ساختار وجودى مرد و زن و هدف از خلقت ایشان
15خدای متعال در قرآن كریم میفرماید: فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ الحجر، ٢٩ وقتیكه من این آدم را از روح خودم خلق كردم، روح و حقیقت روح چیست؟ مطلبی كه خود ما از او غافل هستیم، یعنی حتی خود افرادی كه در این مجلس هستند و خود من، نسبت به این مسئله غافلیم كه وجود ما یك وجودی است كه از ذات پروردگار نشأت گرفته و از آن عالم تنازل پیدا كرده است، از آن عالم سعه و تجرد و انبساط و صفا و لطف و نور و بهجت آمده آمده همین شدیم كه الآن داریم میبینیم، همین، همین افرادی كه اینجا نشستهاند. آمدیم در این قالب به این كیفیت ارتباط برقرار كردیم. این روح قطعاً در انتساب به پروردگار این مطلب را اثبات میكند كه از مقام تجرد بوجود آمده است، و خلقتش از آن مقام تجرد است كه لازمه این موقعیت، اتِّصاف روح به اوصافی است كه آن اوصاف به وجود بسیط و بِالصِّرافه و لاحد و لاقیدی و اطلاقی پروردگار برمیگردد. گرچه مسئله یك مقداری دارد مشكل میشود، ولی اگر یك مقداری تحمل بكنید بعداً این مطلب كمكم آسان میشود.
تمام صفات جمالیه و جلالیه پروردگار التصاق و اتصافش به مرتبه ذات به خاطر نفس وجودی است كه آن وجود عبارت است از خود خدا؛ یعنی آن حقیقت و آن تشخّص و آن تعینی كه ما از آن تعین به وجود بالصّرافه و صرف و اطلاق و غیر مقید وجودهای ما همه مقید هستند، داریم میبینیم یكی كوچك است، یكی بزرگ است، یكی شكل و شمایلش آنطور است، همه اینها تقیداتی است كه این تقیدات هر وجودی را به یك حصّه خاص و شكل خاصّی مینمایاند آن وجود پروردگار شكل ندارد، رنگ ندارد، حدّ ندارد، كم و مقدار ندارد، كِیف ندارد، لون ندارد. ما نمیتوانیم بگوییم كه او آنجاست، نمیتوانیم اشاره كنیم كه پروردگار در آسمانها است، نمیتوانیم اشاره كنیم كه پروردگار در وجود ما است. این اشارات همه «او» را محدود میكند و «او» بالاتر از حد است، بالاتر از قید است، حتی از اطلاقی كه مورد نظر ما است به اصطلاح فلاسفه از خود آن اطلاق هم بالاتر است.

