نظام تربیتى و تكاملى انسان بر اساس حفظ ظاهر و توجه به باطن
15امّا اگر این رفتن ما برای رسیدن به مطامع دنیا باشد كه اگر نفع نبردیم در نفس ما اثر بگذارد، اگر ضرر كردیم اثر بگذارد: ای وای چرا امروز اینطور شد؟ ای وای چرا فردا این طور خواهد شد؟ ای وای این موقعیت از دستم رفت؟ وای فلان كس آمد و این موقعیت مرا گرفت! تمام اینها برخلاف است، اینها برخلاف است، نباید به این فكر باشیم كه برای منافع دنیا و كسب مال ما باید این عمل را انجام بدهیم باید بگوییم چون خدا گفته است این كار را انجام میدهیم. و تمام امور را دقیقاً بر طبق آنچه كه انسان را به این نفع میرساند باید ترتیب بدهیم طبق آن نظام.
امّا آنچه كه در دل میگذرد چه باید باشد؟ آن باید این باشد: رسیدیم به نفع رسیدیم، نرسیدیم، نرسیدیم. نباید انسان روزی كه به نفع میرسد با روزی كه نمیرسد دو گونه برخورد داشته باشد. خدا رحمت كند همه بزرگان را و همه گذشتگان را، با مرحوم آقا یك روز منزل یكی از بزرگان رفته بودیم مرحوم آشیخ محمّد عبدالجواد سدهی اصفهانی كه از علماء بسیار منظّم و منزّه و با تقوی بود. ایشان در منزل نبودند آقا زاده ایشان در منزل بود، ما وارد شدیم در همین قم، هنوز ایشان ظاهراً به اصفهان مهاجرت نكرده بودند. منزل ایشان در همین خیابان چهار مردان آنجا بود. آقا زاده ایشان در آنجا بود وارد منزل شدیم، نشستیم، چای آورد و مرحوم آقا خندیدند و مشغول صحبت و اینها شدند، میگفتند كه آقا از حالات ایشان برایمان بگویید، از حالات ایشان، از خصوصیات ایشان، شما از ایشان مسائلی كه دیده اید، شنیده اید، با پدرتان در ارتباط بودید برای ما بیان كنید. ایشان شروع كردند مطالبی را گفتن، از جمله آن مطالب این مسأله خیلی مسأله مهمی است. كه مرحوم آقا وقتی كه آمدیم بیرون گفتند نگاه كنید همین یك جمله برای آمدن اینجای ما كافی بود كه ما این را ادارك كردیم و این را فهمیدیم و استفاده كردیم، ایشان گفتند كه یكی از خصوصیات پدر ما این است، هنوز پدر ایشان در قید حیات بودند، كه ما هیچ وقت حالت رفاه و حالت تنگدستی ایشان را نتوانستیم تشخیص بدهیم، بالأخره خب گاهی در دست انسان پول و بها و اینها هست خب در بعضی اوقات نیست، ما نتوانستیم از چهره ایشان، از حالت ایشان، از كیفیت مخارج ایشان، ما احساس كنیم كه ایشان الآن دستشان پُر است یا اینكه دستش خالی است، از كیفیت برخورد ایشان، از كیفیت ارتباط ایشان ...

