواستم این قضیه بماند كه ایشان تا این حد برای اصلاح امور مردم اقدام كردند. خوب این یك مسألهای كه خوب مطالب زیادی متنوّع بر این است كه ما دیگر در این جلسات دیگر به این مسأله نمیپردازیم. انشاءاللَه اگر مطلبی هست بعد در نوشتار خودمان میآوریم.

