اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت خداوند تنها تکیه گاه انسان در نجات از نفس امّاره

17698
نسخه عربی

معرفت خداوند تنها تکیه گاه انسان در نجات از نفس امّاره

17
  • ‌ـ: خدایا! من دست از تملّق برنمی‌دارم، تودّد می‌کنم، می‌گویم.

  • ـ: برو، قابل نیستی! برو گناه‌کاری! برو، ما بندگانی داشتیم که دارای چنین و چنان بودند! برو، شیطان تو را گرفته است! برو، معصیت سر و پای تو را گرفته است!

  • ـ: من دست برنمی‌دارم و نمی‌روم، چون تمام این الفاظ جواب دارد.

  • ـ: برو!

  • ـ : کجا بروم؟! به ما یک جایی نشان بده که بروم، من می‌روم.

  • ـ : تو گناه‌کاری!

  • ـ : قبول، پس رحمت تو فقط مال ثواب‌کاران است! ـ : گناه سر و پای تو را گرفته است!

  • ـ : قبول، حالا کسانی که سر و پای آنها را گناه بگیرد باید چه‌کار کنند؟

  • ـ : ما بندگان عالی داریم!

  • ـ : ما که از آنها نیستیم، حالا ما چه‌کار کنیم؟! ما مسکینیم!

  • بالأخره غیر از این در، دری نیست، و این در هم درِ محبّت است.

  • گناه بسیار عظیم یأس از خداوند

  • فقط یک‌چیز انسان را از پای درمی‌آورد، و آن یأس است، که مال شیطان است؛ اگر یأس پیدا شود، دیگر کار تمام شده است دیگر ما برویم و بخوابیم، فایده‌ای ندارد. یأس، در مقابل پروردگارِ حقیقی و واقعی، یک خدای دروغی و باطل برای انسان ایجاد می‌کند و انسان را به آن خدای باطل و موهومی گرایش می‌دهد. این یأس است که مال شیطان است و رأس تمام گناهان است؛ چون اگر یأس در انسان پیدا شد، اصلاً انسانیّت انسان را ساقط می‌کند، آدم را آب می‌کند و از بین می‌برد، آن حقیقت و جوهره و روح را از انسان می‌گیرد. پس اگر یأس در انسان پیدا شد، این یک گناهی است که از همۀ گناهان بالاتر است.1 اگر یأس پیدا نشد و امید بود، گناه هم بود، بود. گناه، لازمۀ وجود است، ما بشریم، نباید گناه کنیم، حالا گناه شد، خدایا بیامرز! دیگر انسان نباید زیاد اتّکال کند بر اینکه من گناه کردم و گناه من دیگر قابل مغفرت نیست، چرا قابل مغفرت نیست؟! بله، اگر خدای ما غیر از این خدا بود و رحمتش سعه نداشت، درست؛ ولی خدای ما چنین خدایی است که رحمتش واسع است، هرچه هم گناه بالاتر باشد و از آن هم بالاتر فرض نشود، رحمت خدا از آن واسع‌تر است و آن گناه را می‌گیرد، پس:

    1. الکافی، ج ٢، ص ٥٤٥:
      «صفوان جمّال روایت می‌کند: «من هنگام نماز خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودم که پیش از تکبیرةالإحرام، روبه‌روی قبله ایستاد و گفت: ”اللهمّ لا تُؤیِسنِی مِن رَوحِکَ و لا تُقَنِّطنِی مِن رَحمتِکَ و لا تُؤمِنِّی مَکرَکَ، فإنَّهُ ﴿فَلَا يَأۡمَنُ مَكۡرَ ٱللَهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾؛ * خداوندا، مرا از مهر و محبّت خویش مأیوس مساز، و از رحمت خود ناامید مکن، و از مکر و کیفر خویش آسوده‌خاطر مکن؛ زیرا ﴿از مکر خدا ایمن نیستند، مگر طایفۀ زیان‌کاران!﴾“»
      صفوان گوید: «من عرض کردم: جانم به قربانت! من این دعا را از هیچ‌کس پیش از شما نشنیدم!
      حضرت فرمودند: ”إنّ مِن أکبَرِ الکَبائِرِ عندَ اللهِ الیأسَ مِن رَوحِ اللهِ و القُنوطَ مِن رَحمةِ اللهِ و الأمنَ مِن مَکرِ اللهِ؛ به‌درستی‌که از بزرگترین گناهان کبیره نزد خداوند متعال، یأس از مهر و محبّت خدا، و ناامیدی از رحمت خدا، و آسودگی خاطر از کیفر و مکر خداوند است.“»
      * سوره اعراف (٧) آیه ٩٩.