حقوق متقابل والدین و فرزندان نسبت به یكدیگر
18آمد پیش مرحوم آقا آن شخص و گفت آقا پدر من كمونیست است، اصلًا دین ندارد، مرام دیگری دارد، برای خودش كمونیست است، اصلًا به طوری كلی ... من چه قسم با او برخورد كنم؟ چه نحوه با او برخورد كنم؟ برخوردش را با او تغییر داده بود، بیاعتنایی میكرد ... مرحوم آقا میدانید چه فرمودند؟ شما این كلمه را از كس دیگر شنیدهاید؟ فرمودند مانند یك شیعه امیرالمؤمنین علیه السّلام باید با او برخورد كنی، او كمونیست است بین خود و بین خدای خودش به تو چه مربوط است؟ تو وظیفهات را باید انجام بدهی، مانند یك شیعه امیرالمؤمنین، در عین حالی كه خب عقائد او را قبول نمیكنی، مبانی او آنها را نمیپذیری، به هر چه او گفت تن در نمیدهی، باید همین طور باشد در آیه شریفه هم داریم وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما ... لقمان، ١٥ اگر در جایی كه احساس میكنید تكلیفی بر تو تحمیل كردهاند كه بر خلاف تكلیف الهی است در آنجا اطاعت نباید بكنی. اما نه اینكه در روی آنها هم بایستی با لحن ملایم وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً خیلی با كلام نرم: نه پدر جان، نه مادر جان، این مطلبی را كه شما میگویید بالاخره جای تأمّل دارد، جای صحبت دارد، حالا من بروم فكر كنم، حالا بروم رویش نظر بدهم، بعد كم كم به یك نحوهای انسان ...، اما بلند شود در قبال آنها، چرا؟ راهی است كه خدا قرار داده است، خدا قرار داده است.
یادم میآید در زمان گذشته در آن سفری كه به كربلا مشرّف شده بودند در خدمت مرحوم آقای حداد از یكی از دوستان مرحوم آقا ایشان گلایه داشتد، به مرحوم آقا میگفتند چرا شما این مطالب را نمیگویید به این شخص؟ ایشان شخصی بود كه نسبت به مرحوم آقای حداد خیلی علاقه داشت، خیلی علاقه زیادی داشت و از هر فرصتی برای رفتن به كربلا و زیارت ایشان استفاده میكرد، پدر او شخصی بود كه با رفتن او مخالف بود، خیلی با ایشان میانهای نداشت البته رفت و آمد داشت ولینمیخواست حالا فرزندش خیلی با ایشان ارتباطی داشته باشد، راضی نبود كه بلند شود و برود. و این شخص به قول مرحوم آقا میآمد وقتی كه آنجا میرسید تلفن میكرد كه من اینجا هستم و دیگر كار از كار گذشته است و ما دیگر رفتیم و اگر اول میگفت خب پدرش نمیگذاشت.

