معرفت خداوند تنها تکیه گاه انسان در نجات از نفس امّاره
3لَکَ الحُجّةُ علَیَّ فی جمیعِ ذَلِکَ، و لا حُجّةَ لی فی ما جَریٰ علَیَّ فیهِ قَضائُکَ و ألزَمَنی حُکمُکَ و بَلائُکَ؛1
حجّت با خداست که بر انسان اقامه میکند که: من خدا بودم و حاضر و عالم و محیط و حیّ، و به تو امری کردم و تو هم بندۀ من بودی، چرا مخالفت کردی؟! و این مخالفت تو هم از روی اضطرار و اجبار نبود، که از تو سلب اختیار کند؛ نه از روی اختیار مخالفت کردی. و اگر خدا تمام اعمال حسنۀ انسان را نادیده بگیرد و بخواهد انسان را بر یکی از آن اعمال سیّئهای که انجام داده است عقوبت کند، خلاف نکرده و روی عدل رفتار کرده است؛ چون تمام اعمال حسنهای که انسان انجام داده، تازه به مقام لیاقت او نرسیده است تازه اعمال حسنهاش کدام است؟! در عین حال، سیّئاتی انجام داده است که از عهدۀ حجّت یکی از آنها هم نمیتواند بر آید، و در محکمۀ عدل و مؤاخذۀ الهی نمیتواند حتّی بر یکی از آنها اقامۀ حجّت کند آنوقت در اینصورت چه کسی میتواند بر عمل خودش اتّکال کند؟!
گریۀ اهلبیت در مناجات، بهجهت عمق معرفت به خداوند
دعاهایی که میبینیم ائمّه علیهم السّلام میخواندند، گریه و زاری میکردند و مناجات داشتند که: من چنینم، چنان ضعیفم، چنان گناه کردهام، سزاوار عقوبتم، کرم توست که دستت ما را گرفته و... اینها از روی تعلیم و تربیت نبوده است که میخواستند امّت را این قِسم تعلیم کنند، و تصنّع نبوده است؛ بلکه حالشان اینطور بود و حال واقع اینطور بوده است که هرچه علم و معرفت انسان بیشتر میشود، بیشتر به قدرت و عظمت پروردگار پی میبرد و به نیستی و ناچیزی خودش. پس حال آنها بوده که اقتضای این معنا را میکرده است؛ و این حال هم بر خلاف واقع نبوده است، که یک حالی بر خلاف واقع و متن امر در آنها پدید بیاید، بلکه آن حال مطابق واقع بوده و در مقام عبودیّت، حتماً آنها خود را شرمنده میدیدند؛ و اگر شرمنده نمیدیدند؛ این از مقام عبودیّت خارج بود.2
- الصّحیفة العلویّة و التّحفة المرتضویّة، ص ١٩٨، فرازی از دعای کمیل؛ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ص ٨٤٦. با قدری اختلاف. ترجمه:
«حجّت تو بر من در تمام اموری که معصیت و مخالفت تو را کردم، تمام است؛ و نسبت به قضاوتی که علیه من نمودی و عذابی که حکم و آزمایشت بر من واجب نمود، حجّتی ندارم.» (محقّق) - جهت اطّلاع بیشتر پیرامون مسئلۀ تصنّعی، ارشادی و تعلیمی نبودن تضرّع و ندبه و مناجات و ابتهال ائمّۀ أطهار علیهم السّلام، رجوع شود به رسالۀ لبّ اللباب، ص ٩٨.
- الصّحیفة العلویّة و التّحفة المرتضویّة، ص ١٩٨، فرازی از دعای کمیل؛ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ص ٨٤٦. با قدری اختلاف. ترجمه:

