ساختار وجودى مرد و زن و هدف از خلقت ایشان
10این فرهنگ، فرهنگ منحط غربی است. این فرهنگ فقط فرهنگ اقتصادی است. فرهنگ عاطفی، فرهنگ عقلانی، فرهنگ فكری، فرهنگ عدالت، فرهنگ مروّت، فرهنگ حمیت كه فرهنگ اسلام است میگوید تا مادامی كه میتوانی دست او را بگیری، باید دستش را بگیری. اگر بچهات را فرض كنید كه زن دادی، چهار تا بچه هم پیدا كرد، پنچتا هم پیدا كرد، ده تا هم إنشاءاللَه پیدا كرد، سنّش هم رسید به پنچاه و تو سنت هفتاد سال است، باز بیست سال تجربهات از او بیشتر است. باز بیست سال بهتر از او میفهمی، باید دست او را بگیری، باید امر و نهیت را به او داشته باشی. التفات میكنید ما باید كجا برویم! الآن این خبرها نیست. دختر میشود سیزده سال، بلند میشود میرود بیرون برای خودش هر كاری دلش میخواهد میكند. هرچه هم میخواهد در خانه میآورد. پسر هفده، هجده سالمیشود، دیگر به سن قانونی رسیده است، ما دیگر تكلیف نداریم و خودش میداند، خودش میداند، زندگی خودش را تعیین كند، خودش تصمیم میگیرد، باید او را آزاد گذاشت، باید دست او را باز كرد، باید خودش تجربه بیاموزد. تا بخواهد تجربه بیاموزد شش تا مَلَّق در چاه زده است! چی چی تجربه بیاموزد! خودمان را گول میزنیم یا خودتان را؟! چه كسی را دارید گول میزنید؟ نتیجهاش همین است كه دارید میبینید.
در فرهنگ غرب الآن دارید نتیجه را میبینید كه پسرها و دخترها به چه وضعی میافتند، به چه اوضاعی میافتند! پسر از منزل خارج بشود نه بابا از او خبر دارد نه مادر، دختر از منزل خارج بشود هیچكس از او خبر ندارد. حرف هم بخواهند بزنند فوری به پلیس شكایت میكند میآیند دستگیر میكنند. اینطور نیست! میبرند زندان. چرا پدر به من اهانت كرده است؟ چرا به من اهانت كرده است! این در محدوده اختیار من تعدی كرده است! ببینید ما در چه عالمی از حیوانیت داریم زندگی میكنیم! همین كه نان ما را بدهند، آب ما را بدهند، مسكن ما را بدهند، بزرگ بكنند، دیگر نباید به ما كار داشته باشند. این حیوان است دیگر، این حیوان شد، حیوان مگر چه كار میكند؟ همین. یك شیر با بچههایش چه كار میكند؟ یك پلنگ چه كار میكند؟ از حریم آنها دفاع میكند، به آنها شكار یاد میدهد، بزرگ میكند، بعد میگوید: خوش آمدید، بروید، دیگر هم سراغ من نیایید، اصلًا دیگر نیایید. این عالم، عالم حیوانی است.

