كیفیت تنظیم روابط و ارتباطات در محیط داخل و خارج منزل
13یك وقتیقضیهای پیش آمده بود یك فردی در یكی از همین شهرستانها، آمده بود گفت آقا ما میخواهیمایام فاطمیه روز فلان در مجلس خودمان یك روضهای بخوانیم و یك اطعامی هم بكنیم. خیلی وجه و داعی و غرض این مسئله برایمن روشن نشد. گفتیم: بسیار خب حالا اطعام بكنید. این انجام داد دید نه، بد نشد اینكه خوب شد. بعد دوباره یك ماه بعد یك مناسبت دیگر بود: آقا اجازه میدهید یك سفره بیاندازیم؟ گفتم: خیلی پول داری پولت را بده من، آن بنده خداییكه در منزلش پنجروز روضه انداخته، آن هم میخواهد اطعام كند پول ندارد، پول خود را بده به من بدهم به آن. گفت: آخر ما نذر كردیم. گفتم: نذرش به عهده من، مگر تو مسئله شرعی نمیخواهی بپرسی؟ من خودم روز قیامت [خدا] را راضی میكنم. سر چه كسی را میخواهیكلاه بگذاری؟ تو میخواهیمسئله شرعی بپرسی، میگویم بده به من نذرت عیب ندارد قبول است، من قبول میكنم. نه، نمیشود. این فوری چیست؟ آقا یك امتحان است دیگر، میتوانیم خودمان را امتحان كنیم، مشكل است، نه، در خانه من باید بیافتد، این سفره باید در منزل من قرار بگیرد هان! سفره است، سفره امام حسین هم هست، سفره حضرت زهرا هست میآیند میروند به به الحمدلله چه خوب، ولی این به به و الحمدلله ته آن چیست؟ ته آن متصل است به آن چیزهاییكه نباید متصل باشد، متصّل به خود است! چهره، چهره الهی استو این حد دارد، مقدار دارد، مراتب دارد. اینطور نیست من بگویم نه، هر كسی اینطور است این تمام كارش ... به همان مقدار نزدیكتر است انسان، به همان مقدار.
لذا وقتیكه مرحوم آقا مسجد قائم را ترككردند؛ یعنی تمام حیثیات اجتماعی و شئون اجتماعی را از دست دادند دیگر، گاهگاهی وقتیكه ما از مسجد قائم صحبت میكردیم: آقا مسجد قائم اینطور شده است بعضی مسائل اینطورمیگویند. میفرمودند: دیگر من نمیخواهم از مسجد قائم چیزی را بشنوم. راحت، آب را ریختن روی دست، این كیست؟ این آن شخصی است كه اگر در طهران باشد كارش ممضی است، اگر برود مشهد كارش ممضی است، اگر برود نجف كارش ممضی است، اگر برود استرالیا كارش ممضی است، اگر برود افریقا كارش ممضی است، هركجا در بیابان باشد ممضی است، در دریا باشد ممضی است، در شهر باشد ممضی است، در هرجا باشد كار ممضی است. این اساس و محور است برای حركت و عمل انسان، این مسئله است. روی این جهت آنچه را كه خدا از ما میخواهد آن فقط همین مقدار است كه ما در ارتباط با تكلیف فقط مسئله را انجام بدهیم دیگر نیاییم به خودمان ببندیم، ما نیاییم اضافه كنیم ما نیاییم دخالت كنیم، ما نیاییم در كار خدا اضافه كنیم، ما كاسه داغتر از آش نباشیم، ما دایه مهربانتر از مادر نشویم، در آن محدوده حركت كنیم دیگر هر عملی را كه انجام میدهیم، كاسب در محدوده خودش، عالم در محدوده خودش بداند كه چه میگوید و چه ارتباطی با مردم برقرار میكند این را بداند. دیگر آنوقت نحوه ارتباط خیلی مهم است، در ارتباط باید چه مسائلی را در نظر بگیرد چه مطالبی را در نظر بگیرد، باید در كیفیت ارتباط اساس ارتباط را بر توحید بگذارد نه بر روابط، روابط نباید در اینجا دخالت داشته باشد و هر كسی هم میتواند، هر كسی هم میتواند این را انجام بدهد. دیگر در یك همچنین موقعیتی آن ارتباطات خارج و ارتباطات داخل، ارتباط با زن و فرزند و قوم و خویش و ارتباط با خارج و شغل همه اینها در یك راستا قرار میگیرد به طوریكه اگر یكی از این مهرهها از جای خود حركت كند در انسان اثر میگذارد. اگر انسان به نحوی عمل كند كه از رسیدگی به زن و فرزند كم بگذارد این در حال انسان اثر میگذارد این مهره الآن در جای خودش قرار نگرفته است چرا؟ زیرا زن و فرزند همچون سایر افراد هم برای خودشان جایگاهی دارند.

