معرفت خداوند تنها تکیه گاه انسان در نجات از نفس امّاره
2أعوذ باللَه مِنَ الشّیطانِ الرّجیم
بِسم اللَه الرّحمٰنِ الرّحیمِ
و صَلَّی اللَه عَلیٰ محمّد و آلهِ الطّاهِرینَ
و لَعنَةُ اللَه عَلیٰ أعدائِهِم أجمَعینَ
تکیهگاه انسان در نجات فقط خداوند است؛ نه عمل صالحش
لَستُ أتَّکِلُ فی النَّجاةِ مِن عِقابِکَ علیٰ أعمالِنا؛ بَل بفَضلِکَ علَینا، لِأنّکَ أهلُ التّقوَیٰ و أهلُ المَغفرةِ، تُبدِئُ بِالإحسانِ نِعَمًا و تَعفُو عنِ الذَّنبِ کَرَمًا. فما نَدری ما نَشکُرُ: أ جَمیلَ ما تَنشُرُ أم قَبیحَ ما تَستُرُ أم عَظیمَ ما أبلَیتَ و أولَیتَ أم کَثیرَ ما مِنهُ نَجَّیتَ و عافَیتَ؟
«خدای من، من اینطور نیستم که اتّکال کنم، اعتماد کنم و تکیه کنم در نجات و رستگاری و رهایی از عذاب تو، بر اعمالی که میکنم؛ بلکه اتّکال من در نجات، به فضل توست بر ما، چون تو اهل تقوا و اهل مغفرتی.»
یکوقت انسان برای رهایی خود اتّکال میکند و اعتماد میکند به اعمالی که بجا آورده است، در اینصورت باید ببینیم که اعتماد و اتّکال صحیح است یا نه؟!
اوّلاً تمام اعمال صالحهای که انسان بجا آورده است ـ اعمال سیّئه که هیچ ـ از ناحیۀ خدا و توفیق خدا بوده و اگر او اراده نمیکرد، انسان موفّق به عمل خیر هم نمیشد، پس احسانی است که از ناحیۀ او شامل حال انسان شده و انسان موفّق به عمل خیر شده است. و از همۀ اینها گذشته، حالا شما فرض کنید که انسان تمام اعمال خیر را هم انجام داد، تازه آن مقداری که لیاقت پروردگار باشد انجام نداده و آن مقداری که سزاوار مقام ربوبیّت اوست، انسان در مقام عبودیّت عمل نکرده است، و لذا تمام نفوس در وجدان خود شرمندگی دارند؛ و این دلالت میکند بر اینکه حقّ خدا آنطور که باید و شاید اداء نشده و مردم به آن حقّ نرسیدهاند، و الاّ شکستگی در بین آنها نبود.
از اینها گذشته، در مقابل اعمال حسنهای که انسان دارد، اعمال سیّئه و اعمال بد هم دارد؛ و اگر پروردگار علیّأعلیٰ بخواهد انسان را بر یکی از آن اعمال بد بگیرد و مؤاخذه کند، آنوقت انسان با کدام برهان و دلیلی میتواند خدا را محکوم کند که: برای تو چنین حقّی نیست؟! بلکه:

