تعهد و التزام به حقوق الهى و خلقى
13آن جنبه تربیتی و جنبه استكمالی كه رسول خدا باید طی كند، آن جنبه را در ارتباط با همین مردم طی كرد. و اگر رسول خدا در میان مردم نمیآمد و با مردم سروكلّه نمیزد و آنها را ارشاد نمیكرد و با آنها نبود آن دیگر رسول خدا نبود. آن رسول خدایی كه صاحب شفاعت كبری است آن رسول خدایست كه آمده و در میان مردم و با مردم دارد كار انجام میدهد، بر طبق همان نظام تكلیف و مأموریتی كه خدا به او داده. آن مأموریت در تمام افرادی كه الآن در این مجلس هستند هم پخش شده. آن مأموریت برای من هست، آن مأموریت برای شما هست، آن مأموریت برای تكتك افراد در موقعیت خودشان هست در همان وضعیت خودشان، عین این مأموریت است. حالا ما هستیم و این راهی كه در پیش ما قرار داده شده، چقدر به این عمل میكنیم؟ چقدر به این تكلیف عمل میكنیم؟
بنابراین، آمدن و نوشتن و اینها كه جدای از تكلیف الهی نیست، این عین انس با خداست و اگر ایشان این كار را نمیكرد و این زحمت را نمیكشید، ایشان دیگر آن فرد عارفی كه میتواند اسوه برای ما باشد دیگر نمیبود. او نمیتوانست دیگر باشد. و آن موهبت الهی در راستای این مسئله نصیب ایشان شده؛ منتها عرض كردم هر كسی در موقعیت خودش و در راه خودش، چطور اینكه در آن طرف مسئله حرف در اینجا خیلی زیاد است و من دیگر دیدم در امروز این بحث را تمام كنم و نسبت به سایر وظائف، وظائف شخصی، وظائف سالك در منزل و سایر وظائف بپردازم آن طرف دیگر معامله كه انسان باید او را در نظر بگیرد این است كه انسان باید بداند یك وسیله است.
انسان باید بداند كه هدف نیست، انسان باید بداند كه موضوعیت ندارد، انسان باید بداند كه استقلال ندارد، عبدیست كه خدا او را در این راستا قرار داده و تكلیفی برای او تعیین كرده همین. باید به این مسئله برسد و درعینحال، انجام و عدم انجام و توفیق و عدم توفیق را باید از خدا بداند. همین فردی كه این همه عنایت داشت و اهتمام داشت و توجه داشت، همین فرد، خود ایشان (مرحوم علامه) به من فرموده بود كه من این كتابها را تا یك محدودهای جلو میبرم از آن به بعد دیگر موفق نخواهم شد، موفق نخواهم شد! چقدر ما نسبت به ایشان اصرار میكردیم كه كتاب توحید و كتاب اللَه شناسی را بر سایر تألیفات خودشان جلو بیندازد. ایشان هی وعده میدادند وعده میدادند دائماً وعده میدادند. بسیار خب ما این كار را میكنیم تا اینكه این كتاب را شروع كردند به دست گرفتن. خود ایشان گفته بودند كه من جلد سوّم این را كه مینوسیم دیگر به جلد چهارم موفق نمیشوم! یعنی درعیناینكه میدانند باید به این تكلیف عمل كرد درعینحال متوجه آن جنبه تقدیر الهی و آن جنبه مشیت هستند كه این كار نیمه تمام میماند. خب نیمه تمام میماند بماند. مگر نظام دنیا در اختیار بنده است كه حالا حتماً بنده مسئله را به نتیجه برسانم. خدا یك تكلیفی و یك راهی و یك وظیفهای معین كرده، من باید به این وظیفه عمل كنم آیا به نتیجه میرسد یا نمیرسد، به عهده اوست به عهده من نیست.

