
معرفت خداوند تنها تکیه گاه انسان در نجات از نفس امّاره
تکیهگاه انسان در نجات فقط خداوند است؛ نه عمل صالحش. گریۀ اهلبیت در مناجات، بهجهت عمق معرفت به خداوند. خطبۀ امیرالمؤمنین علیه السّلام در عید أضحیٰ. خداوند بدون استحقاق، إنعام میکند و از گناهان میگذرد. تا احسانی از طرف او نباشد، انسان برانگیختۀ برای کار خیر نمیشود. انسان اختیار دارد؛ ولی توفیق از جانب خداست. هیچ چیز در این عالم بیسبب نیست. معنای عافیت. معنای «یا حَبیبَ مَن تَحبَّبَ إلَیک». گاهی حال انسان مَجاز است؛ امّا نتیجهاش حقیقت. لطف پروردگار موجب به حقیقت رسیدن کارهای تصنّعی ما. جملۀ لطیفی از مرحوم آقای انصاری رحمة اللَه علیه. محبّت من، شفیع من به درگاه او است. داستان نماز بیبی تمیز خالدار. طهارت ظاهر عنوان برای طهارت باطن است. کرم الهی دربرگیرنده همه گناهان. بی ارزش بودن اعمال ما در قیاس با نعمتهای عطا شده به ما. تعویض ماهیّت و جوهره انسان با یک توفیق الهی. خداوند هم میدهد و هم میگیرد تا انسان نعمت را از خود نبیند. غیر از این در، دری نیست؛ و این در هم، درِ محبّت است. گناه بسیار عظیم یأس از خداوند.
معرفت خداوند تنها تکیه گاه انسان در نجات از نفس امّاره
5بَل بِفَضلِک عَلَینا؛ «من اتّکال میکنم به فضل تو بر ما، که تو بر ما فضل داری میگذاری و منّت داری و احسان داری. من به احسان تو اتّکال میکنم.»
و این هم جای اتّکال است؛ چرا؟
لِأنّک أهلُ التّقوَیٰ و أهلُ المَغفِرة؛ «تو اهل تقوا هستی و اهل مغفرت!»
تو اهل انتقام که براساس بخل و طمع و تَشفّیِ قلب و آز وحرصی که در تو باشد نیستی، تو کسی را عذاب نمیکنی، اینها در تو نیست؛ اگر عذاب کنی برای تربیت است، و الاّ ذات تو اقتضای تقوا و مغفرت میکند.
خداوند بدون استحقاق، إنعام میکند و از گناهان میگذرد
تُبدِئُ بِالإحسانِ نِعَمًا و تَعفُو عنِ الذَّنبِ کرَمًا؛ «اصلاً کار تو این است و عادت
تو این است که همیشه نعمتها را بهواسطۀ احسان ابتدائیِ خود میریزی!»
احسان ابتدائی، نه احسان ثانوی که روی اصل مُزد و ثواب باشد. یکوقت شما باری به حمّالی میدهید و میگویید که: بردار بیاور دکّان ما! این هم مزد و إنعامت! در مقابل کاری که کرده است. امّا یکوقت حمّالی دارد میگذرد و شما هم صدایش میکنید، دهبرابر آن مزدی که میخواهید برای بردن بار به او بدهید، به او میدهید و بدون اینکه بگویید که بار را ببر، میگویید: آقا بگیر و برو به سلامت! این میشود:
تُبدِئُ بِالإحسانِ نِعَمًا؛ «نعمتهایی را (نه یک نعمت را) به احسانِ خود ابتدائاً دادی!»
تا احسانی از طرف او نباشد، انسان برانگیختۀ برای کار خیر نمیشود
چه نعمتهایی را خدا به تو داده است؟ اصل وجود؛ تمام حسناتی که از انسان تراوش میکند مال وجود انسان است. اگر وجود انسان نباشد آیا از او کار خیری، علمی، قدرتی، حیاتی و چیزی پیدا میشود؟! پس اصل وجود را که از عدم در صحنۀ وجود آورد، این نعمت پروردگار است؛ بزرگترین نعمت، به دنبال او سایر نعمتهایش است، و این نعمت، نعمت ابتدائی است. تازه آنجاهایی که انسان موفّق به کار خیر میشود تا احسانی از طرف او نباشد، انسان برانگیختۀ برای کار خیر نمیشود؛ تا توفیق نباشد، نمیشود!
