اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت خداوند تنها تکیه گاه انسان در نجات از نفس امّاره

17698
نسخه عربی

معرفت خداوند تنها تکیه گاه انسان در نجات از نفس امّاره

2
  •  

  •  

  • أعوذ باللَه مِنَ الشّیطانِ الرّجیم

  • بِسم اللَه الرّحمٰنِ الرّحیمِ

  • و صَلَّی اللَه عَلیٰ محمّد و آلهِ الطّاهِرینَ

  • و لَعنَةُ اللَه عَلیٰ أعدائِهِم أجمَعینَ

  •  

  •  

  • تکیه‌گاه انسان در نجات فقط خداوند است؛ نه عمل صالحش

  • لَستُ أتَّکِلُ فی النَّجاةِ مِن عِقابِکَ علیٰ أعمالِنا؛ بَل بفَضلِکَ علَینا، لِأنّکَ أهلُ التّقوَیٰ و أهلُ المَغفرةِ، تُبدِئُ بِالإحسانِ نِعَمًا و تَعفُو عنِ الذَّنبِ کَرَمًا. فما نَدری ما نَشکُرُ: أ جَمیلَ ما تَنشُرُ أم قَبیحَ ما تَستُرُ أم عَظیمَ ما أبلَیتَ و أولَیتَ أم کَثیرَ ما مِنهُ نَجَّیتَ و عافَیتَ؟

  • «خدای من، من این‌طور نیستم که اتّکال کنم، اعتماد کنم و تکیه کنم در نجات و رستگاری و رهایی از عذاب تو، بر اعمالی که می‌کنم؛ بلکه اتّکال من در نجات، به فضل توست بر ما، چون تو اهل تقوا و اهل مغفرتی.»

  • یک‌وقت انسان برای رهایی خود اتّکال می‌کند و اعتماد می‌کند به اعمالی که بجا آورده است، در این‌صورت باید ببینیم که اعتماد و اتّکال صحیح است یا نه؟!

  • اوّلاً تمام اعمال صالحه‌ای که انسان بجا آورده است ـ اعمال سیّئه که هیچ ـ از ناحیۀ خدا و توفیق خدا بوده و اگر او اراده نمی‌کرد، انسان موفّق به عمل خیر هم نمی‌شد، پس احسانی است که از ناحیۀ او شامل حال انسان شده و انسان موفّق به عمل خیر شده است. و از همۀ اینها گذشته، حالا شما فرض کنید که انسان تمام اعمال خیر را هم انجام داد، تازه آن مقداری که لیاقت پروردگار باشد انجام نداده و آن مقداری که سزاوار مقام ربوبیّت اوست، انسان در مقام عبودیّت عمل نکرده است، و لذا تمام نفوس در وجدان خود شرمندگی دارند؛ و این دلالت می‌کند بر اینکه حقّ خدا آن‌طور که باید و شاید اداء نشده و مردم به آن حقّ نرسیده‌اند، و الاّ شکستگی در بین آنها نبود.

  • از اینها گذشته، در مقابل اعمال حسنه‌ای که انسان دارد، اعمال سیّئه و اعمال بد هم دارد؛ و اگر پروردگار علیّ‌أعلیٰ بخواهد انسان را بر یکی از آن اعمال بد بگیرد و مؤاخذه کند، آن‌وقت انسان با کدام برهان و دلیلی می‌تواند خدا را محکوم کند که: برای تو چنین حقّی نیست؟! بلکه: