اهمیت نظم و تدبیر و جایگاه آن در زندگی انسان
14بر طبق روایتی داریم كه شیطان نسبت به بنیآدم اصلًا مانند دم و مانند خون در رگهاست. ما به این نفس خودمان به همین وجود، به همین وجود فیزیكی از خون نزدیكتر سراغ داریم. حیات تمام سلولهای ما به واسطه خون است، این خون را قطع كنند در عرض چهار دقیقه مغز از كار میافتد، در عرض چند دقیقه در عرض یك ساعت قلب از كار میافتد، در عرض شش ساعت چشم از كار میافتد، تمام اعضا همان لحظه از كار میافتند. این خون را اگر بگیرند یكی یكی این سلولها آن ماده حیاتیشان را از دست میدهند، با تركیباتی كه در هوا و امثال ذلك پیدا میكنند، كم كم از آن حالت طبیعی خارج میشود و بعد متعفن میشوند و بعد از بین میروند. نزدیكترین شیء به بدن انسان و به تمام سلولهای وجودی ما خون استكه به واسطه خون آن سلولهای بدنی ما ارتزاق پیدا میكنند. خون میآید در كنار سلول قرار میگیرد، به واسطه یك مایعی كه بین آن سلول را و بین خون را ارتباط میدهد آن مواد غذایی داخل در آن مایع میشوند، چون آن سلول در داخل آن مایع قرار دارد آن مكش میكند و آن غذاها را به خود میگیرد. اگر این قضیه نباشد تمام سلولها همه از كار میافتند. شیطان اینطور در وجود ماست، تصور نكنیم كه ما فقط از نقطه نظر ظاهر.
این خیلی مسأله مهمی است. این مطلب را امروز بیدلیل عرض نمیكنم. این مسأله بسیار مسأله حساس و مهمی است و ما باید بدانیم كه این كلكهای شیطان دستمان باشد، فریبهای شیطان دستمان باشد، به صورت پیغمبر میآید خودش را بر ما جلوه میدهد، به صورت ملك میآید خودش را بر ما جلوه میدهد.
مرحوم آقا میفرمودند: یكی از افراد آمده بود پیش یك بزرگی و گفته بود من حالاتی دارم وقتی كه داشت حالاتشان را برایش تعریف میكرد، میگفت مرا این طور میبرند، ملائكه میآیند مرا از زمین برمیدارند، جسم در روی زمین است روحم میرود بالا، از این مطالب هست، كم و بیش وجود دارد و آسمان اول میروم اشیاء را میبینم، آسمان دوم را میبینم تا به آسمان چهارم در آنجا مرا سیر میدهند و برمیگردانند. خلاصه حالات خوشی داریم. آن شخص گفت وقتی به آن آسمان چهارم رسیدی یك بسم اللَه بگو، بسم اللَه كه كفر نیست یك بسم اللَهبگو. همین كه به آسمان چهارم رسیدم بسم اللَه گفتم یك مرتبه دیدم مرا از آن بالا همین ملائكهای كه با چه عزت و احترام و تكریم و تخت روان میآوردند از آنجا چنان با مغز از آن آسمان چهارم مرا زدند كه خوردم زمین و وقتی كه بلند شدم دیدم در كنار یك پیت سطل آشغال و زباله، من در آنجا افتادم و یك بوی تعفنی تمام فضای مرا فرا گرفته. یعنی محیط آلوده و لجن را به صورت بهشت و به صورت عنبر و نسرین برای انسان شیطان درمیآورد. این مال مجرای باطن است. خیلی باید حواسمان جمع باشد! اینطوری مسأله را آسان نگیرید، خیلی مسأله مهم است، محیط متعفن را به صورت یاس و نسترن برای ما درمیآورد. آن وقت همه اینها به خاطر این است كه نفس آمده و مسخر شیطان شده، شیطان آمده بر او دست انداخته، آن مبانی را كنار گذاشته، آن موازینی كه آن موازین را باید جامه عمل بپوشاند آن موازین را كنار گذاشته، وقتی كنار میگذارد خوب شیطان كه یك دفعه نمیآید یك صورت قبیحی را برای او بیاورد، به یك صورت هیولا بیاید، به یك صورت اختاپوس بلند شود بیاید برای انسان جلوه كند. خوب طبعاً انسان فرار میكند، طبعاً انسان از صور وقیحه و صور قبیحه تنفر دارد او میآید مثال انسان را مطابق با خواست خودش در میآورد، صور مثالی را كه ما باید ببینیم آن صور مثالی را رنگآمیزی میكند، نقش میبندد، شروع میكند به تصویر كشیدن. نقاش است دیگر، نقاش نقاش است، اصلًا معنای نقاش یعنی به هر كیفیت آن نقشه را مطابق با ذهن خودش درمیآورد. الآن در مقابل من ساعت است این صورت ساعت را نقاش میآید و از حالت دایره خارج میكند، به حالت بیضی. این صورت ساعت را از حالت دایره خارج میكند به حالت مربع، و شكلی را میسازد. این افرادی را كه فرض كنید این فیلمهایی كه میسازند این فیلمها چیست؟ یك نفر مینشیند پشت میز شروع میكند صحنهسازی كردن، یك نفر را دزد میكند، یك نفر را قاتل میكند، یك نفر هم مقتول میكند، چند تا ماشین درست میكند اینها را توی سر همدیگر میزند دو ساعت بنده و سركار را سر كار میگذارد این میشود شیطان. تمام این چیزهایی را كه ما میبینیم همه میشود شیطان، همه این فیلمها شیطان است، اصلًا نه صورت خارجی دارد، كی توی آن صحنه بوده كه فیلم برداشته. حالا بر فرض هم بوده به چه درد ما میخورد؟ یك نفر نشسته پشت میزی ذهن جوالی دارد، این طرف و آن طرف شروع میكند هی هیجان میدهد این قضیه را بالا میبرد، میكشد، هی گسترش میدهد، هی ذهن مخاطب را در حال انتظار و توجه قرار میدهد، آخر یكی زد یكی را كشت بعد هم چند نفر آمدند گرفتند او را چند ساعت؟ دو ساعت وقت ما تلف شد و به هوا رفت. این میشود شیطان این یك قسم است.

